ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 70، آبان 1388
صفحات (12-19)
ارث زن از منظر اديان و مستشرقان
بر بال قلم
مؤلف: فاطمه السادات حسيني
اشاره
تاريخ در بستر پر پيچ و خم زمان به پيش ميرود و لحظات و ايام را در مينوردد؛ ودر اين گذر نقشها و صورتها ميپذيرد و نقاطي روشن و تيره ترسيم ميكند كه هر يك حاكي از اوضاع و حوادثي تلخ و شيرين است. و د ر اين ميان زن به عنوان مظهر و جلوهاي از نوع انسان، دستخوش اين حوادث و نقوش تاريخ است. موضوع زن و چگونگي نگاه اسلام به او يكي از مهم ترين و بحث انگيزترين حوزههاي انديشه اسلامي است. منتقدان اسلام همواره، نوع تعاملي كه در سنت جوامع اسلامي و برخي متون اسلامي با زن شده است را دست مايه خرده گيري بر اسلام قرار داده و نتيجه گرفته اند كه وضعيت واقعي زنان در كشورهاي اسلامي همان چيزي است كه از متون مقدس بر ميآيد. يعني آموزههاي ديني و مقدس به زن نگاهي پست انگارانه دارد و او را موجودي درجه دو ميداند. و اصول قطعي و صريح آيات قرآن كريم را در مورد شأن و منزلت زن ناديده گرفته اند و قرنهاست كه بسياري از شرق شناسان و اسلام شناسان غير مسلمان معارف و محتواي قرآن را مورد پژوهش قرار دادهاند. يكي از موضوعاتي كه پيرامون زن مطرح است بحث ارث ميباشد. مخالفان اسلام شبهاتي بر آن به وجود آوردهاند در اين مقاله برآنيم تا پس از مروري اجمالي به جايگاه زن در قرآن كريم به بررسي ارث از منظر اسلام و ساير اديان و مستشرقان بپردازيم تا پاسخي باشد به اذهان جستجوگر پيرامون اين بحث از نگاه اسلام و چراغي باشد فرا روي مستشرقان تا حقوق زن از جايگاه اسلام را با معرفت بيشتر بررسي كنند و قضاوتي منصفانه نمايند. انشاءالله بضاعت اندك براي همۀ رهپويان حقيقت مثمر ثمر باشد.
تاريخچه بحث در مورد ارث زن طولاني است. محققين و متخصصين، بحثهاي فراواني كرده و نوشتههاي زيادي در اختيار گذاشته اند. دنياي قديم يا به زن اصلاً ارث نميداد و يا اگر ميداد با او مانند صغير رفتار ميكرد يعني به او استقلال و شخصيت حقوقي نميداد در بعضي از قوانين قديم جهان اگر به دختر ارث ميدادند به فرزندان او نميدادند بر خلاف پسر كه هم خودش ميتوانست ارث ببرد و هم فرزندان او ميتوانستند وارث مال پدر بزرگ بشوند. و در بعضي از قوانين ديگر جهان كه به زن مانند مرد ارث ميدادند، نه به صورت سهم قطعي و به تعبير قرآن "نَصِيبًا مَفْرُوضًا" بلكه به اين صورت بود كه به مورث حق ميدادند كه درباره دختر خود نيز اگر بخواهد وصيت كند. و اما دين مبين اسلام تمام جوانب حقوقي زن را مراعات كرد و مسئله ارث زن را منصفانه تبيين نمود. در اين مقاله موضوع ارث زن را از ديدگاههاي مختلف بررسي و نتيجه گيري خواهيم نمود.
درآمد
هر انساني ممكن است از حاصل كار و دست رنج خويش در طول زندگياش ثروتي كم يا زياد فراهم كرده باشد. بالطبع هر حكومت يا دين و مكتبي بايد براي تعيين تكليف آن ثروت پس از مرگ انسان برنامهاي داشته باشد. تاريخ تمدن بشر نمايانگر برنامهها و نظامهاي متنوع ارث ميباشد. درباره ارث زن ميتوان گفت گرچه كمبود برخي از موارد سهام را اموري مانند تحميل هزينه زندگي او بر شوهر و نيز تحميل مهر بر همسر و اختصاص تحميل ديه بر عاقله مرد نه زن (يعني زن هرگز مسئول ديۀ خطايي برادر و برادر زاده و مانند آن نخواهد بود) به عهده ميگيرد، ليكن توضيح كوتاهي پيرامون اصل ارث زن و برخي از اقسام آن در ابتداي بحث سودمند ميباشد، اولاً پاسخي باشد به شبهات مطرح شده و روشنگري براي مستشرقاني كه شناخت كافي نسبت به فرامين اسلام خصوصاً شيعيان ندارند و ثانياً معلوم باشد كه زن مانند شوهر همراه با تمام طبقات ارث، حضور حقوقي دارد ثالثاً سهم زن گاهي مساوي سهم مرد است و گاهي كمتر و زماني نيز بيشتر اينچنين نيست كه در تمام شرايط ارث سهم زن كمتر از مرد باشد.
