ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 68، مرداد و شهریور 1388
صفحات (12-17)
فالون دافا، معنويت بدن گرا (قسمت دوم/ پاياني)
بر بال قلم
مؤلف: حميدرضا مظاهري سيف
اشاره: انسان ذاتاً گرايش به معنويت دارد. اين معنويت گرايي يك نياز اصلي است كه بايد پاسخ اصلي ـ و نه جعلي و كاذب ـ داشته باشد. متأسفانه امروزه دلالان معنويت كاذب نياز شديد آدمي به معنويت را دستمايه تجارت و به تعبيري بهانه بردگي معنوي انسان معاصر قرار دادهاند. لي هنگجي يكي از اين تاجران پرشهرت بازار معنويت كاذب است كه با تلفيق بوديسم و تاتوئيسم، روش ابداعي فالون دافا (معنويت بدنگرا) را با 3 شعار فريبنده راستي، درستي و بردباري پيريزي كرده است. در قسمت پيشين به پارهاي از آموزههاي معنوي و اخلاقي فالوندافا اشاره شد و اينك پارهاي ديگر به همراه نقد و تحليل آن، پيشكش خوانندگان هوشمند ميشود. معارف
بدن بودا
با تداوم تزكية به تدريج جسم از اين سطح مادي كه در آن قرار دارد فراتر ميرود و بدنهاي ديگري ايجاد ميشود كه با اين بدن معمولي خيلي متفاوت است. در سطوح بالا مادة پيكر به انرژي تبديل ميشود و از هر گونه آسيب و ضعف پاك ميگردد و سرانجام از تناسخ نجات پيدا ميكند.
گونگي كه بر اثر تزكيه ايجاد و جذب ميشود در سلولهاي بدن ذخيره ميگردد. گونگ به صورت مادهاي با انرژي بالا تمام سلول را پر ميكند و در آن متركم ميشود و به شكل سلولهاي شما در ميآيد در اين حالت بدن ديگر آن بدن فيزيكي اوليه نيست بلكه جوهر آن عوض شده است. اين فرايند را "پالايش بدن" ميناميم1.
"هر چه سطح يك فرد بالاتر رود، انرژي او متراكمتر، ذرات آن ظريفتر و قدرت آن بيشتر ميشود تحت چنان شرايطي، انرژي در هر يك از سلولهاي بدن ذخيره ميشود و نه تنها در هر يك از سلولهاي بدن در اين بعد مادي ما، بلكه در تمام بدنها در بعدهاي ديگر ذخيره ميشود... آن مادة با انرژي بالا وجودي با هوش بوده و قدرت دارد... همين كه سلولها مهار شوند، هيچ سوخت وسازي وجود نداشته و در مرحلهاي به طور كامل جايگزين سلولهاي گوشتي انسان ميشود."2
با اين تبديل و تحول نه تنها در هر يك از سلولهاي بدن در اين بعد مادي ما، بلكه در تمام بدنها در بعدهاي ديگر ذخيره ميشود.3 بدنهاي ديگري كه پس از مردن و از هم پاشيدن اين كالبد، آنها همچنان باقي هستند. و البته هم اكنون نيز منشأ اثر اند. بدين سان شما به سطوحي كه از آن سقوط كردهايد باز ميگرديد و از برخورداريهاي آن بهرهمند ميشويد. بدنهاي نيروسرشتي كه رنج و بيماري را از شما دور ميسازد. سلولهايي از انرژي و كالبدي از مادة غني شده و با نيروي فوق العاده. اين هدف فالون دافاست و راهي است كه براي نجات بشر از تناسخ نشان ميدهد از بين بردن كارما و كسب تقوا و تبديل آن به گونگ و جذب گونگ در بدن و صعود به سوي بدن بودا بدور از رنج و بيماري و تولد دوباره در اين دنيا.
لي هنگجي ميكوشد تا سخنان خود را با يافتههاي فيزيك مدرن مبني بر اينكه انرژي حالتي از ماده و صورت ديگر آن است توجيه كند. و بر اين اساس كه هنوز دانش بشري خيلي از چيزها را در بارة ماده و ذهن انسان نميداند، نظريات خود را مطرح ميسازد. "فيزيك عصر حاضر ما عناصر ماده را از مولكولها، اتمها، الكترونها، پروتونها و كواركها تا نوترينوها مطالعه ميكند، اما عناصر پايينتر از آنها به چه اندازهاي هستند؟ يك ميكروسكوپ نميتواند اين مسأله را در آن حد شناسايي كند، پس عناصر بسيار ميكروسكوپي بسيار كوچكتر چه خواهند بود؟...وقتي شخصي اين بدن گوشتي را دارا نيست، چشمهاي او اشيا را با بينايي بزرگ شده خواهد ديد و سطح ميكروسكوپي بزرگتري را خواهد ديد."4
لي هنگجي ميگويد: "شاگردان فالون دافاي ما بعد از مدتي عمل تزكيه، تغيير زيادي در صورت ظاهريشان خواهند يافت، پوست آنها نرم و سرخ و سفيد خواهد شد و با سلامتي خواهد درخشيد. براي مسنترها چروك صورت كمتر شده و حتي بسيار كمتر خواهد شد،...به علاوه خانمهاي مسنتر عادت ماهانهشان را باز خواهند يافت."5
مدار آسماني مائويو
در مكتب تائوئيسم از مدار آسماني كوچك و بزرگ سخن به ميان آمده. مدار آسماني كوچك براي شفا دادن و حفظ سلامتي است.6 اما مدار آسماني بزرگ براي تزكية گونگ است در تائوئيسم كوشش ميشود كه كانالهاي انرژي به تدريج بازشود.7 اما در فالون دافا تز بنيادين گشايش هم زمان تمام كانالهاي انرژي است. كه با تزكية همزمان ذهن و جسم اتفاق ميافتد.
