ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 69، مهر 1388
صفحات (39-40)
انديشهپروري، صداقت، محبّت
آيين استادي
مؤلف: آيت الله محمود امجد
اشاره: چندي پيش نشستي صميمي بين استادان گروه معارف اسلامي دانشگاه آزاد اسلامي واحد رودهن با آيتالله امجد برگزار شد. در اين نشست پس از سخنان آيت الله امجد از سوي برخي اساتيد پرسشهايي مطرح شد و ايشان به آنها پاسخ داد. اينک چکيدهاي از آن نشست تقديم استادان محترم معارف ميشود. معارف
اگر انگيزه علمي در دانشجويان ايجاد شود ميتوان به نتيجه رسيد و الا اگر فقط مدرک گرايي باشد نتيجه اش عکس است.
دانشگاه، انسان ميسازد. دانشگاه، مسجد است. شهيد مطهري قم را رها کرد و آمد دانشگاه، به خاطر خدمت، چون سرمايههاي ما جوانهاي ما هستند. هيچ عملي مثل خدمت و هيچ خدمتي هم مثل عمل نيست. بله بايد در دانشگاه انگيزه علمي ايجاد شود ولي متأسفانه انگيزه خيلي ضعيف شده است. امروزه اگر بخواهيم سوار ماشين يا هواپيما بشويم بليط ميخواهد براي يک دانشجو نيز مدرک بايد به اندازه يک بليط ارزش داشته باشد، دانشجو بايد حسابش اين باشد، ما طلبهها معتقديم بهترين مشوق دانشجو و طلبه، فهميدن است حالا مخصوصاً در اين رشته اگر ديالوگ برقرار باشد و رد و بدل شود بهتر است. بنده با استادي که از اول تا آخر کلاس القا کند مخالفم، کسي با القا، رشد نميکند. بايد سقراطي برخورد کرد، يعني تفکر ايجاد کرد، ولي متأسفانه اغلب، تفکر و تعقل زير صفر ميرود! اين يکي از دردهايي است که ما را خواهد کشت؛ «با درد شناسان درد خود گفتيم و حرفي نشنيديم».
بايد برسيم و الا جامعه محکوم به سقوط است. به اين ظواهر نيست که مثلاً تا صبح حسين حسين کنيم و سينه بزنيم! البته بايد سينه بزنيم، كه اگر نزنيم دين نداريم؛ اما سينه زني جاي خود دارد و با صرف سينه زني و اردو و .... کار پيش نميرود بلكه بايد تفکر و تعقل در دانشگاه و حوزه ايجاد شود و در اين باره خيلي بايد سختگيري کرد.
بايد با دانشجو رفيق شد بايد با دانشجو مهرباني کرد، تحويلش گرفت، دانشجو يا محصل نسبت به استادش الگوي خاصي دارد؛ يعني استاد بايد حکم پدر داشته باشد، مهربان باشد، با همت کمک کند. با تدبير حکيمانه شما انشاءالله دانشجويان ما به درد بخور شوند. بالاخره اينها سرمايههاي ما هستند.
دانشجو بايد به درسش اهميت بدهد، درس بخواند و دنبال نمره نباشد؛ درس بخواند تا به درد اين مملکت بخورد. دانشجو بايد احساس کند که به اين مملکت و به اين مردم بدهکار است؛ طلبه هم همين طور. انشاءالله اين دانشجويان تحت تربيت شما به مقامات عالي و متعالي علمي برسند.
پرسش و پاسخ:
متون و کتابهايي را معرفي نماييد که در اين مقطع بتوانيم هم خودمان از آن بهره مند شويم و هم توسط آن براي دانشجويان ايجاد انگيزه و کشش نماييم.
بهترين کتاب قرآن است بعد از آن نهج البلاغه اخلاق گفتني و درسي نيست بلکه عملي و حرکتي است. اگر بخواهيم واقعاً همين اخلاق است؛ دعاي مکارم اخلاق و خطبه متقين با 110 صفت. کم نداريم و اينقدر هست که انسان خودش را با کتاب و کلمات و قرآن مثل آب سرگرم کند. نهج البلاغه مثل آب و کتابهاي ديگر مثل غذا و ميوه است. ممکن است کسي به موز علاقه داشته باشد و ديگري هلو بخورد اما آب را همه نياز داريم.
قرآن بر اساس فطرت است که انسان با آن هم ميتواند خودش را بشناسد و هم ميتواند خودش را بسازد؛ از اين جهت حکم آب را دارد و همه را سيراب ميکند. اگر بچههاي ما با آيات قرآن ملازم باشند همه چيز دارند. بهترين کتاب، اخلاق ملک زاده است که به نظر من گير ميدهد. بهترين کتاب اخلاق و عرفان، منازل السائرين است که گير ميدهد.
اخلاق ميگويد ولي نفسانيت، حرف ميزند؛ چهار، پنج کلمه از اين طرف و آن طرف درس خوانده اما همهاش نفسانيت است. با نفسانيت کسي را نميشود تربيت کرد، خود انسان بايد بداند که جز خود سازي و خود شناسي وظيفهاي ندارد! وقتي هم حرکت کرد ميشود چراغ. بهترين وسيله هم قرآن است؛ يعني احسن الحديث. اين درس اخلاق است: از خدا گشتي همه چيز از تو گشت، با خدا باشي همه چيز داري! درس اخلاق لا اله الا الله است يعني چه؟ يعني خداشناس شويم. خداشناس که شديم نه بخل داريم نه حسرت و نه ... .
شما عصاره و جلوة رباني بزرگواري چون آيت الله بهاءالديني هستيد؛ لطفا از چيزهايي که آن بزرگوار به شما عنايت فرمود، از آن نديدهها و نشنيدهها و از زندگي آن بزرگوار ذرهاي براي ما بفرماييد.