جايگاه شخصيت زن در قرآن
زن از ديدگاه قرآن و اسلام داراي شخصيت والاي انساني است كه نبايد ابزار خوش گذراني و عياشي مردان گردد. زن آن قدر بايد كمال يابد كه نه تنها الگوي ديگر زنان بلكه الگوي مردان مومن نيز قرارگيرد.1 چنان كه خداوند زن با شخصيت و پاك و مقاومي مانند آسيه، همسر فرعون را الگوي مردان مومن معرفي كرده است. "وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ..."2 از ديدگاه قرآن فقط حضرت عيسي الگوي مردان جامعه نيست، بلكه حضرت مريم (ع) نيز الگوي مردان مومن جامعه است: "وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا".3
در بسياري از آيات قرآن كريم در برخورداري زن از جايگاه شايسته او در عرصه خانواده و جامعه انساني تاكيد شده است. بر خلاف آنچه كه در برخي ديدگاهها آمده است، زن عنصر گناه نيست و خروج آدم از بهشت به وسوسه همسرش حوا نبوده است. قرآن به صراحت آدم را وسوسه شده شيطان ميداند: "فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَي شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لا يَبْلَي؛ پس شيطان او را وسوسه كرد، گفت:اي آدم، آيا تو را به درخت جاودانگي و ملكي كه زايل نميشود راه نمايم؟4
قرآن سرشت و نفس انساني را واحد، و زن و مرد را داراي سرشت و نفسي يگانه ميداند: "يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِيرًا وَنِسَاءً؛ اي مردم از پروردگارتان كه شما را از "نفس واحدي" آفريده و جفتش را نيز از او آفريد و از آن دو مردان و زنان بسيار پراكنده كرد پروا داريد.5
قرآن ايمان و عمل صالح زن و مرد را يكسان، سزاوار پاداش ميداند: "وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَي وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا؛ و كساني كه كارهاي شايسته كنند چه مرد باشند چه زن - در حالي كه مومن باشند، آنان داخل بهشت ميشوند و به قدر گودي پشت هسته خرمايي مورد ستم قرار نميگيرند."6
زن در پذيرش ارزشهاي معنوي و پاداش الهي با مرد برابر است: "إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقينَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرينَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمينَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاكِرينَ اللّهَ كَثيرًا وَ الذّاكِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظيمًا؛ مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ايمان، و مردان و زنان عبادت پيشه و مردان و زنان راست گو، و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان پاكدامن و مردان و زناني كه خدا را فراوان ياد ميكنند، خدا براي (همه) آنان آمرزش و پاداشي بزرگ فراهم ساخته است." 7
در برخي آيات قرآن، زن در نقش مادر مورد احترام و تكريم ويژه قرار گرفته است:"وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا؛...انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم. مادرش با تحميل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد..."8
قرآن رابطه زن و مرد را بر اساس حق و تكليف متقابل ميداند:"وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ؛ و مانند همان (وظايفي) كه بر عهده زنان است، به طور شايسته، به نفع آنان (بر عهده مردان) است."9
نه تنها در قوانين اسلامي كه در قرآن كريم نيز زنان در كنار مردان متكفل مسئوليتهاي ديني و اجتماعي ميباشند و هر دو از دست آوردهاي تلاش خويش بهره مند ميباشند: "لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ"10 و پيامبر اسلام (ص) تحصيل علم و رشد و ارتقاي علمي را بر هر دو لازم دانسته: "طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه".11
آيات فوق تصويري كلي از سيماي زن در جهان بيني اسلام ارائه ميدهد. اولين كساني كه به پيامبري حضرت محمد (ص) ايمان آوردند يك مرد به نام علي (ع) و يك زن به نام خديجه (س) بود.
در آغازين سالهاي بعثت، چنان كه مردان با پيامبر اكرم (ص) بيعت كردند، گروه زنان هم در اين تصميم گيري سياسي مهم شركت جسته و مستقلاً با آن حضرت بيعت نمودند.
اولين ياران دلاور پيامبر اسلام (ص) در ميانشان زناني بود كه هم دوش مردان در اجتماعات و سخنرانيها و جمعهها و جماعات و حتي جنگها شركت داشتند.
بسياري از زنان مسلمان نقش عمدهاي در انتقال معارف اسلام از نسلهاي گذشته به نسلهاي آينده داشتند و نام آنها در سلسله راويان احاديث ثبت است.
در روزگار معاصر هم شاهد بوديم كه در انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس ايران زنان نقش برجستهاي داشته وحماسهها آفريدند شهدايي تقديم نمودند، و اكنون پس از استقرار نظام اسلامي در همه اركان اين حكومت مانند مجلس قانون گذاري و دانشگاهها و مراكز علمي و اقتصادي جامعه نقش مهمي ايفا ميكنند؛ تا جايي كه گاه بيشترين درصد قبولي در كنكورهاي دانشگاهها و حضور در مراكز آموزش عالي كشور از آنهاست. با اين وجود در طول تاريخ مورد بي مهريهاي فراواني قرار گرفته و حقوق مسلمي كه خداوند براي آنها معين كرده توسط بعضي سودجويان تضييع شده است يكي از اين حقوق موضوع ارث است كه در اين نوشته به طور مختصر به آن ميپردازيم.
مقايسه مباني ارث
ارث در مكتب كمونيسم
مكتب كمونيسم كه بر اساس اشتراكي بودن و تعلق همه ثروتها به عموم ملت و لغو مالكيت فردي بنا شده است، بالطبع انسان كارگر را در زمان حيات خويش مالكِ دست رنج خودش نميداند تا فكري براي تعيين وارث و مالك بعدي شود، بلكه تمام ثروت حاصله از كار و تلاش و ملك اوست.
البته چون اين اصل "لغو مالكيت فردي" مخالف فطرت انسانها بود، هيچ گاه در كشورهاي كمونيستي جامه عمل به خود نپوشيد و به جاي آن نظام سوسياليستي اجرا شد كه قانون ارث را علي رغم مباني فكري خويش تصويب كردند.
ارث درميان فراعنه و يونان
در دوران اول حاكميت فراعنه مصر، ثروت حاصل از كار افراد، ملك پادشاه بود و پس از مرگ هر انسان، تمام ثروت اودر اختيار پادشاه قرار ميگرفت. تا آن كه پادشاه "باكوريوس" در قرن 8 ق. م آن قانون را تغيير داد و قانون انتقال ارث به بزرگترين فرزند پسر را تصويب كرد.
چنان كه در يونان قديم، اموال و ثروت انسانها ملك عموم جامعه بود و هر انسان نماينده جامعه در اداره آنها تلقي ميشد ولذا ارث او هم پس از مرگ در اختيار جامعه قرار ميگرفت و پسر ارشد نمايندگي جامعه را در اداره ميراث متعهد ميشد. مصريان و يونانيان در دوره دوم ارتقاي فرهنگي خويش به اين نتيجه رسيدند كه نميتوان دل بستگي شديد هر انسان را به اموال و دست رنج خويش و فرزندان خود ناديده گرفت. بي توجهي حكومت به اين واقعيت انگيزه كار و تلاش را نابود ساخته و بذر خصومت وعناد را در قلوب مردم ميكارد. لذا قانون انتقال ميراث را به بزرگ ترين پسر ميت تصويب و اجرا كردند. 12
ارث در ميان امپراطوري روم
امپراطوري روم بر اساس عقيده پدر سالاري، ميراث ميت را ويژه فرزندان پدري دانسته و فرزندان مادري را محروم ميكردند تا ثروت از دست گروه اول خارج نشود؛ مثلاً وقتي مادري فوت ميكرد و اموالي را از پدرش ارث برده بود، آن ثروت به فرزندان خودش به ارث نميرسيد، بلكه برادران و خواهران او وارث ميشدند.