"اگر مدار آسماني بزرگ درطول تزكيه كاملاً باز شود، يك نيروي فوق طبيعي براي تمرين كنندگان به همراه خواهد آورد....چرخش مدار آسماني بزرگ يك جريان انرژي را شكل خواهد داد كه به تدريج متراكمتر خواهد شد، به سوي سطوح بالاتر تغيير شكل ميدهد و به صورت يك كمربند انرژي با تركم بالا خواهد شد. اين كمربند انرژي يك حركت چرخشي خواهد داشت."8 اين حركت در حقيقت تمام كانالهاي انرژي را گشوده و با هم متداخل ميكند و تمام بدن سرشار از انرژي ميشود چنانكه انرژي قلب به رودهها و انرژي كبد
به طرف معده ميرود.9 در اين حالت كانالهاي انرژي رنگ ميبازد و از بين ميرود. در اين شرايط وحدت انرژي و يكپارچگي نيرو در بدن روي داده و سلولهاي گوشتي كاملاً با انرژي جايگزين ميشوند.
اگر اين كمربند انرژي در خارج بدن شخص آزاد شود، توانايي حركت دادن از راه دور پديد ميآيد10 همچنين ممكن است به پرواز در آمده از زمين بلند شويد. لي هنگجي ميگويد در بسياري از سخنرانيهايم تمرين كنندگاني هستند كه ميگويند چنين حالتي را تجربه كردهاند.11 و اين حالتي است كه بدن در سطوح بالاتر هنگامي كه هنوز به اين دنيا سقوط نكرده بود، داشته است. "در بعدهاي ديگر مردم بدنهايي بدين شكل ندارند. ميتوانند در هوا پرواز كنند و بزرگتر يا كوچكتر شوند."12 گشايش يك بارة كانالهاي انرژي براي كساني اتفاق ميافتد كه هم زمان تزكية ذهن و جسم را انجام ميدهند.
تزكية ذهن و جسم
لي هنگجي تأكيد ميكند كه تزكيه ذهن و جسم بايد با هم انجام شود و هر كدام به تنهايي ميتواند دردسر ساز و بلكه خطرناك باشد. بوديسم فقط به تزكية ذهن ميپردازد و تائوئيسم جسم را تزكيه ميكند، اما فالون دافا هردو را مورد تأكيد قرار ميدهد.13 تزكية جسم به تنهايي انسان را نيرومند ولي شيطاني و اسير خوي حيواني ميكند.14 و تزكية ذهن بدون تزكية جسم موجب طول عمر ولي پيري شديد ميشود.15
تزكية ذهن همان تزكية شين شينگ است كه انسان را با سرشت جهان هماهنگ كرده تقوا كسب ميكند. و تزكية جسم از طريق تمريناتي است كه ليهنگجي ابداع كرده و آموزش ميدهد. با تلفق اين دو روش ميتوان در سطح بالايي تزكية كرد به طوري كه بدن و ذهن همزمان پاك شده و انرژي زيادي را براي شكل گيري مدار آسماني مائويو و رسيدن به بدن بودا فراهم ميكند. با جمع ميان تزكية ذهن و جسم در فالون دافا امكان باز شدن سريع و همزمان تمام كانالهاي انرژي بدن فراهم ميشود. و ضعف و بيماري و پيري از جسم ميگريزد و تسلسل مرگ و تولد گسسته ميشود.
توجيه برنامة تزكية دوگانة ذهن و جسم اين است كه ذهن در حقيقت پديداري مادي در بدن انسان است مثل شكل بدن. ذهن هم فعل و انفعالات شيميايي و امواج و ارتعاشات فيزيكي بخشي از بدن است. و اين دو يكي هستند. "در حقيقت ماده و ذهن هر دو يك چيز هستند. در رشتة علم بدن انسان دانشمندان امروزي معتقدند فكري كه مغز انسان توليد ميكند ماده است. بنابراين آنها به صورت مادي وجود دارند."16 با توجه به اين موضوع تزكية كامل و فراگير كه همة ظرفيتهاي موجود را به كار گيرد بايد به هر دو بخش ذهن و جسم بپردازد، تا گشايش يك بارة تمام كانالهاي انرژي كه تز اصلي لي هنگجي است، اتفاق بيفتد.
او تأكيد ميكند كه اين دو روش تزكيه بايد به درستي انجام شود و دربارة هر كدام طرح و نظر ويژهاي دارد. به عقيدة لي هنگجي هم روشهاي رايج تزكية ذهن نادرست است و هم روشهاي تزكية جسم و اين دو در فالون دافا كه برنامة كامل و جامع تزكية ذهن و جسم است17 به طور متفاوتي تعريف شده و انجام ميگيرد.
تزكية ذهن در فالون دافا
همة مردم يك روح اصلي و خودآگاه دارند و يك روح كمكي كه در حالت نيمه هوشيار فعال ميشود. خود اصلي ما همان ذهن خودآگاه و هوشيار است كه بايد تزكية شود. روشها و تمرينهاي ديگر كه به خلسه رفتن را لازمة تمرين ميدانند، در حقيقت روح كمكي را تزكيه ميكنند. مديتيشهاي طولاني و حتي آنها كه سالها رياضت ميكشند، روح اصلي را تزكيه نميكنند.18 اما روش فالون دافا با تأكيد بر همين زندگي عادي و قرار گرفتن در آن و تحمل انواع رنجها خود آگاه اصلي و روح اصلي تمرين كنندگان را تزكيه ميكند.
