ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 69، مهر 1388
صفحات (48-50)
دلايل پيدايي و پايايي سكولاريزم
تازه هاي انديشه
دلايل پيدايي و پايايي سكولاريزم*
"اَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُوَنَ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَاللّهِ حُكْما لِقَوْمٍ يُوْقِنُون"1
پيش از پرداختن به اصل بحث، ضروري ميدانم، چند نكتة قابل ملاحظه را توضيح دهم:
چند نكته
نخست آنكه: ايدئولوژي سكولاريزم با يك سلسله اصول و ارزشهاي پذيرفته شده درفرهنگ مغرب زمين مانند: اومانيسم و انسان خداانگاري، عقلمداري و خردبسندگي، سيانتيسم و علمگرايي، آتئيسم و اصالت ماده، ليبراليسم، اباحيگري و تساهل، پيوندي وثيق دارد آنچنانكه بدونعنايت به تعاريف هر يك از آنها كه برخي زير ساخت و ريشة اين مرام و برخي ديگر روساخت و رويه آن به شمار ميروند، فهم درست اين ايدئولوژي ميسور نخواهدبود.
دوم آنكه: موجبات ظهورسكولاريزم به دو دسته تقسيم ميشوند:
دستهاي، زمينههاي پيدايش اين مرام محسوب ميشوند، اين موجبات به ويژگيهاي دروني مسيحيّت رجوع ميكند.
دستهاي ديگر علل ظهور آن به شمار ميروند كه يا به تلقّي و تدبير ارباب كليسا باز ميگردد و يا از تحوّلات معرفتي در فرنگستان سرچشمه ميگيرد.
سوم آنكه: در پيدايي و پايايي سكولاريزم غربي و ترويج سكولاريزاسيون تدبير اجتماع و نهاد دين در آن ديار، ملحدان و موّحدان به تعاملي بدون تباني آگاهانه دست يازيدهاند و به نظر ما اينيك همدستي ـ نه همدلي ـ تاريخي بيبديلي است كه در غرب اتفاق افتاد و پياوردهاي زيانباري نيز براي مدنيّت و معنويّت داشته است!
ملحدان با نيّات بدخواهانه و به قصد نجات از دين مرام سكولاريزم را طرح و ترويج كردند، موحدان با نيّتي نيكخواهانه و ـ به ظن خود ـ به قصد نجات دين به سكولاريزم تن در دادند. آنان از پايگاه تقدم خرد بر وحي و حجيّت انحصاري عقل و به نيّت كنارگذاردن دين از صحنة حيات و تثبيت انديشههاي ليبراليستي، أُمانيستي و لائيك از سكولاريزاسيون جانبداري كردند و از جايگاه دلسوزي براي حفظ دين و حراست از قداست آن، سكولاريزاسيون تدبير اجتماع را تاييد نمودند. گفتني است كه همين تفاوت نيات در جانبداري از سكولاريزم نيز منشأ تهافت در تعريف اين مرام و تبيين ريشه و روية آن گرديده است. گو اينكه تطورّات تاريخي و تغيير در شرايط جوامع سكولار نيز در ظهور نظريههاي گوناگون دربارة سكولاريزم و تحوّل و تفاوت در تلقّي از آن بسيار مؤثر بوده است (كه بايد در گفتاري ديگر به آن پرداخته شود).
چهارم: در اين سخن درصدد استقراء تام علل و معدّات پيدايش و پايداري سكولاريزم نيستيم و تامين چنين غرضي، مجالي واسع و مقالي جامع ميطلبد كه از حوصلة اين يادداشت بيرون است.
دلائل پيدايي و پايايي سكولاريزم
به نظر ما موارد زير در ظهور و ماندگاري سكولاريزم فرنگي نقش اساسي ايفاء كردهاند2:
الف) عدم دسترسي مسيحيّت به متن وحي و فقر كلامي كليسا:
عهدين، روايت رفتار و گفتار حضرت موسي (ع) و حضرت عيسي (ع) و نقل حوادث روزگار آنان يا پيشينيان ميباشد. تورات و اناجيل موجود متون وحياني نيستند.