امپراطوري روم پس از مدتي به اين نتيجه رسيد كه بايد ثروت ميت را بين همۀ ورثه تقسيم كند، لذا ميراث را به طور مساوي بين دختر و پسر تقسيم ميكرد.13
ارث در ميان شريعت يهود
يهوديان براساس مردگرايي قانوني تصويب كردند كه تا وقتي مردي از ورثه وجود دارد، زنان اعم از همسر و دختر و عمه و خاله اصلاً ارث نميبرند و ميراث بايد بين ورثه ذكور تقسيم شود. در تورات نوشته شده: و بني اسرائيل را خطاب كرده بگو: اگر كسي بميرد و پسري نداشته باشد، ملك او را به دخترش منتقل كنيد. 14
ارث در شريعت مسيح
آيين مسيحيت چون بر اساس معنويت و اخلاق و آخرت گرايي بناشده است، انجيل شريعت و قانون و فقه مستقل و مشخصي را ارائه نكرده و لذا ارباب كليسا مسيحيان را به شريعت يهود ارجاع دادند. 15
ارث زن از منظر عرب جاهليت
در عربستان جاهلي قوانين متفاوتي در قبائل اجرا ميشده است؛ يكي از آن قوانين آن بود كه مقتدرترين و يا جنگجوترين افراد بازمانده وارث ورثه ميت ميشدند، لذا معمولاً زنان و كودكان در آن محيطها از ارث محروم بودند. عرب جاهليت به خاطر ضعف جسماني زن مخالف ارث بردن زن بود و تا پاي مردي ـ و لو در طبقات بعدي در ميان بود به زن ارث نميداد و وقتي كه آيه ارث نازل شد و تصريح كرد به اينكه " لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا"16 باعث تعجب اعراب شد. اتفاقاً در آن اوقات حسان بن ثابت، شاعر معروف عرب، مرد و از او زني با چند دختر باقي ماند. پسر عموهاي او همه دارايي او را تصرف كردند و چيزي به زن و فرزندان او ندادند. زن او نزد رسول اكرم(ص) شكايت برد. رسول اكرم(ص) آنها را احضار كرد. آنها گفتند: زن كه قادر نيست سلاح بپوشد و در مقابل دشمن بايستد، اين ما هستيم كه بايد شمشير دست بگيريم و از خودمان و اين زنها دفاع كنيم، پس ثروت هم بايد متعلق به مردان باشد. ولي رسول اكرم (ص) حكم خدا رابه آنها ابلاغ كرد.17
زن جزء سهم الارث
اعراب گاهي زن ميت را جزو اموال و دارايي او به حساب ميآوردند و به صورت سهم الارث او را تصاحب ميكردند. اگر ميت پسري از زن ديگري داشت، آن پسر ميتوانست به علامت تصاحب، جبّهاي بر روي آن زن بيندازد و او را از آن خودش بشمارد. بسته به ميل او بود كه آن زن را به عقد نكاح خود در آورد و يا او را به زني به شخص ديگري بدهد و از مهر او استفاده كند. اين رسم نيز منحصر به اعراب نبوده است و قرآن آن را منسوخ كرد. 18
علل محروميت زن از ارث
الف. جلوگيري از انتقال ثروت
علت اصلي محروميت زنان از ارث، جلوگيري از انتقال ثروت خانوادهاي به خانواده ديگر بوده است. طبق عقايد قديمي نقش مادر در توليد فرزند ضعيف است؛ مادران فقط ظروفي هستندكه در آن ظرفها نطفه مردان پرورش مييابد، و فرزند به وجود ميآيد؛ از اين رو معتقد بودند كه فرزندزادگان پسري مرد، فرزندان او و جزء خانواده او هستند اما فرزند زادگان دختري او فرزندان او و جزء خانواده او نيستند، بلكه جزء خانواده پدر شوهر دختر محسوب ميشوند. روي اين حساب اگر دختر ارث ببرد و بعد ارث او به فرزندان او منتقل شود، سبب ميشود كه ثروت يك خانواده به يك خانواده بيگانه منتقل گردد.
ب. ضعف جسماني
محروميت زن از ارث علل ديگري نيز داشته است، از آن جمله ضعف قدرت سربازي زن است. آنجا كه ارزشها بر اساس قهرمانيها و پهلوانيها بود و يكي مرد جنگي را به از صد هزار آدم ناتوان ميدانستند، زن را به خاطر عدم توانايي بر انجام عمليات دفاعي و سربازي از ارث محروم ميكردند. 19
ارث پسر خوانده
اعراب جاهلي گاهي كسي را پسر خوانده قرار ميدادند و در نتيجه آن پسر خوانده مانند يك پسر حقيقي وارث ميت شمرده ميشد. رسم پسر خواندگي در ميان ملتهاي ديگر و از آن جمله ايران و روم قديم موجود بوده است. طبق اين رسم پسر خوانده به دليل اينكه پسر است از مزايايي برخوردار بود كه دختران نسلي برخوردار نبودند. از جمله مزاياي پسر خوانده ارث بردن بود، همچنان كه ممنوعيت ازدواج شخص با زن پسر خوانده يكي ديگر از اين مزايا و آثار بود. قرآن كريم اين رسم را نيز منسوخ كرد. 20
ارث هم پيمان
اعراب رسم ديگري نيز در ارث داشتند كه آن را نيز قرآن كريم منسوخ كرد و آن رسم "هم پيماني" بود. دو نفر بيگانه با يكديگر پيمان ميبستند كه "خون من، خون تو و تعرض به من، تعرض به تو و من از تو ارث ببرم و تو از من ارث ببري". به موجب اين پيمان اين دو نفر بيگانه در زمان حيات از يكديگر دفاع ميكردند و هر كدام زودتر ميمرد ديگري مال او را به ارث ميبرد. 21
ارث از منظر زنادقه
ابن ابي العوجاء مردي است كه در قرن دوم ميزيسته و به خدا و مذهب اعتقاد نداشته است. اين مرد از آزادي آن عصر استفاده ميكرد وعقايد الحادي خود را همه جا ابراز ميداشت. حتي گاهي در مسجدالحرام يا مسجد النبي ميآ مدو با علماي عصر راجع به توحيد و معاد و اصول اسلام به بحث ميپرداخت. يكي از اعتراضات او به اسلام همين بود، ميگفت: چرا زن بيچاره كه از مرد ناتوانتر است بايد يك سهم ببرد و مرد كه تواناتر است دو سهم؟ اين خلاف عدالت و انصاف است. امام صادق(ع) فرمود: اين براي اين است كه اسلام سربازي را از عهده زن برداشته به علاوه مهر و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضي جنايات اشتباهي كه خويشاوندان جاني بايد ديه بپردازند، زن از پرداخت ديه و شركت با ديگران معاف است. از اين رو سهم زن در ارث از مرد كمتر شده است. امام صادق (ع) صريحاً وضع خاص ارثي زن را معلول مهر و نفقه و معافيت از سربازي و ديه شمرد.22
ارث از منظر ساسانيان
در زمينه تشكيل خانواده كه در تمدن ساساني ديده ميشود اين است كه چون پسري به سن رشد و بلوغ ميرسيد، پدر يكي از زنان متعدد خود را به عقد زناشويي وي در ميآورده است. نكته ديگراين است كه زن در تمدن ساساني شخصيت حقوقي نداشته است و پدر و شوهر اختيارات بسيار وسيعي در دارايي وي داشته اند. هنگامي كه دختري به پانزده سالگي ميرسيد و رشد كامل كرده بود، پدر يا رئيس خانواده مكلف بود او را به شوي بدهد. اما سن زناشويي پسر را بيست سالگي دانسته اند و در زناشويي رضايت پدر شرط بود. دختري كه به شوي ميرفت ديگر از پدر يا كفيل خود ارث نميبرد و در انتخاب شوهر هيچ گونه حقي براي او قائل نبودند. اما اگر در سن بلوغ، پدر در زناشويي وي كوتاهي ميكرد حق داشت به ازدواج نامشروع اقدام بكند و در اين صورت از پدر ارث نميبرد.