كساني كه روح كمكي را تزكيه ميكنند اگر چه به نيروهاي فوق طبيعي دست يابند در واقع روح كمكيشان رشد كرده است و خودشان به جايي نرسيده، از چرخة مرگ و تولد رها نشده اند و دوباره به اين دنيا بازخواهند گشت. راه حقيقي نجات روش فالون دافاست، كه به سانسارا (تناسخ) و تولدهاي مجدد پايان ميدهد. و با تزكية ذهن هوشيار و روح اصلي فرد تقوا و گونگ لازم براي تحول بدن و گشايش مسيرهاي انرژي را فراهم ميآورد. لي هنگجي پس از توضيح اين موضوع ميگويد: "من رازي ابدي را فاش كردهام، راز اسرارها، كه مطلقاً نميتوانست گفته شود. ماجراي درون تمام روشهاي مختلف تزكيه در سراسر تاريخ را بر ملا كردهام."19
تزكيه بايد كاملاً هوشيار و در متن زندگي تحقق يابد. در حالت خلسه، انزوا، خواب يا بيهوشي كه تزكية حقيقي اتفاق نميافتد. بايد در كش و قوس روابط اجتماعي، منازعات و برخوردها شين شينگ خود را تزكيه كنيد و تقوا به دست آوريد تا گونگتان حقيقتاً افزايش پيدا كند. "مدرسة ما بدين صورت تزكيه ميكند، شما را قادر ميكند كه خودتان به طور واقعي گونگ را به دست آوريد. آن از زمان پيدايش زمين و آسمان اولين بار است. ميتوانيد تاريخ را بررسي كنيد.... اما در عين حال بسيار هم سخت است. در ميان جامعة پيچيدة مردم عادي و اصطكاك شين شينگ بين افراد آن، بايد بتوانيد به بالا و فراتر از آن صعود كنيد، اين سختترين چيز است."20 تزكية حقيقي لازم است كه در دل روابط اجتماعي بود و كاملاً عادي زندگي كرد. نه اينكه به گوشهاي خزيد يا در حالت نيمه هوشيار خود را به آرامش رساند. زيرا "تمام روند تزكي، روند دائمي رها كردن وابستگيهاي بشري است."21 و اين در متن زندگي به دست ميآيد. با مردم زيستن و مثل آنها نبودن، نيازهاي معمولي و بشري را برآوردن بدون اينكه در بند آنها باشي. اين تزكية واقعي شين شينگ و مربوط به روح اصلي شماست.
تزكية جسم در فالون دافا
تزكية جسم ادامة تزكية ذهن است. با تزكية ذهن يا شين شينگ كارما از بين ميرود و تقوا به دست ميآيد اما در ادامه تزكية جسم هم لازم است. و تبديل تقوا به گونگ اساسيترين مرحله است، تزكية جسم به تزكية ذهن افزوده ميشود. در اينجا نقش استاد در فالون دافا حياتي است در حقيقت بدون كمك او تقوا به گونگ تبديل نشده و هيچ گونگي به دست نميآيد. "عمل تزكيه به خود شخص بستگي دارد در حالي كه گونگ به استاد شخص مربوط است."22
كسب گونگ و عمليات تزكية جسم از طريق فالوني كه لي هنگجي در بدن فالون دافا كاران قرار ميدهد صورت ميگيرد. فالون يك شيء نامرئي براي افراد عادي است كه شكلي دايرهاي دارد و در بدن كساني كه تمرينات فالون دافا را انجام ميدهند قرار داده شده، ميچرخد و انرژي جهاني را جذب ميكند تا تمام كانالهاي انرژي يك باره باز شوند. عمل تزكية جسم و حتي انجام تمرينات فالون دافا بدون قرار گرفتن فالون بيهوده است23
در ساير روشهاي چي گونگ معمولاً خوشهاي انرژي ذخيره شده از بُعدهاي ديگر كه دَن ناميده ميشود، مورد تزكيه قرار ميگيرد. اما به نظر لي هنگجي اين روند كسب گونگ بسيار ضعيف است و با وجود فالون ميتوان به گشودگي همزمان كانالهاي انرژي دست يافت. او ميگويد: "در طول كلاسهايم شخصاً فالون را براي شاگردان كار ميگذارم. در حالي كه فالون دافا را آموزش ميدهيم، فالون را در بدن همه پيدرپي نصب ميكنيم. بعضي از افراد ميتوانند آن را احساس كنند در حالي كه ديگران نميتوانند؛ اما اكثريت مردم ميتوانند آن را احساس كنند. اين بدين جهت است كه مردم شرايط فيزيكي گوناگوني دارند. ما فالون را به جاي دَن تزكيه ميكنيم. فالون مينياتوري از جهان است كه تمام قابليتهاي جهان را داراست و به طور خودكار ميتواند عمل كند و بچرخد. تا ابد در قسمت زيرين شكم شما دوران خواهد داشت. همين كه فالون در بدن شما جاي گرفت، ساليان سال بدون توقف تا ابد به اين شكل خواهد چرخيد. وقتي به طرف موافق عقربههاي ساعت ميچرخد، ميتواند به طور خودكار انرژي كيهان را جذب كند. علاوه بر اين، ميتواند توسط خودش انرژي را تبديل كند و براي تبديل هر قسمت از بدن شما انرژي لازم را در اختيار قرار ميدهد. همچنين وقتي برعكس عقربههاي ساعت ميچرخد انرژي را به خارج ميفرستد و عناصر نامطلوب را به خارج از شما ميراند."24
