ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 70، آبان 1388
صفحات (47-50)
نظام سياسي و جايگاه عـلم
از اين سو و آن سو
مؤلف: دكتر فرامرز رفيعپور
شايد بتوان گفت مهمترين عامل مؤثر در پيشرفت علم در هر كشوري اهميتي است كه مسئولان آن كشور براي علم قائلند. اهميت علم نه از نظر عقلاني يا فرهنگي كه مثلاً علم ماهيتاً چيز با ارزشي است و يا از بُعد مسابقات ظاهري فرهنگي كه همة كشورها دانشگاه و مؤسسات ديگر علمي دارند و ما هم بايد داشته باشيم. اهميت علم در كشورهاي پيشرفته از آن نظر است كه علم وسيلهاي براي حل مسائل ديده ميشود.
وقتي مسئلهاي را در جامعهاي در نظر بگيريم، متوجه ميشويم كه آن مسئله و راه حلش در اصل ماهيت فكري دارد. هر كاري كه بخواهيد براي يك كشور انجام دهيد و هر مشكلي ـ در هر زمينة اعتقادي، پزشكي، نظامي، فني، آموزشي ـ كه انسان بخواهد حل كند، نهايتاً راه حل آن از طريق تفكر و شناخت است. بنابراين مسائل جامعه مانند مسائل رياضي به قدرت تفكر و روش حل نياز دارند. از اينجاست كه از ابتداي پيدايش جوامع به اين بخش از سيستم تفكر و تفكرساز توجه شده و سپس اين بخش در طول تاريخ بشري به يك عنصر و ارزش فرهنگي نيز تبديل شده است تا آنجا كه در جوامع ماهيتاً براي علم ارزش قائلند. لذا كاركرد اصلي علم، كمك به حل مسائل است.
بزرگترين مسئله ايران
همه ميدانيم كه مسائل ايران فراوان است. اما بزرگترين مسئله آن است كه ما توانائي حل مسائل را نداريم. يعني بزرگترين مشكل آن است كه اندازه و دايرة مسائل از دايرة تفكر كساني كه بايد آن را حل كنند بزرگتر است و روز به روز بر پيچيدگي آن افزوده و دايره و اندازة آن بزرگتر و بيشتر ميشود. بنابراين ترديدي باقي نميماند كه بايد دايرة تفكر را بزرگتر كرد تا بتوان بر مسائل احاطه يافت. به عبارت ديگر بايد سيستم تفكر و علم جامعه را كارا و فعال نمود تا بتوان مسائل را حل كرد.
حال اگر مسئولان جامعهاي پي بردند كه علم وسيلهاي براي حل مسائل مهم است و بايد از آن استفاده كرد براي استفاده بهتر از آن كوشش خواهند نمود. در آن صورت اين احتمال به نظر ميرسد كه در همينجا مسئولان كشور بگويند: اين حرف درست است اما مشكل اين است كه ما علم و عالمي نداريم كه بتواند مسئلة ما را حل كند وگرنه به دنبال آن هستيم كه از اين وسيله استفاده كنيم و حاضريم در اين زمينه سرمايهگذاري فراواني بنماييم!
نويسنده اين نكته و احساس را خوب ميفهمد ليكن در اين زمينه نيز استدلال مقابل وجود دارد. به علاوه اساساً انگيزة نگارش اين مطالب نيز همين است كه سيستمي به وجود آوريم تا مسئلهپرداز، مسئله حلكن و پايدار و پويا باشد؛ يعني در زماني طولاني بماند و همواره رشد نمايد. اگر ما اين مسير از استدلال را بپذيريم، سئوال بعدي اين خواهد بود كه در اين معادله چه كسي بايد گام اول را بردارد و اقدامات اساسي را پيش گيرد؟ مسئولان جامعه يا دانشمندان؟ آن هم دانشمنداني كه گفته ميشود نميتوانند مسائل ما را حل كنند. پاسخ به اين سؤال از آن طريق آسانتر است كه بپرسيم چه وسيله است و چه هدف؟ و يا بپرسيم كه در يك سيستم وسيع از جامعه، چه كسي به چه كسي احتياج دارد؟ در آن صورت با يك نگاه ابزاري به علم، از ديدگاه مسئولان ميبينيم كه علم وسيلهاي است كه مسئولان جامعه به آن احتياج دارند. بنابراين، اين مسئولان جامعه، يعني سياستمداران هستند كه بايد قدر علم را بدانند و به فكر بيفتند كه چگونه اين وسيله را به وجود آورند و آن را كارا و مفيد نمايند.