شمارۀ زناني كه مرد ميتوانست بگيرد نامحدود بود و گاهي در اسناد يوناني ديده شده است كه هر مردي چند صد زن در خانه داشته است. اصول زناشويي در دوره ساساني چنان كه در كتابهاي ديني زردشتي آمده بسيار پيچيده و در هم بوده و پنج قسم زناشويي رواج داشته است: 1. زني كه به رضاي پدر و مادر، شوهر ميكرد، فرزنداني ميزاد كه در اين جهان و آن جهان از او بودند و او را پادشاه زن ميگفتند. 2. زني كه يگانه فرزند پدر و مادرش بود، او را "اوگ زن" يعني زن يگانه ميگفتند و نخستين فرزندي كه ميزاد به پدر و مادرش داده ميشد تا جانشين فرزندي بشود كه از خانه آنها رفته است و شوهر كرده و پس از آن اين زن را هم پادشاه زن ميگفتند. 3. اگر مردي در سن بلوغ بي زن ميمرد، خانواده اش زن بيگانه را جهيزيه مي داد و او را به كابين مرد بيگانهاي در ميآورد و آن زن را "سذر زن" يعني زن خوانده ميگفتند و هر چه فرزند او ميزاد، نيمي به آن مرد مرده تعلق ميگرفت و در آن جهان فرزند او ميشد و نيمي ديگر از آن شوهر زنده بود. 4. زن بيوهاي كه دوبار شوهر كرده بود "چغر زن" ميگفتندكه به معني چاكر زن يعني زن خادمه باشد، و اگر زن خادمه باشد، و اگر از شوي اول خود فرزند نداشت او را "سذر زن" ميدانستند... 5. زني كه بدون رضايت پدر و مادرش به شوهر ميرفت، در ميان زنان پست ترين پايه را داشت و او را "خودسراي زن" يعني زن خودسر ميگفتند و از پدر و مادر خود ارث نميبرد مگر پس از آن كه پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان "اوگ زن" به عقد در ميآورد. 23
ارث از منظر مستشرقان
يكي از اشكالات مستشرقان بر قرآن كريم موضوع نصف بودن ارث زن در برابر ارث مرد است. برخي از مستشرقان وقتي كه در اين مساله داد سخن ميدهند و نقص سهم الارث زن را وسيله تبليغ و هياهو عليه اسلام قرا ر ميدهند، موضوع مهر و نفقه را پيش ميكشند. ميگويند چه لزومي دارد كه ما سهم زن را در ارث از سهم مرد كمتر قرار دهيم و آنگاه اين كمبود را به وسيله مهر و نفقه جبران كنيم؟ چرا لقمه را از پشت سر به دهان ببريم؟ از اول سهم الارث زن را معادل سهم الارث مرد قرا ر ميدهيم تا مجبور نشويم با مهر و نفقه آن را جبران كنيم.
پاسخ به مستشرقان
اولاً اين دايگان مهربانتر از مادر، علت را به جاي معلول و معلول را به جاي علت گرفته اند. اينها خيال كرده اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارث زن است، غافل از اينكه وضع خاص ارثي زن معلول مهر و نفقه است. ثانياً گمان كرده اند آنچه در اينجا وجود دارد صرفاً جنبه مالي و اقتصادي است. بديهي است اگرتنها جنبه مالي و اقتصادي مطرح بود دليلي نداشت كه مهر و نفقهاي در كار باشد و يا سهم الارث زن و مرد تفاوت داشته باشد.و از يك طرف احتياجات و گرفتاريهاي زياد زن از لحاظ توليد نسل در صورتي كه مرد طبعاً از همۀ آنها آزاد است، از طرف ديگر قدرت كمتر او از مرد در توليد و تحصيل ثروت و از جانب سوم استهلاك ثروت بيشتر او از مرد، به علاوه ملاحظات رواني و روحي خاص زن و مرد و به عبارت ديگر روانشناسي زن و مرد و اينكه مرد همواره بايد به صورت خرج كننده براي زن باشد و بالاخره ملاحظات دقيق رواني و اجتماعي كه سبب استحكام علقۀ خانوادگي ميشود، اسلام همۀ اينها را در نظر گرفته و مهر و نفقه را از اين جهات لازم دانسته است.و اين امور ضروري و لازم، به طور غير مستقيم سبب شده كه بر بودجه مرد تحميل وارد شود. از اين رو اسلام دستور داده كه به خاطر جبران تحميلي كه بر مرد شده است، مرد دو برابر زن سهم الارث ببرد. پس تنها جنبه مالي و اقتصادي در ميان نيست كه گفته شود چه لزومي دارد در يك جا سهم زن كسر شود و در جاي ديگر جبران گردد.
پاسخ دكتر شحرور
دكتر محمد شحرور در كتاب خويش الكتاب و القران در صدد پاسخ برآمده، به جاي آن كه به تبيين حقانيت قانون قرآن بپردازد، خود سرباز استشراق شده و در واقع اشكال را پذيرفته و به تحريف آيات قرآن و تطبيق آن با نظر مستشرقان پرداخته و نوشته است: "قانون ارث زن در آيه:"يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأنْثَيَيْنِ"24 بيان شده است كه نيازمند تحليل است. اين آيه حداقل و حداكثر ارث را براي مرد و زن بيان كرده است. يعني حداقل ارثي كه دختر بايد ببرد نصف پسر و حداكثر ارثي كه پسر ميتواند ببرد دو برابر دختر است. خداوند براي ارث دو حد و مرز قرار داده است: حداقل و حداكثر نه آن كه يك حد لايتغير گذاشته باشد، لذا فرموده است:"وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا...."25.
لازمه تعيين اين دو حد آن است كه مسلمانان آزادند طبق شرايط خاص هر خانواده و جامعۀ زنان يكي از درجات بين دو حد واقع بينانه برگزينند يعني: اگر در خانواده و جامعهاي تمام مسئوليت اقتصادي به عهده مرد است، ارث پدر به دختر نصف پسر داده شود، و اگر مسئوليت اقتصادي بين پسر و دختر تقسيم شده است بايد ارث مساوي بين آنها تقسيم شود، اين تفاوت داخل حدود الهي است نه خارج از آن.