فقدان متن وحياني دست نخورده سبب پيدايش باورداشتهاي نادرست و رواج عقايد خرافهآميزي مانند عقيده به تثليث و اقانيم سه گانه شد و در نتيجه باعث غير عقلاني جلوهگر شدن عقايد ديني و احيانا القاء تقابل عقل و دين شد. ظهور نظريههايي مبني بر عدم امكان يا عدم ضرورت تبيين عقلاني باورداشتهاي ديني ثمرة چنين رويكردي است.3
ب) فقدان نظام حكومتي، حقوقي، اقتصادي و... در متون مسيحي موجود عليرغم داعية حكومت ديني ارباب كليسا:
اين وضعيت خود به خود طرح سكولاريزاسيون را موجه ميساخت زيرا ديني كه فاقد نظامات اجتماعي برگرفته از وحي است بايد تدبير اجتماع را به غير وحي واگذارد. چه آنكه در اين صورت اگر دينداران نيز تأسيس حكومت كنند بايد به حكم عقل و با برنامة علم، جامعه را نسق دهند وانگهي انتساب عملكرد بشري و خطاپذير سردمداران كليسا به دين جز بدبيني مردم و سستي عقايد آنان به بار نميآورد و چنين نيز شد و درست به اين جهت بود كه دين ورزان عاقل! هم صدا با عقلورزان بيدين، حكم به جدايي دين و دنيا كردند!
ج) تفسير روزآمد متون مقدس و دينآجيننمودن فرضيّههاي علمي:
كليساي قرون وسطي سعي كرد نظريّههاي تطورپذير بشري را بر متون ديني تحميل كرده متن مخدوش و فهم مخدوشتر خود را از متون، معيار درستي و نادرستي علوم و نظريهها قرار داده به همه چيز صبغة قدسي و ديني ببخشد!
و اين رفتار از سويي سبب فتور علمي غرب مسيحي در قرون وسطي ـ به رغم تحول شگرف و همزمان شرق اسلامي ـ گرديد چه آنكه به تدريج مذهب به عقال عقل و مهار مهارت بدل شد و از ديگر سو اصرار ارباب كليسا بر حجّيّت فهمياّت مخدوش خود در برابر تطوّرشتابان علوم باعث القاي تقابل علم و دين گشت و انسان غربي چاره را جز در منزويساختن دين و جداسازي حساب دين و دانش نديد.
د) نابردباري مذهبي و استبداد دينمدارانة كليسا:
طي ده قرن سلطة تركتازانة آباء كليسا در مغرب زمين همة مذاهب رقيب حقا خرده گرايشهاي مسيحي ناساز با مشرب پاپ تحديد و تهديد شدند. هر انديشمندي انديشناك سرنوشت خود بود و هر دانشوري از محاكم تفتيش عقايد در تشويش بهسر ميبرد اين رفتار سبب القاي تقابل دين و آزاديهاي مشروع انساني گرديد و انسان غربي رَستن و رُستن خود را در گرو رهيدن از رهن دين و اضمحلال قدرت و سلطة ديني سراغ گرفت.
ه( رقابتقدرت ميان امپراطوران از سويي و دانشمداران از ديگر سو با ارباب كليسا:
طرح سكولاريزاسيون تدبير اجتماع درست به معني خلع سلاح پاپ و تصرّف اريكة قدرت توسط جريان فردپرستي در فرنگستان بود، چنانكه پذيرش سكولاريزم از سوي سران مسيحيت و اتخاذ موضع ملايمت و مسالمت طي قرون اخير نيز به معني عقبنشيني مسيحيّت به مواضع قابل دفاع و منطبق با شرائط جديد جهت حفظ حداقل موجوديّت دين يعني دينداري انفرادي و سازگار با جامعه سكولار تلقي ميگردد.
به هرحال عوامل يادشده از جمله موجبات اصلي سستي اساس دين و انزواي آن و درنتيجه ظهور سكولاريزم مغربزمين به شمار ميروند و برخي از آنها همچنان نقش علت مبقيه را براي مرام سكولاريزم و استمرار روند سكولاريزاسيون در فرنگ ايفا ميكند.