قرار دادن فالون در بدن تزكيه كنندگان توسط بدن لي هنگجي كه به بعدهاي ديگر تعلق دارد و بدن تقواست انجام ميشود. و بعد از نصب فالون نيز از آن نگهداري كرده در صورت لزوم دوباره نصب ميكند. آن بدن را فاشن ناميده و ميگويد: "شخص نميتواند بدون حفاظت فاشن من در تزكيه حقيقي موفق شود."25 او براي آنكه مسئوليت خود را جهاني ميداند، اذعان ميكند: "افرادي كه خودشان شخصاً توسط خواندن كتابها روش را ياد ميگيرند نيز فاشن مرا خواهند داشت."26
به اين ترتيب با ابداع فالون و قرار دادن آن در بدن تزكيه كنندگان راه تازهاي به سوي آسمانها باز شده و فالون دافا به صورت يك روش بينظير براي نجات بشر و سرآمد تمام تعاليم معنوي تاريخ بشريت در روزگاري كه شقاوت پليدي به اوج خود رسيده، ظهور كرده است؛ زيرا "وقتي كه چيزي به نهايت خود ميرسد برعكس ميشود."27 بنابراين با پيدايش فالون دافا در دوران بدترين شقاوت بشر برترين راه سعادت ظهور كرده است! و لي هنگجي خود را منجي بشريت در اين دوران دانسته و صريحاً اعلام ميكند كه "ما مسئول نجات مردم هستيم."28
ارزيابي
ويژگيهاي مثبت قابل توجهي در فالون دافا به چشم ميخورد كه ستودني است. تأكيد بر فضايل اخلاقي راستي، مهرباني و بردباري در روزگاري كه اخلاق و انسانيت رنگ باخته بسيار ارزشمند است. و بدون شك مردم نيازمند به مرامها و مربياني هستند كه اين فضايل را آموزش دهد و موعظه كند تا در روح و رفتار مردمان آثار زيباي اخلاق نمودار گردد.
همچنين نفي رياضتهاي سخت و دشواري كه عرفان را به عدة خاصي از افراد بشر اختصاص ميدهد درست و به جاست. در حقيقت معنويت بايد طوري ارائه شود كه همة مردم در هر جا بتوانند به آن بپردازند و در متن زندگي عادي و روزمره و در همه حال معنوي باشند. تأكيد اسلام بر نفي رهبانيت و اصرار بر حضور در جمع مردم و هم دلي و دستگيري از آنها مؤيدي براي اين ويژگي مثبت در آموزشهاي فالون دافاست.
بنابراين از جهت تزكيه ذهني يا اخلاقي كه تزكية شين شينگ ناميده شده، روش فالون دافا آموزشهاي ارزشمند و لازمي را براي انسان امروزي ارائه ميدهد. از جهت تزكية جسماني هم تا آنجا كه به حركات بدني ورزش و نرمش مربوط ميشود بسيار مفيد و براي انسان امروز كه با محدوديتهاي تمدن تكنولوژيك فرصت كمتري براي حركت دارد، جذاب و لازم است. و به راستي در ارتقاي سلامت و كاهش بيماري و ضعف جسماني مؤثر و مفيد است. اما در ابعاد نظري ابهامات و اشكالاتي وجود دارد كه مواردي از آنها را بيان ميكنيم.
1. در تزكية ذهن كه با سه فضيلت اخلاقي راستي، نيكخواهي و بردباري انجام ميشود، به نظر نميرسد كه اينها مربوط به ذهن باشند. ذهن انسان ميتواند تصور كند مثلاً راستي يعني مطابقت يك ايده با واقعيت اما راستگويي و صداقت عمل است و به ساحت اراده و تصميم و عمل مربوط ميشود. بردباري نيز به معناي كنترل هيجانات گوناگون و نوعي خودداري است كه به عمل و اراده مربوط ميشود. نيكخواهي هم تا آن جا كه تصور شود و خوبي و شايستگي آن مورد تصديق قرار گيرد به ذهن مربوط است اما در عمل به عمل و اراده مربوط ميشود. تزكية ذهن يعني چه؟ اينها اخلاق است و به عمل و رفتار و منش شخص برميگردد نه ذهن زيرا هستند بسياري از كساني كه در بارة اين فضايل نيكو و زيبا به خوبي سخن بگويند و تصور واضح و روشني از آن در ذهن داشته باشند و نيز در تصديق خوبي و الزام آن ترديدي نداشته باشند ولي در عمل براساس آن فضايل و قواعد اخلاقي عمل نكنند.