دليل برحمل حدود ارث اين آيه بر حدود اقل و اكثر آن است كه احكام قرآن و اسلام مطابق فطرت است و خداوند در تشريع احكام اسلامي تغييري در مسائل فطري نميدهد زيرا دين كاملاً بر مبناي فطرت استوار است و ما وقتي به آراي عموم بشر مراجعه ميكنيم همه اقوام بشري همين ديدگاه را دارند كه عموميت اين ديدگاه نشانه فطري بودن آن است.26
با توجه به اين كه اسلام قانون ارث مزبور را براي يك جامعه اسلامي با همان قوانين ديگر تشريح كرده است، ديگر جايي براي سخن شحرور باقي نخواهد ماند كه نظر اسلام را درباره ارث زن در يك جامعه اسلامي جويا شويم، زيرا آن نظام ظالمانه اصلاً مورد قبول قرآن نيست. چنان كه تئوري وي مبني بر "حداقل و حداكثر ميراث زن" نيز جايي نخواهد داشت، چرا كه وظايف اقتصادي مرد در اين باره همبستگي و فراگير است و علي القاعده اين سهم الارث را بايد هميشه داشته باشد. 27
ارث از منظر اسلام
در نظام حقوقي اسلام، سهم الارث مرد دو برابر زن است؛ البته در پارهاي از فروع و مشتقات موارد ميراث، سهم مرد و زن متفاوت مي شود؛ به گونهاي كه گاهي مساوي و حتي در موارد نادري، سهم زن بيش از مرد ميشود و به هر حال، سهم مرد همواره دو برابر سهم زن نيست. مزيتي اقتصادي كه در اين جا به مرد تعلق گرفته است، با توجه به مزاياي اقتصادي كه در اسلام نصيب زن شده، قابل توجيه است. در واقع، مال الارث سرمايهاي است كه ميتواند در زمينههاي گوناگون اقتصادي به كار افتد و سبب گردش سريع تر چرخهاي اقتصادي جامعه شود و براي صاحب خود نيز سودآور باشد؛ پس اگر سهم زن و مرد از آن مساوي باشد، هميشه (يا دست كم در موارد بسياري) نيمي از سرمايه اقتصادي و مالي جامعه راكد خواهد ماند؛ چون زنان به طور معمول نميتوانند در امور اقتصادي همانند مردان فعال باشند.
از اين گذشته، مرد مخارج فراواني بر عهده دارد: مهريه همسر، هزينه زندگي اعضاي خانواده، پرداخت مزد كارهاي زن مانند شيردهي، پرستاري فرزند، خانه داري (در صورتي كه مطالبه كند) و موارد ديگر؛ در حالي كه بر عهده زنان هيچ خرجي نيست. مرد براي تحصيل درآمدي كه بتواند پاسخگوي اين همه مخارج باشد، بايد سرمايه بيشتري در اختيار داشته باشد تا با به كار انداختن آن سود كافي به دست آورد. پيداست كه سهمالارث بيشتر، مرد را در رسيدن به اين مقصود كمك ميكند.
در اينجا تذكر يك نكته خالي از فايده نيست كه در بسياري از جوامع بشري (چه گذشته چه حال) زنان از ارث بي نصيب بوده و هستند. در پارهاي از جوامع، حتي زنان، خود نيز مانند اموال به ارث ميرسيده اند؛ اما در اسلام تصريح شده كه زن افزون بر اين كه مال الارث نيست، مانند مرد ارث ميبرد؛ البته در سهم آنها به سبب مصالحي فرق گذاشته شده است.
"لِلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيبًا مَفْرُوضًا؛28براي مردان از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان از خود بر جاي مينهند سهمي است و براي زنان نيز سهمي؛ خواه آن مال كم باشد يا زياد. اين سهمي تعيين شده و پرداختني است". در ادامه اين سوره صورتهايي چند از موارد ارث و تقسيم آنها ذكر شده و سهم فرزندان پسر و دختر، خواهر و برادر، مادر و پدر و زن و شوهر تعيين شده است.
علت اينكه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داده وضع خاصي است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازي و برخي قوانين جزايي دارد؛ يعني وضع خاص ارثي زن معلول وضع خاصي است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و غيره دارد.
نكته قابل توجه اينكه گرچه خداوند تمام قوانين حقوقي را برابر حقوق فطري تنظيم و تدوين فرموده است تا زمينه آثار و دفائن فطري و شكوفايي گنجينههاي دروني جامعه بشري فراهم گردد، ليكن در پايان آيه ارث، دو اسم از اسماي حسناي الهي يادآوري ميشود كه هماهنگي نظام تشريع و تكوين را در خاطرهها احيا نمايد و آن اين است كه در پايان آيهاي كه عهده دار برخي از ارثهاي متفاوت ميباشد، فرموده است:"إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا"29 يعني شما از علم و حكمت كافي برخوردار نيستيد تا راز تفاوتي كه در هسته مركزي عدل نهفته در آن جستجو كنيد، ليكن خداوند آگاه و حكيم است همه علل تساوي و عوامل تفاوت را جمع بندي نموده و آنها را بر مدار حكمت به صورت مواد معتدل حقوقي روانه ميفرمايد تا مسائل در سنت و مانند آن از تفريط جاهليت كهن و افراط جاهليت جديد و مردن مصون بماند.
قرآن كريم براي اهتمام به حق زن، هنگام تعيين سهام ارث، اول ارث زن را اصل و مبنا قرار داده و آن را مسلم دانسته و معيار ارث معرفي مينمايد، آنگاه ميفرمايد:"لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأنْثَيَيْنِ"30 ولي در موقع بيان سهم برادر، نميفرمايد كه خواهر نصف سهم برادر ميبرد كه پايين تر از سهم برادر باشد، بلكه معيار و اصل مفروض و مسلم را ارث خواهر (كه دخترميت است) قرار ميدهد و سهم برادر (كه پسر متوفا ميباشد) را دو برابر سهم خواهر ميداند تا اصل ارث زن قطعي و مفروغ عنه باشد.