تفاوتهاي ديني فرهنگي شرق و غرب
شايسته است اينجا به نسبت سكولاريزم و مشرق و دنياي اسلام نيز به اختصار اشاره كنيم. به نظر ما تفاوتهاي اساسي كه ميان اسلام و مسيحيت وجود دارد ظهور و حضور سكولاريزم بومي مطلق و عناصر سكولار ملي در دنياي اسلام را منتفي ميسازد كه در ذيل بهطور گذرا به برخي از آنها تلويح ميكنيم:
قرآن به عنوان متن وحي و سنت پيامبر اسلام(ص) و روايات موثّق بسياري كه از رهبران ديني در دسترس ميباشد ضامن اتقان و سلامت عقائد مسلمين و مانع خرافهگروي در باورداشتهاي ديني آنان است يك برنامة رايانهاي در ايران، متن افزون بر نهصد هزار حديث را به استناد 1200 عنوان كتاب تفسيري، روايي، تاريخي، عرفاني و... شيعه از نبي اكرم (ص) و اهل بيت او ثبت كرده است. اگر هر حديث در اين منابع به طور ميانگين ده بار هم تكرار شده باشد حداقل نود هزار روايت كلامي، احكامي و اخلاقي در اختيار شيعه ميباشد و نيز دههاهزار روايت ديگر در مجامع و مواسيع اهل سنت وجوددارد كه احتمالاً در مدارك شيعه ذكري از آنها به ميان نيامده است.
به دور ماندن قرآن از آفت تحريف، طولاني بودن دورة بعثت و عصر اوصياء (از ده سال قبل از هجرت تا 250 هجري) مجال وسيعي را براي مسلمانان فراهم آورد تا عقائد و احكام اسلامي را از سرچشمة زلال وحي و مفسرّان آسماني آن فرا چنگ آورند.
لزوم اجتهاد در اصول و اصالت اجتهاد در فروع، امتياز ديگر فرهنگ اسلامي است. عقيده به ضرورت فهم اجتهادي دين مشوّق مسلمانان در پذيرش عالمانة عقائد اسلامي و مانع جدّي رواج باورهاي سست و ركون به اعتقادات بيسند و ركود تفكر ديني ميان آنان است. اصل اجتهاد به مثابه عاملي درون برانگيز در متن سازمان فكراسلامي تعبيه شده است كه متولّيان معرفتي جامعة اسلامي را در بستر سيّال بعثتي مدام قرار داده آنها را به نونگري، ژرفايابي و فهم گستري نسبت به دين وا ميدارد.
عقل در قاموس عقيدتي مسلمين، عِدل وحي و پيامبر دروني خوانده ميشود. توصيههاي جدي به تعقل و تدبر از سوي قرآن و عقيده به حجّيّت عقل در اسلام سبب ظهور مكاتب فلسفي بسيار غني و مشارب كلامي بس استواري گرديده كه پشتوانة استدلالي رخنه ناپذيري براي عقائد ديني شده و توّهم تقابل دين و عقل را در فرهنگ اسلامي از اذهان زدوده و موجب نضج عقائد و قواعدي چون "حسن و قبح عقلي" در كلام و "تلازم حكم عقل و شرع" و "مستقلات عقليه" در فقه و اصول فقه شده است. جايگاهي را كه عقل و تعقل در فرهنگ ديني مسلمانان احراز كرده و كاربردهايي كه خرد در كلام، فقه و اخلاق اسلامي دارد هرگز فروتر از جايگاه وحي و تعبد نيست؛ در خور تأمل است كه در روزگاراني كه تقابل عقل و دين مسالة غرب بود. صدرالمتالهين مكتب حكمت متعاليه را در شرق پي گذاشت كه مشخصة عمدة آن در آميختن قرآن، برهان و عرفان است.
نگرش اسلام به منزلت رفيع علم و عالم نيز از امتيازات اين دين نسبت به ديگر اديان است. توجه اسلام و مسلمين به حرمت دانش و دانشور مجال خطور به شبهة تقابل علم و دين نميدهد تجربة تعامل علم و الهيات در اسلام، شاهكار بيمثالي است كه بناي تمدّني عظيم را درانداخت و تمدن كنوني مغرب وامدار آن مدنيت معنوي سترگ ميباشد.
در نگاه وحي اسلامي شجرة ممنوعه، درخت دانش نيست بلكه اين برتري علمي انسان است كه ماية امتياز او بر همة آفريدگان گرديده تا آنجا كه همة هستي بايد در برابر او كرنش كنند و حتي فرشتگان كه تا آفرينش انسان برترين باشندگان بودند او را سجده كنند كه خدا گونگي بشر مرهون دانشوري اوست.