2. ادعاي ايشان اين است: كسي كه صداقت و نيك خواهي و بردباري ميورزد و تزكية ذهن را انجام ميدهد، مادة سفيدي به نام تقوا توليد ميكند. و استاد اين ماده را به انرژي تزكيه (گونگ) تبديل ميكند. اين مادة سفيد چيست؟ آيا اين قانون فيزيك كه ميزان ماده و انرژي همواره در جهان ثابت است، مخدوش نميشود. ما وقتي نيكخواهي ميكنيم و از كار كسي با يك تلفن گره گشايي ميكنيم، آيا مادهاي يا انرژي از بين رفته و به مادة سفيد تقوا تبديل شده است؟ در اين صورت اگر تلفن نزينم و بدويم تا حضوراً همان كار تلفني را انجام دهيم حتماً مادة سفيد بيشتري به دست خواهيم آورد؟ اين مادة سفيد به راستي چيست؟ اگر با يك تلفن مشكل بزرگ ده نفر را حل كنيم بيشتر مادة سفيد تقوا توليد ميشود يا اينكه با دوندگي چند ساعت مشكل كوچكي از يك نفر بر طرف شود؟ اگر نيكخواهي مادة تقوا ايجاد ميكند، مقدار آن تابع كيفيت نيكي است يا ميزان ماده و انرژي كه در عالم براي آن هزينه ميشود؟
3. لي هنگجي قوانين تحقيرآميزي را براي افزايش تقوا معرفي ميكنند، كه به راستي شأن انساني را در هم ميشكند. و انسان را به ستم پذيري و سكوت در برابر تعرضات و همانند بيماران رواني و عقب مانده عمل كردن تشويق ميكند. البته گذشت و بخشش به ويژه در جايي كه احتمال اصلاح طرف خطاكار باشد، بسيار پسنديده است؛ اما او ميگويد: "در جهان ما قانوني وجود دارد: "بدون ازدست دادن، چيزي به دست نميآيد." [وقتي مردم] شخص عقب افتاده را ميبينند، او را تحقير ميكند، [مثلاً ميگويند:] "تو ابله بزرگي"! وقتي دهانشان را باز ميكنند تا به او توهين كنند تكهاي از تقوا پرتاب ميشود. وقتي با كسي بد رفتاري كردهايد، طرفي هستيد كه چيزي از او گرفتهايد و بنابراين مجبوريد چيزي از دست بدهيد. وقتي كسي جلو رفته و به او لگدي بزند، "تو ابله بزرگ"! بسيار خوب، تكهاي ديگر از تقوا به آن طرف پرتاب خواهد شد. وقتي كسي به او ناسزا گفته يا او را با لگد ميزند، فقط لبخندي ميزند، "ادامه بده، تو داري در اين مدت به من تقوا ميدهي و من تكهاي از آن را به تو برنخواهم گرداند" اگر حقايق سطوح بالاتر را به كار ببريم، دربارة اين بينديشيد، چه كسي زرنگ است؟ آيا او فرد زرنگي نيست؟"29
از اين سخنان برميآيد كه براي اينكه تقوا يا مادة سفيد را به دست آوريد بايد رنج بكشيد. پس اگر به شما اهانت شد يا ظلم شد مثل احمقها لبخند بزنيد و شادي كنيد؛ زيرا بهترين چيز عالم را به شما داده است. اين توصيهها با وجدان انسان سازگار نيست. ما ميخواهيم حرمت و احترامان حفظ شود در برابر تعرضات از خود دفاع ميكنيم البته اگر كسي از روي ناداني رفتار نادرستي انجام دهد بايد كريمانه از او گذشت چنانكه قرآن كريم در توصيف بندگان خدا ميفرمايد: "وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الأرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا"30 بندگان خدا با فروتني روي زمين راه ميروند و اگر جاهلان به آنان چيزي بگويند با روي خوش سلام ميكنند.
اما اين برخورد در جاي خود نيكوست. اگر كسي ظالم بود چه بايد كرد؟ اگر ما در برابر او سكوت كنيم باز هم ظلم ميكند، ظلم بزرگتر، دستش را به روي ديگران هم ميگشايد. در اين موارد قرآن كريم نهيب ميزند كه "وَمَا لَكُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا"31 ؛ "لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلا مَنْ ظُلِمَ"32
اما لي هنگجي ميگويد: "يك تمرين كننده بودن امري است فوق طبيعي، پس به عنوان فردي فوق طبيعي بايد با خودتان بر طبق اصول فوق طبيعي رفتار كنيد، به جاي اين كه خود را با اصول و منطق مردم عادي بسنجيد. وقتي رابطة كارمايي موضوعي را نميدانيد، احتمال آن وجود دارد كه آن را به طور نادرستي اداره كنيد... بعضي اشخاص ميگويند: "اما من فقط ميخواهم مطمئن شوم كه عدالت رعايت شود." خيلي خوب، پس همگي بايد در دانشكدة پليس ثبت نام كنيم؟... وقتي مردم دعوا ميكنند و شايد يكي به ديگري لگد بزند يا يكي از آنها ضربة محكمي به ديگري بزند، ممكن است آن شخص به فرد ديگر چيزي بدهكار بوده و حالا آنها در حال تصفيه كردن بدهي هستند. بنابراين اگر پادرمياني كنيد، نميتوانند آن را تصفيه كنند و مجبورند آن را دوباره دفعة بعد انجام دهند.... اگر حتي در مورد چيزهايي مثل قتل يا آتش سوزي كاري انجام ندهيد، پس در مورد چه چيزي كاري انجام خواهيد داد؟ اما يك چيز هست، اين چيزها زياد ربطي به ما تزكيه كنندگان ندارند."33!
پادرمياني در حل اختلافات مردم، برقراري صلح و آشتي و ترويج مهرباني و نيكي برترين مهرورزي و نيكخواهي است. مبارزه و جهاد با ظلم هم رنج است و بردباري ميخواهد و تلاش براي برطرف كردن ستم و جور از مردم كه دست دعا برداشته و راه نجاتي ميجويند و از خودشان كاري برنميآيد، برترين نيكوكاري و شفقت و مهربانيست. كه معنويت اسلامي برآن تأكيد دارد و فالون دافا به بيتفاوتي در برابر مردم و ستم پذيري دربارة خود و ديگران دعوت ميكند و نام آن را تزكيه، حفظ تقوا و به دست آوردن گونگ ميگذارد.