دين مبين اسلام قوانين ارث را بر مبنا و پايههاي ارزشي بنياد نهاده است مانند:
1. انطباق قانون ارث با علاقه فطري به مال و فرزندان و بستگان. خدايي كه آفرينندۀ گرايشهاي ذاتي و فطري انسانهاست وقتي قانوني را براي زندگي انسان تشريع ميكند، بالطبع منطبق ترين قانون با گرايشهاي فطري اوست. و اين گونه دين و قانون ميتواند قوام و ثبات داشته باشد: "فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ..."31
خداوند حكيم محبت به مال و ثروت و دست رنج و امكانات مادي و اقتصادي براي تامين نيازمنديهاي زندگي را در قلب انسان قرا رداده تا به اين انگيزه دست از عافيت طلبي و تنبلي و بيكاري شسته و به كار و تلاش و كشت محصولات زراعي و توليد دام و اختراع صنايع و ابزار رفاه و پوشاك و مسكن خويش بپردازد و امكانات بالقوهاي را كه خداوند در دل زمين و آب و هوا قرار داده استخراج گشته و در خدمت بشر قرار داده شود تا بتواند حركت تكاملي و ارتقاي علمي و معنوي و اخلاقي را آغاز كرده و توانمندانه مراحل تكامل و تقرب را طي كند:
"زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ"32
خداوند همين محبتها را به عنوان متاع و كالايي براي امكان زندگي در اين دنيا معرفي كرده است كه البته بايد به گونهاي بهره برداري شود كه مرجع و نتيجۀ آن تكامل معنوي و تقرب الي الله و خشنودي خدا باشد.
دين اسلام بر همين اساس نه تنها مالكيت شخصي را تشريع فرمود بلكه به ميل فطري انسانها نسبت به حفاظت دست رنجهايشان پس از مرگ و رفاه فرزندان و بستگانشان پاسخ مثبت داده و قانون ارث به بستگان بازمانده را تشريح فرمود.
2. توزيع ثروت وعدم تمركز
مال و ثروت از نظر اسلام امكاناتي است كه بايد تك تك افراد بشري آن را ابزار رفاه و تكامل خويش قرار دهند، لذا با تمركز ثروت و انباشتن در اختيار افراد معدود مخالفت كرده و طرحها و قوانيني را براي توزيع ثروت و عدم تداول و انحصار آن نزد چند ثروتمند تشريع فرموده است؛ مانند دستور توزيع في ء و غنايم جنگي بين طبقات مختلف مردم: "مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَي رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَي فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَي وَالْيَتَامَي وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الأغْنِيَاءِ مِنْكُمْ..."33
راجع به مسئله ارث اموال ميت هم به جاي انتقال آن به يك نفر (اكبر اولاد ذكور) يا يك گروه (مردان) قانون تقسيم آن را بين بستگان ميت طبق اولويت طبقات نزديك تر به ميت تشريع فرمود: "وَأُولُوا الأرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَي بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ"34
3. عدالت در توزيع بر اساس احتياج35
در نظام ميراث اسلامي كه نظامي كامل و منسجم و دقيق و پيچيده است، معيارهاي متعددي لحاظ شده كه يكي از مهمترين آنها "ميزان نياز" است، شايد به همين جهت است كه يك سوم ميراث بين والدين ميت و دو سوم بين فرزندانش تقسيم ميگردد و حال اين كه هر دو گروه در طبقه اول ارتباط اند.
از جايي كه در نظام كامل آيين اسلام مسئوليت سنگين تامين نيازهاي اقتصادي خانواده به عهده مرد نهاده شده، تا مرد بتواند با توانايي بيشتر بدنياش درآمد بيشتري كسب نموده و زن از اين فراغت جهت تربيت فرزندان و اداره شئون داخل منزل بهره گيرد،36 بالطبع در قانون ارث هم سهم مرد دو برابر سهم زن قرار داده شده است، يعني پسر ميت دو برابر دختر و نيز شوهر دو برابر زن از همسرش ارث ميبرد.
ارث زن و مرد برابر است
مواردي كه زن همتاي مرد ارث ميبرد نه كمتر عبارت است از:
1. پدر و مادر ميت: در صورتي كه ميت فرزند داشته باشد كه هر كدام از ابوين يك ششم ميبرند و سهم پدر در خصوص فرض مزبور از مال فرزند، بيشتر از سهم مادر نيست.
2. كلاله مادري يعني برادر و خواهر مادري ميت كه به اندازه مساوي ارث ميبرند نه با تفاوت، به طوري كه خواهر مادري ميت معادل سهم برادر او ارث ميبرد نه كمتر از آن و آيه 12 و 11 سوره نساء دليل اين دو حكم است چنانكه صاحب وسائل الشيعه در باب 3 و 8 ابواب ميراث الاخوه و الاجداد حكم كلاله را متعرض شده است. 37
ارث زن كمتر از مرد است
مواردي كه زن كمتر از مرد ارث ميبرد، مانند: دختر كه كمتر از پسر و كلاله پدري و مادري (يعني برادر و خواهر پدري و مادري ميت) كه در اين صورت نيز زن (يعني خواهر ميت) نصف سهم مرد (يعني برادر ميت) ارث ميبرد. آيه 11 سوره نساء عهده دار بيان تفاوت ارث پدر و مادرميت كه داراي فرزند نباشند و نيز تفاوت ارث دختر و پسر و آيه 176 آن عهده دار بيان تفاوت ارث كلاله پدر و مادري يا پدري ميت ميباشد. 38 البته گاهي نقص ارث متوجه سهم كلاله پدري ميشود و در اين مورد سهم زن همچنان محفوظ است و سهم مرد محذوف و محجوب ميباشد. ليكن هيچگاه نقص سهم متوجه كلاله امي نميشود. 39
ارث زن بيشتر است
اما مواردي كه سهم زن بيش از سهم مرد ميباشد، مانند موردي كه ميت غير از پدر و دختر وارث ديگر نداشته باشد كه در اينجا پدر يك ششم و دختر بيش از آن ميبرد و مانند: موردي كه ميت داراي نوه باشد و فرزندهاي او در زمان حيات وي مرده باشد كه در اينجا نوه پسري سهم بيشتري و نوه دختري سهم كمتري ميبرد (نصيب من يتقرب بالميت) يعني اگر نوه پسري دختر و نوه دختري پسر باشد در اين حال آن دختر دو برابر اين پسر ميبرد، گرچه منشأ اين تفاوت همان تفاوت ارث دختر و پسر ميباشد، ليكن آنچه فعلاً در تقسيم خارجي صورت ميپذيرد اين است كه زن دو برابر مرد ارث برده است و در برخي احاديث معصومين(ع) چنين آمده است:"بنت الابن اقرب من ابن البنت"40 يعني دختر پسر از پسر دختر به ميت و مورث خود نزديك تر است.
مهريه و نقش آن در تنزل ارث
چرا در ازدواج، براي زن مهريه قرار داده شده است؟ آيا پرداخت مهريه و اجر در ازدواج، به معناي خريد و فروش زن و تحقير وي نيست؟
از آنجا كه اسلام براي تشكل و استمرار نظام خانواده، پارهاي حقوق اقتصادي را براي زن قرار داده است: 41
الف) لزوم مهريه در ازدواج؛ ب) وجوب هزينۀ زندگي زن بر عهده مرد؛ ج)جواز در خواست مزد و اجرت در ازاي شيردهي، پرستاري و امور خانه؛ د)لزوم تأمين هزينه زندگي زن در ايام عده طلاق.