نخستين آيات فرود آمده بر پيامبر اسلام(ص) ـ در متن فضاي تاريك جاهليت كهن ـ از "تبيين علمي خلقت به ويژه آفرينش انسان و كرامت او و تعليم خط و فرادهي آنچه كه وي نميدانست" سخن سر ميدهد.
در منظر قرآن داناتران خداترسترند "اِنّما يَخْشَي اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ"4 و از نظر پيامبر اسلام(ص) بر مؤمن واجب است كه از گهواره تا گور دانش بجويد.5
ويژگي ديگر مكتب اسلام، استعداد نظامپردازي در همة عرصههاي اجتماعي است. پيامبر اسلام(ص) با تأسيس حكومت ديني در مدينه، الگوي حكومتي ديني ارائه فرمود. اوصيا و اصحاب آن بزرگوار و مصلحان جوامع اسلامي با تبيين، تفسير و تطبيق تعاليم ديني بر نيازهاي اجتماعي انسان در اعصار و امصار گوناگون نمونههاي موفقي از نظامات حياتي اسلام را پديد آوردند.
به بركت در دسترس بودن متن وحي اسلامي و ميراث عظيم بازمانده از پيشوايان ديني و به يمن عقلانيّت اسلامي و شيوة كارساز اجتهاد، فقيهان ما چهل هزار فرع فقهي را استنباط كرده در اختيار امت اسلامي قرار دادهاند. فقه غني، ژرف و گستردة اسلامي اكنون چون مشعلي فرا راه حيات آحاد امت، روشنگر تكاليف، حقوق و نحوة كنش و منش جمعي و فردي آنهاست.
گفتني است: ابواب هفتادگانة فقه ـ به استثناي چند باب ـ همگي بيانگر نظامات و قوانين اسلامي در مناسبات سياسي، حقوقي، اقتصادي و تعليم و تربيت است.
اصول فقه استواري، و قواعد هزارگانة فقهي دقيق استطاعت شگرفي را در فقه شيعه جهت تامين نيازهاي انسان معاصر در عرصه قانونگذاري منطبق با شرائط متطوّر بشري فراهم ساخته است.
در فرهنگ اسلامي پاسداشت حريم كرامت انسان و تكريم آزاديهاي تعريف شدة انساني روح بنياديترين شعار اسلام است. تاريخ گواه سماحت و مدارات مسلمين حتي با اديان رقيب و جريانهاي فكري معارض است. آياتي نظير آيات زير مبناي مناسبات فكري در جامعة اسلامي است: "اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِرا وَ اِمّا كَفُورا؛ ما انسان را به راه درست رهنمون شديم، خواه سپاسگزار و پذيرنده باشد خواه ناسپاس و كفر ورزنده"6، "لا اِكْراهَ فِيالدّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَالْغَّي، فَمَنْ يَكْفُرْبِالطّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدْ اِسْتَمْسَكْ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي لَاانْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَميعٌ عَليم؛ اكراهي در دين نيست چه آنكه رشد و غي و سره و ناسره آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان بياورد به دستاويز استواري چنگ زده است كه گسست پذير نيست و خدا شنوا و داناست." 7، "فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُوَنَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ؛8 بشارت ده به بندگانم كه سخنان را گوش فرا ميدهند سپس از بهترين آن پيروي ميكنند."
قرآن كريم از يهوديان و نصرانيان به خاطر انعطافناپذيري در روابط فكريشان انتقاد ميكند: "وَ لَنْ تَرْضي عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصاري حَتّي تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ، قُلْ اِنَّ هُدَي اللِّه هُوَالْهُدي...؛9يهود و نصارا از تو خشنود نميشوند، تا به آيينشان درآيي بگو: هدايت همان هدايتي است كه از سوي خدا باشد..."
علاوه بر تفاوتهاي ديني ميان اين دو خطه، تفاوتهاي فرهنگي عميقي مانند: اشرافگرايي در شرق و عقل گروي در غرب، وجود دارد كه نقش اساسياي را در ممانعت از پيدايش و پذيرش مباني سكولاريزم و ارزشهاي سكولاريزمي در مشرقزمين بازي ميكند.