4. تبديل مادة سفيد تقوا به گونگ فرايند مبهم و تعريف نشدهاي است توضيحي در بارة آن وجود ندارد غير از اينكه با فالون و عمل فاشن يعني بدن نامرئي لي هنگجي صورت ميگيرد. اين ادعاي غريب و عجيبي است كه يك شي مدوري به نام فالون در زير شكم پيروان اين فرقه كار گذاشته ميشود ولي هنگجي عمل كار گذاري فالون را انجام ميدهد. اين عمل روي تمام كساني كه در سمينارهاي او شركت ميكنند و نيز كساني كه كتب او را ميخوانند و تمريناتش را ياد ميگيرند، انجام ميشود. البته معلوم نيست كه خواندن كتب و يا حضور در سمينارهاي او خصوصيتي دارد يا نه. آيا اگر مطالب او را بخوانيم ولي از روي يك ترجمة بد مثل اولين ترجمة فارسي كتاب "شوان فالون" كه بعضي با خواندن آن چيز زيادي متوجه نشوند، باز هم فالون كار گذاشته ميشود، يا تنها دانستن افكار و آشنايي با فالون دافا موجب كار گذاري فالون ميشود؟ در اين صورت خوانندگان اين مقاله نيز بايد احساس كنند كه فاشن لي هنگجي فالوني در زير شكمشان كار گذاشته است. عامل كارگذاري فالون شركت در سمينار و خواندن كتابهاي او باشد يا فهم تعاليمش، هر چه باشد، ظاهراً اگرچه هيچ اعتقادي به آن نداشته باشيم باز هم اگر تعاليم و تمرينهايش را ياد بگيريم، فالون زير شكم قرار ميگيرد!
5. غايات دست پايين و طبيعتگرايانة اين مكتب به راستي عظمتهاي انساني و استعدادهاي والاي او را كه در عرفان اسلامي مطرح ميشود نديده ميگيرد.34 لي هنگجي نهايت دستاوردهاي مكتب معنوي خود را سلامتي و طول مدت جواني و دير پيري معرفي ميكند و در بارة نتايج بلند مدتتر و بعد از اين زندگي ميگويد: "اگر شخصي تقواي بسيار زيادي داشته باشد، در زندگي بعدياش صاحب منصبي والا مقام ميشود و يا اين كه ثروت زيادي جمع ميكند. تقوايش با اين چيزها مبادله ميشود."35
بدون شك سلامتي و ثروت و منصب چيزهاي خوبي است كه ميتواند در جهت خيرخواهي و خدمت و رحمت به انسانها به كار گرفته شود و دنيا را نيكي و عدالت بيارايد. اما پس از آيا فراتر از اين چيزي نيست كه انسان بتواند به آن برسد و جان خود را شكوفاتر سازد؟ در عرفان اسلامي سرچشمة هستي و آفريدگار جهان بينهايت حسن و رحمت و جمال و كمال است و انسان ميتواند تا اوج تجلي او و درك هستي و حضورش در ماوراي ماده به اوج در آيد و روح غير مادي خود را به اصل خود كه هستي بيكران هستي بخش است پيوند دهد تا ابد در جلوه بيپايان او حياتي بيپايان و سرشار از معنا و شور و تازگي داشته باشد. "إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ * فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ"36 با اين وصف رحمت به خلق و پر كردن زمين از عدالت و نيكي پرتوي از آن همه بركت و نيكي است كه انسان در اوج بينهايت تجربه ميكند.
6. يك تناقض بزرگ در گفتههاي ليهنگجي وجود دارد؛ از يك سو ميگويد: "مدرسة ما بدين صورت تزكيه ميكند، شما را قادر ميكند كه خودتان به طور واقعي گونگ را به دست آوريد. آن از زمان پيدايش زمين و آسمان اولين بار است."37 از سوي ديگر ميگويد: "فالون دافاي ما يكي از هشتاد و چهار هزار روش تزكيه در مدرسة بودا است. آن هرگز در اين دورة تاريخ تمدن انساني علني نشده است، اما يك بار در يك دورة ماقبل تاريخ در مقياس وسيعي انسانها را نجات داد. امروز در اين دورة نهايي آخرين ويراني، دوباره آن را به طور گستردهاي عمومي ميكنم."38 بنابراين اين روشي كه از پيدايش آسمان و زمين بيسابقه بوده و براي اولين بار ارائه ميشود، پيش از تاريخ تمدن فعلي بشر كه به حدود چهار هزار سال در شرق و كمتر از سه هزار سال در غرب ميرسد، يك بار انسانها را نجات داده است ولي هنگجي دوباره آن را عمومي ميكند!
7. ادعاهاي غير قابل اثبات ناپذير زيادي در گفتههاي ايشان وجود دارد. از جمله بدنهاي متعدد در عوالم ديگر، بدن انرژي، وجود فاشن يا بدني كه با تقوا و گونگ درست شده است، قرار دادن فالون در بدن ديگران، اينكه تعداد تمرينهاي بودا در اول 84000 مورد بوده است، اطلاعات جالب از ماقبل تاريخ و اينكه انسانها به جهت خطا از عوالم بالا سقوط كردهاند و با اينكه صلاحيت باقي بودن را نداشتند روشنبينان شرايط اين دنيا را به عنوان آخرين فرصت بازگشت به اصل خود براي آنها فراهم كردهاند. و انسانهاي والا خالق اين جهان اند!39 بدون شك بازگشت به اصل و اينكه دنياي فعلي ما گذرگاهي است و براي شكوفايي بايد از آن استفاده كرد در اديان مختلف بيان شده و بخشي از آن را هر خردي در ميابد، اما داستانهايي را كه لي هنگجي تعريف ميكند را نه با عقل ميتوان فهميد، نه با تجربه ميتوان اثبات كرد و نه بر وحيي مطمئن اتكا دارد.
