ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 68، مرداد و شهریور 1388
صفحات (30-30)
آيا فطرت خطاپذير است؟
پرسمان
مؤلف: آيت الله جوادي آملي
آيا فطرت خطاپذير است؟*
درآمد
با توجه به اين كه فطرت از سنخ گرايش عيني است نه از سنخ مفهوم و آنچه كه در آن خطا راه پيدا ميكند، از نوع علوم حصولي و از سنخ مفهوم است نه گرايش عيني؛ زيرا ميل و گرايش، موجودي عيني است و چون موجودي خارجي است، خطا در آن راه پيدا نميكند. و حال آن كه گاهي انسان دچار گرايش كاذب ميشود. و اين گرايش كاذب با خطاناپذيري فطرت سازگار نيست.
در جواب ميگوييم: گرايشهاي انسان مسبوق به گزارشهاي علمي او است، انسان به چيزي گرايش دارد كه آن را بفهمد، چه با علم حصولي و چه با علم حضوري. يعني انسان ابتدا آن چيز را ادراك ميكند و ميفهمد، سپس به آن گرايش پيدا ميكند، گرايش و محبت انسان به چيزي نظير جاذبه آهنربا و آهن نيست كه مسبوق به علم نباشد، يا نظير كشش يك گياه به سمت موادغذايي مخصوص نيست كه مسبوق به علم نباشد.
اگر گرايش و محبت و ميل دروني انسان اين چنين ميبود، يعني مسبوق به علم نبود، مستقيماً با خارج ارتباط داشت و لذا چون محبت و گرايش هست، بايد محبوب و متعلق گرايش هم در خارج باشد و در حالي كه انسان يك موجودِ عالمِ مختار است و تمام گرايشهاي عملي او به امامت گزارشهاي علمي او شكل ميگيرد، نخست چيزي را ميفهمد سپس به آن عشق ميورزد، نه اين كه نفهميده، به آن ارادت پيدا كند.
تمام كارهاي اجرايي انسان از ايمان و اخلاص و اراده و عزم و تولي و تبرّي و همه گرايشهاي عملي او، امّت بينش و گزارش علمي او است؛ اگر انسان بر طبق علم حصولي چيزي را فهميد، برابر آن فهم، تصميم ميگيرد و به آن مؤمن ميشود و نسبت به آن تولي و تبري، حب و بغض و قيام و قعود دارد.
بنابراين، همه گرايشهاي انسان به امامت گزارشها و بينشهاي شهودي او راهاندازي ميشود. يعني در واقع گرايشهاي عملي امتگونه عمل ميكنند، نه اين كه امام باشند؛ رهبري همه كارهاي انسان بر عهده انديشههاي اوست. يعني همه كارهاي انساني انسان مسبوق به علم حصولي و ادراك مفهوم يا علم حضوري و شهود وجود است.
شهود كاذب و صادق
شهود بر دو قسم است:
شهود كاذب: گاهي انسان با مثال متصل خود و يا هواي نفس و تمثلات شيطاني رابطه دارد. چنان چه چيزي را در رؤياي كاذب ميبيند، همان حال در بيداري براي او پيدا ميشود و چيزي را ميبيند و بعد از ديدن به آن مهر ميورزد و ميل پيدا ميكند. اين گونه از گرايشهاي انسان به امامتِ شهودِ كاذب او راهاندازي ميشود و چون شهود كاذب است، محبت هم كاذب خواهد بود.
به بيان ديگر: در اين صورت چون مشهود انسان خاطرات نفساني و يا اِلقائات شيطاني متمثّل شده در درون اوست، گرايش او نيز، گرايش حق و صدق نخواهد بود؛ چون اين علم حضوري با شهود منسوجات وهم و خيال حاصل شده و با واقع ارتباط ندارد.
شهود صادق: گاهي انسان در آن حالت با حقايق عيني، مانند مثال منفصل رابطه برقرار ميكند و آن را مييابد؛ يعني در اين حال در درون اين انسان تمثّلات ملكي يا رحماني متمثّل ميشود. اين شهود به دليل اين كه متعلق آن، القائات مَلَكي يا رحماني است، صادق است و گرايشهاي برخاسته از اين شهود نيز، صادق خواهد بود و از همين طريق است كه انسان به محبت صادق نايل ميشود.