به رغم توهم بعضي مخالفان كه پرداخت مهر را به معناي خريد و فروش دختر و زن ميگيرند و آن را زشت ميانگارند، قرآن كريم بر اين امر پاي ميفشرد كه مرد بايد مهريهاي (اگر چه اندك) به همسر خود بپردازد و اين مساله از قطعيات فقه ماست.
اگر در ازدواج، مهريه ذكر نشود، در صورتي كه نكاح دائم باشد، مهر المثل42 بر عهده مرد ميآيد و در صورتي كه نكاح، موقت باشد، اساساً باطل ميشود. 43 در فقه اهل سنت نيز تعيين و ذكر مهريه در نكاح لازم است؛ البته زن ميتواند پس از انجام عقد نكاح، مهريه خود را به شوهر ببخشد؛ چنان كه ممكن است از ابتدا، زن مالي را به مرد ببخشد تا مرد از آن مال، مهريهاي براي نكا ح با آن زن قرار دهد. قرآن كريم در اينباره ميفرمايد: "و مهر زنان را به طور كامل به صورت بدهي يا هديه به آن بپردازيد؛ ولي اگر آنها چيزي از آن را با رضايت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف كنيد.
اين كه مرد با نيرنگ يا با زور، كابين و صداق همسر خود را از وي باز ستاند، عملي است كه قرآن به شدت از آن منع ميكند: 44
و اگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگري به جاي همسر خود برگزينيد و مال فراواني به صورت مهر به او پرداخته ايد، چيزي از آن را پس نگيريد. آيا براي پس گرفتن مهر زنان، به تهمت و گناه آشكار متوسل ميشويد؟! و چگونه آن را بازپس ميگيريد؛ در حالي كه شما با يك ديگر تماس و آميزش كامل داشته ايد و آنان هنگام ازدواج از شما پيمان محكمي گرفته اند؟!45
در تبيين و توجيه اين حق اقتصادي براي زن ميتوان گفت كه اين امتياز مالي از آن رو به زن تعلق ميگيرد كه اولاً وي براي انجام تكاليف و وظايف واجب و مستحب خانوادگي، متحمل زحمتها و مشقتهايي ميشود، و ثانياً اموري از قبيل بارداري، وضع حمل، شيردهي، پرستاري و مراقبت فرزندان مانع از آن ميشود كه بتواند به فعاليتهاي اقتصادي بپردازد؛ از اين رو براي آن كه زن هم پاداش تلاشهاي خود را تا حدي دريافت كند و كارهايش يكسره بدون فايده اقتصادي نباشد، برايش مهريهاي مقرر داشته اند.
اسلام مهر و نفقه را اموري لازم و موثر در استحكام زناشويي و تامين آسايش خانوادگي و ايجاد وحدت ميان زن و شوهر ميشناسد. از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه خصوصاً نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگي و كشيده شدن زن به سوي فحشاء است. و چون مهر و نفقه را لازم ميداند و به اين سبب قهراً از بودجه زندگي زن كاسته شده و تحميلي از اين نظر بر مرد شده است، اسلام ميخواهد اين تحميل از طريق ارث جبران بشود. لهذا براي مرد دو برابر زن سهم الارث قرا رداده است. پس مهر و نفقه سهم الارث زن را تنزل داده است.
اسلام و عادلانه ترين نظام ميراث براي زنان
با نگاه جزئي نگرانه در خصوص تقسيم ارث بين زن و مرد، زن سهم كمتري از مرد ميبرد، اما اين نگاه "اَحول" است و در يك نگاه جامع به قوانين اقتصادي اسلام به مرد و زن ممكن است احساس شود كه شايد در مجموع محبت بيشتري به زن شده است، زيرا مرد در برابر همين يك امتياز ارثي همه مسئوليتهاي اقتصادي به شانه اش نهاده شده است. او بايد اولاً نيازمنديهاي شخصي خود و نفقۀ همسرش را تأمين كند و نيز هزينههاي فرزندان و حتي والدين ناتوانش به عهده او ميباشد، علاوه بر همۀ اينها مهريهاي هم به همسرش هديه كند در حالي كه هر دو در بهره وري جنسي از يكديگر شريكند.
قطعاً آن مقدار ميراث افزوده اصلاً براي اين همه هزينهها كافي نبوده و بايد معمولاً مرد چند برابر آن سهم الارث اضافه كار كند، در حاليكه زن نه تنها هيچ وظيفهاي در تامين نيازهاي ديگران (شوهر، فرزندان، والدين، مهريه) به عهده اش نيست. بلكه حتي مخارج شخص خودش را هم به عهده ندارد، در واقع همان سهم الارث يك دوم هم كه به او ميرسد كاملاً اضافه بر نيازهاي رايج زندگي اوست و براي تأمين نيازهاي فوقالعاده زن به او داده ميشود و حال آن كه سهم الارث مرد كمتر از نيازها و وظايف اقتصادي اوست.
مدعيان تساوي مرد و زن در ارث و همه حقوق ديگر از اين نكته غافلند كه اگر سهم الارث زن با اندكي افزايش مساوي مرد گردد و متقابلاً زن موظف شود كه وظايف اقتصادي هم چون مرد داشته باشد، در اين صورت، نه تنها تمام هزينۀ زندگي خودش را بايد با همين افزايش اندك تأمين نمايد، بلكه از زندگي راحت به صحنۀ پرهزينه و پر درد سر منتقل خواهد شد. 46
با توضيحات فوق روشن شد كه اگر تمام قوانين اقتصادي نظام اسلامي در مورد زن و مرد اعم از ميراث و نفقه و مهر و... با هم به صورت يك مجموعه در نظر گرفته شود، احساس خواهد شد كه نه تنها عادلانه ترين بلكه مهربانانه ترين جهت گيري به زن در قانون اسلام انجام گرفته است.