8. خودستاييهاي آزار دهندة او نيز بسيار است. او تمام استادان ديگر را فريبنده و تحت تسخير حيوانات دانسته40 و ميگويد: "در حال حاضر تنها كسي هستم كه به طور علني يك راه درست را آموزش ميدهد. كاري را انجام ميدهم كه قبلاً توسط هيچ كس انجام نشده است... آن چه را كه به شما آموزش ميدهم يك حقيقت عظيم دربارة جهان است."41 "تا امروز هم تنها كسي هستم كه به طور واقعي چي گونگ در سطوح بالا را به طور عمومي منتقل ميكنم، فرد ديگري وجود ندارد."42 لي هنگجي داستاني را تعريف ميكند كه يك استاد گونگ را به مار تبديل كرده است.43
دربارة كتابش ميگويد: "بعضي از افراد نميتوانند كيفيت روشنبيني خود را بهبود بخشند. آنها با بياعتنايي چيزهايي را روي كتاب من مينويسند. تمرين كنندگان ما با چشم سوم باز، هريك ميتوانند ببينند كه اين كتاب پر از رنگهاي خيره كننده است و با نور طلايي ميدرخشد و هر كلمه نقشي از فاشن من را در بردارد. اگر دروغ بگويم، همه را گول زدهام.... چگونه جرأت ميكنيد همين طور روي آن علامت بگذاريد؟"44 در جاي ديگر ميگويد: "هيچ كس قادر نيست مرا بفهمد يا اينكه بداند در فكر من چه ميگذرد."45
او ادعا ميكند كه براي تبرك مجسمة بودا بايد از عكس او استفاده شود. "اگر يك مجسمة بودا را كه تبرك را نگذرانده است، عبادت كنيد بسيار خطرناك خواهد بود.46...اگر يك معبد اين مشكل را داشته باشد حتي بيشتر خطرناك خواهد بود. وقتي يك راهب آن را عبادت ميكند، مسئوليت او را به عهده خواهد گرفت. آيا مرا عبادت نميكني؟ مشخص است كه در حال عبادت من هستي! خوب، آيا نميخواهي تزكيه كني؟ از تو مواظبت خواهم كرد. تزكية تو را برنامه ريزي خواهم كرد... در بارة مجسمههاي بودا در خانه چه كار بايد كنيم؟ شايد تعدادي از اين افراد به فكر من افتادهاند. براي اين كه به شاگردانم كمك كنم كه تزكيه كنند، به شما خواهم گفت كه ميتوانيد اين كار را انجام دهيد: كتاب (زيرا عكس مرا دارد) يا عكس مرا برداريد و مجسمة بودا را در دستتان نگهداريد. حالت دست گل نيلوفر آبي بزرگ (حالتي از دست براي تبرك) را انجام دهيد، گويي در حال كمك خواستن از من هستيد، و از معلمتان براي تبرك در خواست كنيد. تبرك در عرض نيم دقيقه انجام خواهد شد."47
اين ادعاها بسيار بزرگ و شگفت انگيز است و در هيچ يك از منجيهاي گذشته نظير بودا، مسيح و محمد همانند آن را سراغ نداريم بلكه بر عكس آنچه از آنها شنيدهايم تواضع و اصرار براين بوده است كه "ما نيز بشري همانند شما هستيم كه فقط وحي الهي را دريافت ميكنيم."48 و خداوند به پيامبر ميفرمايد: "تو فقط تذكر دهندهاي و هيچ سيطرهاي بر مردم نداري"49
نتيجه اينكه در غياب حقيقت دروغها و ادعاها سربرميآورد و گرايشهاي معنوي مردم در لباس اخلاق و معنويت به بازي گرفته ميشود. وقتي عرفان حقيقي و شريعت راستين در ميان مردمي نباشد، نياز مردم به معنويت و اعمالي كه انديشه و روح معنوي را در آنها تثبيت كند، از بين نميرود و اين گرايش فطري به عبوديت و بندگي باقي است، پس به هر خسي دست دراز ميكنند تا گمشدة خود را بيابند و كساني كه نيرنگي برتر و حيلهاي كارگر دارند، هوسهاي خود را در قالبي مردم پسند عرضه كرده و مردمان را به سوي خود فراميخوانند.
سوتيترها
لي هنگجي ميگويد: "شاگردان فالون دافاي ما بعد از مدتي عمل تزكيه، تغيير زيادي در صورت ظاهريشان خواهند يافت، پوست آنها نرم و سرخ و سفيد خواهد شد و با سلامتي خواهد درخشيد. براي مسنترها چروك صورت كمتر شده و حتي بسيار كمتر خواهد شد،...به علاوه خانمهاي مسنتر عادت ماهانهشان را باز خواهند يافت."
همة مردم يك روح اصلي و خودآگاه دارند و يك روح كمكي كه در حالت نيمه هوشيار فعال ميشود. خود اصلي ما همان ذهن خودآگاه و هوشيار است كه بايد تزكية شود. روشها و تمرينهاي ديگر كه به خلسه رفتن را لازمة تمرين ميدانند، در حقيقت روح كمكي را تزكيه ميكنند. مديتيشهاي طولاني و حتي آنها كه سالها رياضت ميكشند، روح اصلي را تزكيه نميكنند. اما روش فالون دافا با تأكيد بر همين زندگي عادي و قرار گرفتن در آن و تحمل انواع رنجها خود آگاه اصلي و روح اصلي تمرين كنندگان را تزكيه ميكند.