غربيان را زيركي ساز حيات
شرقيان را عشق راز كائنات
زيركي از عشق گردد حق شناس
كار عشق از زيركي محكم اساس
عشق چون با زيركي همسر شود
نقشبند عالم ديگر شود
خيز و نقش عالم ديگر بنه
عشق را با زيركي آميز ده
شعلة افرنگيان نم خوردهاي است
چشمشان صاحب نظر، دل مردهاي است
زخمها خوردند از شمشير خويش
بسمل افتادند چون نخجير خويش
سوز و مستي را مجو از تاكشان
عصر ديگر نيست در افلاكشان
زندگي را سوز و ساز از نار توست
عالم نو آفريدن كار توست10
به هر حال: با توجه به تفاوتهاي ديني و فرهنگي كه به آنها اشاره شد نه سكولاريزم يك ايدئولوژي جهان شمولي است و نه سكولاريزاسيون گذرگاهي محتوم كه همة تاريخ و بشر و اديان مجبور به عبور از آن باشند؛ سكولاريزم يك مرام غربزاد است كه در بستر فرهنگ فرنگ و در آغوش مسيحيت غربي شده ظهور كرده است، سكولاريزاسيونِ دين و تدبير اجتماع يك مسألة نسبي و غربي است، مشكل و مسألة جهان اسلام شرق نيست. "وَلْيَحْكُمْ اَهْلُ الأِنْجيلِ بِما اَنْزَلَ اللّهُ فيهِ، وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما اَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئكَ هُمُ الْفاسِقُونَ؛11 انجيليان بايد به آنچه خدا در انجيل فرو فرستاده حكم كنند و هر كه برابر فرستادهي خدا حكم نراند از فاسقان به شمار خواهد بود".
حسن ختام را خوشة ديگري از خرمن اقبال پيشكش ميكنم:
آدميّت زار ناليد از فرنگ
زندگي هنگامه بر چيد از فرنگ
پس چه بايد كرد اي اقوام شرق
باز روشن ميشود ايّام شرق
در ضميرش انقلاب آمد پديد
شب گذشت و آفتاب آمد پديد
يورپ از شمشير خود بسمل فتاد
زير گردون رسم"لاديني" نهاد
گرگي اندر پوستين برّهاي
هر زمان اندر كمين برّهاي
مشكلات حضرت انسان از اوست
آدميّت را غم پنهان از اوست
در نگاهش آدمي آب و گل است
كاروان زندگي بيمنزل است...
علم اشياء، خاك ما را كيمياست
آه! در افرنگ تأثيرش جداست
عقل و فكرش بيعيار خوب و زشت
چشم او بينم، دل او سنگ و خشت
علم از او رسواست اندر شهر و دشت
جبرئيل از صحبتش ابليس گشت
دانش افرنگيان تيغي به دوش
در هلاك نوع انسان سخت كوش
با خسان اندر جهان خير و شر
در نسازد مستي علم و هنر
آه از افرنگ و از آيين او
آه از انديشة لادين او12
پينوشتها:
. خلاصه سخنراني حجت الاسلام و المسلمين دكتر علي اكبر رشاد كه در "سمينار انقلاب اسلامي، فرهنگ و توسعه" اسلام آباد پاكستان ايراد شد.
1. مائده/ 50.
2. در زمينة علل و دلائل ظهور مسلك سكولاريزم، نظرات گوناگونى وجود دارد. حقير مجموعة دلائلى را كه در متن آمده، اجزاء علت تامة پيدايش اين پديده مىدانم.
3. استاد شهيد مرتضى مطهرى، در اثر گرانسنگ خود، علل گرايش به ماديگرى، بحث متقنى در تحليل مطلب بالا ارائه فرموده است.
4 . فاطر/ 28.
5 . نهج الفصاحه.
6. انسان/ 3.
7. بقره/ 256.
8. زمر/ 18.
9. بقره/ 120.
10. ديوان اقبال، چاپ اقبال آكادمى پاكستان.
11. مائده/ 47.
12. ديوان اقبال، چاپ اقبال آكادمى پاكستان، ص 713.
Designed by PARSA Co.