در نتيجه بايد گفت: سرنوشت ارث براي زن در طول تاريخ هميشه دچار افت و خيز و افراط و تفريطها بوده و هيچ گاه ضوابط حكيمانهاي براي اين موضوع در بين حكومتها و آيينها تدوين نشد. امّا حقوق زنان وجايگاه شخصيتي آنان در اسلام مورد توجه قرار گرفته است و يكي از موضوعات حقوقي كه ارث ميباشد در دين مقدس اسلا م مزيتهاي اقتصادي خوبي را براي زن فراهم كرده ولي متأسفانه اين بحث يكي از ابزارهايي است كه در ميان پست خرده گيران منجر به جنبش اجتماعي حقوقي زنان شده است و افزايش سهم ارث مردان بر زنان دلايلي دارد از جمله: اولاً: ثروت جامعه باقي بماند و روز به روز افزايش يابد، نه اين كه به سبب ركود، هم بي بهره بماند و هم به تدريج از بين برود و ثانياً: مردان بتوانند از عهده مخارج اعضاي خانواده خود برآيند، بايد سهم آنان بيش از سهم زنان باشد؛ البته چه بسا حكمتهاي ديگري هم در اين حكم وجود دارد كه ما از آنها بي خبريم؛ پس در امر ميراث بر زن، ستمي نشد ه است؛ بلكه برعكس، سودي كه از سرمايه بيشتر مرد حاصل ميآيد، به طور عمده عايد زن ميشود؛ افزون بر اين كه زن ميتواند از سرمايۀ مرد بهره مند شود و همچنين ميتواند سرمايۀ خود را نيز به كار اندازد و از آن سود به دست آورد.
در پايان پيشنهاد ميشود كه معلمان و اساتيد دروس معارف اسلامي اين دستور فقهي اسلام را به طور دقيق در آموزشگاهها و دانشگاهها تبيين نموده و از طريق صدا و سيما فيلمها و داستانهاي آموزنده ساخته شود و جزوات آموزشي در اختيار نسل نو قرار دهند و از طريق سايتهاي اسلامي اطلاعات لازم را پيرامون معارف اسلامي و حقوق زنان در اسلام خصوصاً از نگاه مكتب تشيع در اختيار جهانيان و مستشرقان بگذارند تا انشاء الله مفيد واقع گردد.
سوتيترها
مكتب كمونيسم كه بر اساس اشتراكي بودن و تعلق همه ثروتها به عموم ملت و لغو مالكيت فردي بنا شده است، بالطبع انسان كارگر را در زمان حيات خويش مالكِ دست رنج خودش نميداند تا فكري براي تعيين وارث و مالك بعدي شود، البته چون اين اصل "لغو مالكيت فردي" مخالف فطرت انسانها بود، هيچ گاه در كشورهاي كمونيستي جامه عمل به خود نپوشيد.
در تورات نوشته شده: و بني اسرائيل را خطاب كرده بگو: اگر كسي بميرد و پسري نداشته باشد، ملك او را به دخترش منتقل كنيد. انجيل شريعت و قانون و فقه مستقل و مشخصي را ارائه نكرده و لذا ارباب كليسا مسيحيان را به شريعت يهود ارجاع دادند.
اعراب رسم ديگري نيز در ارث داشتند كه آن را نيز قرآن كريم منسوخ كرد و آن رسم "هم پيماني" بود. به موجب اين پيمان اين دو نفر بيگانه در زمان حيات از يكديگر دفاع ميكردند و هر كدام زودتر ميمرد ديگري مال او را به ارث ميبرد.
يكي از اشكالات مستشرقان بر قرآن كريم موضوع نصف بودن ارث زن در برابر ارث مرد است. اولاً مستشرقان، علت را به جاي معلول و معلول را به جاي علت گرفته اند. اينها خيال كرده اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارث زن است، غافل از اينكه وضع خاص ارثي زن معلول مهر و نفقه است.
در نظام حقوقي اسلام، سهم الارث مرد دو برابر زن است؛ البته در پارهاي از فروع و مشتقات موارد ميراث، سهم مرد و زن متفاوت مي شود؛ به گونهاي كه گاهي مساوي و حتي در موارد نادري، سهم زن بيش از مرد ميشود و به هر حال، سهم مرد همواره دو برابر سهم زن نيست.
سرنوشت ارث براي زن در طول تاريخ هميشه دچار افت و خيز و افراط و تفريطها بوده و هيچ گاه ضوابط حكيمانهاي براي اين موضوع در بين حكومتها و آيينها تدوين نشد. امّا حقوق زنان وجايگاه شخصيتي آنان در اسلام مورد توجه قرار گرفته است و يكي از موضوعات حقوقي كه ارث ميباشد در دين مقدس اسلا م مزيتهاي اقتصادي خوبي را براي زن فراهم كرده است.
پينوشتها:
1 . عبدالله جوادی آملی، زن در آ ینۀ جلال و جمال، ص 159.
2 . تحریم/ 11.
3 . همان، آیه 12.
4 . طه/ 120.
5 . نساء/ 1.
6 . نساء/ 124.
7 . احزاب/ 35.
8 . احقاف/ 4.
9 . بقره/ 228.
10 . نساء/32.
11 . علامه مجلسي، بحارالانوار،ج 1، ص 177، کتاب العلم، ابواب العلم، باب 1، ج 54.
12 . محمد حسن زمانی، مستشرقان و قرآن، ص 464.
13 . همان.
14 . همان.
15 . همان.
16 . نساء/ 7.
17 . مرتضي مطهری نظام حقوق زن در اسلام، ص 221
18 . همان، ص 222.
19 . همان، ص 219.
20 . همان، ص1 22.
21 . همان.
22 . همان، ص 22.
23 . سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان، ص 42.
24 . نساء/ 11.
25 . نساء/14.
26 . دکتر محمد شحرور، الکتاب و القرآن، قرائه معاصره، ص 457.
27 . محمد حسن زمانی، مستشرقان و قرآن، ص 470.
28 . نساء/ 7.
29 . نساء / 11.
30 . نساء/ 10.
31 . روم/ 30.
32 . آل عمران/ 14.
33 . حشر/ 7.
34 . احزاب/6.
35 . جعفر سبحاني، نظام الارث فی التشریع الاسلامی، ص 14.
36 . حسین نوری همدانی، جایگاه بانوان در اسلام، ص 350.
37 . عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص 346.
38 . محمدحسين طباطبايي بروجردي، جامع احادیث الشیعه، ج 20، ص 255 با ترجمه آزاد.
39 . محمد بن حسن حر عاملي، وسائل الشیعه، کتاب ارث، باب 2 از ابواب میراث الاخوه و الاجداد.
.40 همان، باب 7 از ابواب میراث الابوین و الاولاد.
41 . محمد تقی مصباح یزدی،جزوه حقوق و سیاست در قرآن، درس 211.
42 . مهرالمثل، یعنی مهریه ای که در عرف برای مثل این ازدواج از نظر وضع و شوون خانوادگی، در نظر گرفته می شود.
43 . مراجع عظام تقليد، رسالههای توضیح المسائل، احکام نکاح.
44 . نساء/ 4.
45 . نساء/ 2 و 21.
46 . محمد علي صابوني، المواریث فی الشریعه الاسلامیه، ص 18.
Designed by PARSA Co.