ويژگيهاي مثبت قابل توجهي در فالون دافا به چشم ميخورد كه ستودني است. تأكيد بر فضايل اخلاقي راستي، مهرباني و بردباري در روزگاري كه اخلاق و انسانيت رنگ باخته بسيار ارزشمند است. و بدون شك مردم نيازمند به مرامها و مربياني هستند كه اين فضايل را آموزش دهد و موعظه كند تا در روح و رفتار مردمان آثار زيباي اخلاق نمودار گردد. همچنين نفي رياضتهاي سخت و دشواري كه عرفان را به عدة خاصي از افراد بشر اختصاص ميدهد درست و به جاست. در حقيقت معنويت بايد طوري ارائه شود كه همة مردم در هر جا بتوانند به آن بپردازند و در متن زندگي عادي و روزمره و در همه حال معنوي باشند.
لي هنگجي قوانين تحقيرآميزي را براي افزايش تقوا معرفي ميكنند، كه به راستي شأن انساني را در هم ميشكند. و انسان را به ستم پذيري و سكوت در برابر تعرضات و همانند بيماران رواني و عقب مانده عمل كردن تشويق ميكند. البته گذشت و بخشش به ويژه در جايي كه احتمال اصلاح طرف خطاكار باشد، بسيار پسنديده است؛ اما او ميگويد: "در جهان ما قانوني وجود دارد: "بدون ازدست دادن، چيزي به دست نميآيد." [وقتي مردم] شخص عقب افتاده را ميبينند، او را تحقير ميكند، [مثلاً ميگويند:] "تو ابله بزرگي"! وقتي دهانشان را باز ميكنند تا به او توهين كنند تكهاي از تقوا پرتاب ميشود. وقتي با كسي بد رفتاري كردهايد، طرفي هستيد كه چيزي از او گرفتهايد و بنابراين مجبوريد چيزي از دست بدهيد. وقتي كسي جلو رفته و به او لگدي بزند، "تو ابله بزرگ"! بسيار خوب، تكهاي ديگر از تقوا به آن طرف پرتاب خواهد شد.
غايات دست پايين و طبيعتگرايانة اين مكتب به راستي عظمتهاي انساني و استعدادهاي والاي او را كه در عرفان اسلامي مطرح ميشود نديده ميگيرد. لي هنگجي نهايت دستاوردهاي مكتب معنوي خود را سلامتي و طول مدت جواني و دير پيري معرفي ميكند و در بارة نتايج بلند مدتتر و بعد از اين زندگي ميگويد: "اگر شخصي تقواي بسيار زيادي داشته باشد، در زندگي بعدياش صاحب منصبي والا مقام ميشود و يا اين كه ثروت زيادي جمع ميكند. تقوايش با اين چيزها مبادله ميشود."
بدون شك سلامتي و ثروت و منصب چيزهاي خوبي است كه ميتواند در جهت خيرخواهي و خدمت و رحمت به انسانها به كار گرفته شود و دنيا را نيكي و عدالت بيارايد. اما پس از آيا فراتر از اين چيزي نيست كه انسان بتواند به آن برسد و جان خود را شكوفاتر سازد؟
خودستاييهاي آزار دهندة او نيز بسيار است. او تمام استادان ديگر را فريبنده و تحت تسخير حيوانات دانسته و ميگويد: "در حال حاضر تنها كسي هستم كه به طور علني يك راه درست را آموزش ميدهد. كاري را انجام ميدهم كه قبلاً توسط هيچ كس انجام نشده است... آن چه را كه به شما آموزش ميدهم يك حقيقت عظيم دربارة جهان است." "تا امروز هم تنها كسي هستم كه به طور واقعي چي گونگ در سطوح بالا را به طور عمومي منتقل ميكنم، فرد ديگري وجود ندارد." لي هنگجي داستاني را تعريف ميكند كه يك استاد گونگ را به مار تبديل كرده است.
پينوشتها:
1. شوآن فالون، ص46.
2. همان، ص85.
3. همان، ص85.
4. همان، ص352.
5. همان، ص47.
6. همان، ص349.
7. همان، ص350.
8. همان، ص353و354.
9. همان، ص354.
10. همان، ص354.
11. همان،ص356.
12. همان، ص119.
13. همان، ص214و215.
14. همان، ص 131-136.
15. همان، ص372و373.
16. همان، ص34.
17. همان، ص45.
18. همان، ص226و227.
19. همان، ص 345.
20. همان، ص347.
21. همان، ص9.
22. همان، ص 40.
23. همان، ص351.
24. همان، ص48و49.
25. همان، ص245.
26. همان، ص142.
27. همان، ص129.
28. همان، ص339.
29. همان، ص397.
30 . فرقان/ 63.
31 . نساء/ 75.
32 . نساء/ 148.
33. همان، ص412.
34. رك حميد رضا مظاهري سيف. خودشناسي عرفاني قم انتشارات نشاط 1381.
35. شوآن فالون ص398.
36 . قمر/ 54-55.
37. همان، ص347.
38. همان، ص44.
39. ص78.
40. شوآن فالون ص129 و130.
41. همان، ص114.
42. همان، ص118.
43. همان، ص227و228.
44. همان، ص400.
45. همان، ص115.
46. همان،ص221.
47. همان، ص225.
48. "قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ" (كهف/110).
49. "فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ" (غاشيه/21و22).
Designed by PARSA Co.