ازآن آدم بزرگوار چه بگويم، گاهي انسان در مقابل دريا است اما لب تشنه است. خيليها خدمت پيامبر(ص) بودند اما به جايي نرسيدند. ما کجا و آنها کجا. آنها در يک عوالم ديگري هستند. در مشهد براي ايشان فاتحه گرفتند، علما هم بودند، بنده منبر رفتم، عرض کردم: آقاي بهاءالديني عمرش را در خواب و بيداري با انبيا و اوليا گذراند؛ يعني هم ميخوابيد، سير ميکرد و هم وقتي بيدار بود سير ميکرد، مشاعرش هم کار ميکرد، يعني خواب بود ميدانست چه کسي ميرود و چه کسي ميآيد. در يک کلمه ايشان عمرش را در عالم رؤيا و بيداري با انبيا و اوليا گذراند. بالاخره ما کجا و آنها کجا. بنده اسير هوا و هوس خود هستم؛ البته هوا و هوس مقول به تشکيک و مختلف است. هر کس هوا و هوس خودش را دارد. بالاخره افسوس در آنچه بردهايم باختني است هر آنچه بگذاشتيم برداشتني است. ما خيلي آدمهاي بزرگ ديدهايم، اما افسوس که چيزي نشدهايم؛
نردي است جهان که بردنش باختن است
نرادي او به نقش کم ساختن است
دنيا به مثل چو کلبتين نرد است
برداشتنش براي انداختن است
آنچه ما بايد برداريم فقط انس و ياد خداست و آنچه که بايد بگذاريم، منيت و انانيت است.
ما که با جوانها هم در محيط دانشگاه و هم در منزل سرو کار داريم، با توجه به شرايط و مشکلات جامعة امروز بايد چه برخوردي با آنها داشته باشيم؟
بهترين کار محبت است. بچهها به محبت احتياج دارند. من امتحان کردهام، من با سراسر ايران سروکار دارم. با يک سلام به آنها دگرگون ميشوند. در دانشگاه امير کبير دانشجويي با موهاي فلان و ژست .... پز خاصي داشت؛ گفتيم آمد. به او گفتيم سلام، آمد به اداي احترام و ... . اگر بخواهيم تکبر کنيم اصلاً نميتوانيم.
بچههاي ما احتياج به محبت دارند. تشنة محبتند. در خانه که محبت نميبينند؛ در جامعه هم که محبت نميبينند. استاد مقداري محبت کند؛ خشونت نباشد البته صلابت باشد. اين بهتر از هزار سخنراني و موعظه است. سخنراني کاري نميکند؛ عمده عمل و محبت است. اينها بچههاي شما هستند، فرقي نميکند؛ کرامت لازم دارند. اسلام دين رحمت، فتوت، انسانيت و محبت است.
امام ميفرمايد: بعضي ما را بيحرف موعظه ميکنند. امام دو، سه ساعت فقط نگاه ميکرد، نصيحت نميکرد، منبر نميرفت، موعظه نميکرد. عملاً عملاً «معلم النفس مؤدبها». راه ما راه محبت است. الان بچههاي ما روي يک بند هستند، نه روي ديوار، يک تلنگر بزني ميافتند. خشونت، کار ما نيست، اگر خواست تأديب شود تأديب با مسئولان امور است.
در بر خورد و رفتار با اقليتهاي ديني ما را راهنمايي فرماييد.
شما بايد يک دانشجوي با اخلاق پيدا کنيد، اخلاقيات و کتاب خودت را بياور، حال هر چه داري مطابق آن بگردد در اسلام، در قرآن، به عنوان تحقيق و روش تحقيق.
يکي از راههاي اساسي نفوذ در جامعه، تحمل حرف مخالف است، من حرفي ندارم، شما حرفت را بزن حرف شما براي ما محترم است. همه يک نقطه مثبت دارند و چيزي که در رأس امور است و همه آن را قبول دارند مثلاً کلمه اي که مورد قبول همه اديان و همه دنيا است: آنچه را براي خود نميپسندي براي ديگران هم نپسند. من دوست ندارم مزاحمم بشوي چرا صداي ساز و آوازت را بلند ميکني؟! نميگويم بد است اما چرا بلند ميکني؟! اگرصفات اخلاقي را که قبول دارند پذيرا باشند، همه هدايت ميشوند. مگر اينکه يکي عناد داشته باشد و بخواهد اذيت کند و الّا بشر فطرت دارد و فطرتش هم به همه حقايق و خوبيها گرايش دارد. سروکار داشتن با فطرت مردم، بهترين راه است. ما ميگوييم قرآن، لازم نيست که برايش قرآن بخوانيم. مطلب و محتوا را بگوييد مثلاً به پدر و مادر خود احسان کن. مگر بد است اين بهترين روش است، همينکه او حرفهايش را بزند شما گوش بدهيد بهترين کارها است اگر دوستاني هم براي کمک داشته باشيد که بتوانيد از آنها تغذيه شويد، بسيار عالي است.
شما واقعاً يک مارکسيست راستگويي را بياوريد من با او رفاقت ميکنم و آمادة مصاحبه ميشوم؛ اما يک مسلمان دروغگو را نميتوانم. اصول وسايل براي همه روشن است. اينکه ميگويند قرآن، لازم نيست بهشت و عالم ذر را برايش بگويي. اخلاقيات را که همه قبول دارند و آنچه را فطرت انسان قبول دارد به زبان خودش برايش باز گو کنيد، به نظر من برد با اين آدم است.
Designed by PARSA Co.