اقسام مشهودات انسان
با توجه به اينكه مشهود انسان مختلف و چهار قسم است: نفساني، شيطاني، مَلَكي و رحماني، بين عرفا در كشف و شهود نيز اختلاف است لذا احتياج به ميزاني داريم كه با آن، مشهودات صادق و كاذب را از هم تميز دهيم. چنان كه در علم حصولي نيز به ميزاني نيازمنديم كه خطا از صواب بازشناخته شود و لذا تمام علوم حصولي بايد يا بيّن و بديهي بوده يا مبيّن بوده و به بديهي ختم شوند، در كشف و شهود نيز به ميزاني احتياج داريم تا بين صادق و كاذب آن تفكيك كند، زيرا كشف و شهود نظري بايد به كشف و شهود بديهي ختم شود، آن ميزان، همان كشف و شهودِ معصوم(عليهالسلام) است.
بزرگان جهان معرفت و شهود ميگويند: كشفي اطمينانآور است كه به كشف معصوم منتهي شود؛ ميزانْ كشف معصوم است، چون معصوم با متن واقع ارتباط دارد و كشف او مَلَكي و يا رحماني است. كشف انسانهاي ديگر ممكن است، از سنخ "وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ"1 يا از سنخ "وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ"2 باشد. يعني شايسته هيچ انساني نيست كه خدا با او سخن گويد جز از راه وحي يا از پشت حجاب، يا رسولي ميفرستد و به فرمان او آنچه را بخواهد وحي ميكند، زيرا او بلندمقام و حكيم است.
بنابراين، چون القائات دو سنخ است و در كشف عرفا نيز اختلاف است، و در هر مورد اختلاف تبايني يكي حق است و ديگري باطل، چنان حضرت علي(عليهالسلام) فرمود: "ما اخْتلفتْ دعوتان إلاّ كانتْ إحداهما ضلالةً"3 بايد با كشف و شهود معصوم بازشناخته شوند. پس ميزان در كشف عرفا، كشف معصوم است.
وزان كشف و شهود معصوم براي تبيين كشف عرفا، وزان بديهيات و اوليات و فطريات براي علوم نظري است. اين كه ميگويند: در علم حضوري، عارف با واقع ارتباط دارد و در نتيجه دچار اشتباه و خطا نميشود و وقتي گزارش ميدهد از آنچه كه ديده گزارش ميدهد، اين سخن از آن جهت صحيح است كه عارفْ واقع را ديده باشد نه اين كه دروغ ديده باشد؛ ليكن آن واقعي كه ديده از كدام سنخ است، محل گفتگو است كه آيا آن واقع شيطاني است يا مَلَكي و يا رحماني؟ لذا احتياج به ميزان دارد. پس اين كه انسان آهنگي شنيده صحيح است، ولي آيا اين آهنگِ شيطان است يا فرشته، تمثّل خود اوست كه تقويت شده، يا القائات شيطان است، يا فرشته و خداي رحمان بر او القا كرده است؟ احتياج به مميزّ دارد تا آنها را تميز داده و بين آنها تفكيك كند.
بنابراين، دو مطلب نياز به بررسي دارد: يكي اين كه تمام گرايشهاي عملي انسان حتماً مسبوق به گزارشهاي علمي است، انسان تا چيزي را نفهمد به آن گرايش پيدا نميكند و تا چيزي را مشاهده نكند به آن دلنميسپرد. و چون نخست چيزي را ميفهمد سپس به آن ميل و احساس و گرايش پيدا ميكند، پس تمام گرايشهاي انسان به امامت و رهبري علم او شكل ميگيرد لذا همه تعلقهاي عملي، امّت اين امام هستند.
دوم اين كه علم يا حصولي است و يا حضوري و همان طور كه علوم حصولي يا بيّن است و يا مبيّن، علوم حضوري نيز يا بيّن است و يا مبيّن. مبيّن شدن علوم حصولي به آن است كه به بديهي و اوّلي ختم شود و در علوم حضوري نيز بايد به كشف معصوم منتهي گردد.
. آيت الله جوادي آملي، تفسير موضوعي ، فطرت در قرآن، ص 38-42.
1. انعام/ 121.
2. شوري/ 51.
3. نهج البلاغه/ حكمت 183.
Designed by PARSA Co.