استاد مهدي گلشني نقل ميكرد: وقتي پروفسور عبدالسلام براي بازديد از ايران آمده بود، ميگفت در هندوستان ديدم كه (شخص) نهرو ميخواهد علم را تغيير دهد، راجيو گاندي هم همينطور. در چين ديدم كه چوئنلاي مصمم به تغيير علم است. چين توانست تعداد زيادي دانشمند با كيفيت بالاي علمي بسازد.
مسئوليت متقابل
البته دانشمندان نيز بايد در مقابل اين اتفاقات احساس مسئوليت داشته باشند. در طول تاريخ گذشتة كشور ما دورانهايي وجود داشته كه حاكمان با روش تيولداري، منابع و امكانات اين مرز و بوم را به تاراج ميبردند و به علت بيفرهنگي خود، فرهنگ اصيل ايراني را نابود و مردم شريف آن را تا بالاترين درجه استثمار ميكردند. در اين دورانهاي سخت و اختناق، دانشمندان ايراني با روشهاي ظريف كوشش نمودند تا درك شاهان ستمكار را از وقايع به نفع ايران عزيز تغيير دهند و در آنها احساس مسئوليت بيشتري نسبت به اين مرز و بوم و مردم شريف آن به وجود آورند.
اما ما ديگر در چنان دوراني زندگي نميكنيم. مسئولان درجة يك و تصميمگيرندگان اصلي ـ و نه الزاماً همة افراد ـ اين كشور جز به خدا نميانديشند. آنها بيگانه نيستند؛ نه در فكر و نه در عمل. آنها باهوش، متفكر و اهل علماند و در عين حال در زهد به سر ميبرند. به واقع در جهان كمتر چنين افرادي را در رأس جوامع ميتوان يافت.
اگر ما اين پاراگراف را به عنوان يك مقدمه يا آگزيوم بپذيريم، اين سؤالات پيش ميآيد كه: اولاً چرا ما آنطور كه انتظار داريم به اهداف نميرسيم؟ ثانياً با پذيرش اين مقدمه، مشخص ميشود كه تحت شرايط كنوني مسئوليت استفاده از علم و پيشرفت آن بيشتر به عهدة مسئولان جامعه ميباشد. آنها هستند كه بايد به فكر سيستمي كارا از علم باشند و اين سيستم را به كمك افراد مناسب و خدمتگذار نه رفيق و هممسلك و فاميل و... به وجود آورند.
با اين مقدمه وقت آن رسيده است كه استدلال قبلي مبني بر اينكه ما دانشمند نداريم، بررسي گردد و نشان داده شود كه اين استدلال كافي نيست زيرا اگر اين طور ميبود در آنصورت ما تا اين اندازه فرار مغزها نميداشتيم و اين چنين افراد ـ از نظر علمي ـ گاه حتي متوسط در خارج مورد استفاده قرار نميگرفتند. اين خود نشان ميدهد كه كشورهاي غربي يك سيستم كارا از علم دارند كه ميتوانند حتي از مهرههاي درجة 2 ما نيز استفاده كنند و ما چنين سيستمي را نداريم.
سيستم علم در غرب
اين سيستم در غرب چطور به وجود آمده است؟ از آن طريق كه مسئولان آنجا درك درست از علم داشتند و دستيابي به آن را فقط با روشهاي فرهنگي نامستدل و تابوها، محدود و محصور نميكنند. مسئولان آنجا، درك ابزاري از علم دارند، براي دستيابي به اهدافشان، دانشمندان معتبر را جمع كرده و يك سيستم كارا از علم پايدار به وجود آوردهاند كه با رفتن اين رئيسجمهور و آن وزير، از بين نميرود.
گرچه در حاشيه لازم به تأكيد است كه درك ابزاري از علم براي جوامع به آنگونه كه در غرب است، مضر ميباشد. در آن صورت علم و شناخت در اختيار سرمايهداران قرار ميگيرد و آنها با چراغ علم گُزيدهتر كالا خواهند برد و سلطه و استثمار خود را در جوامع گسترش ميدهند. اين بحثي است قديمي و جا افتاده كه ابتدا كارل ماركس و بعد در مكتب فرانكفورت آدرنو و بالاخص هابرماس در كتابش شناخت و علائق مطرح نموده است. لذا اين نظري جا افتاده و اعتقاد دانشمندان است كه نميتوان سرنوشت جوامع را به دست سرمايهداران سودجو و دولتهايي كه با پول آنها روي كار ميآيند سپرد. در آن صورت چنانكه برخي از دانشمندان گذشته و جديد نظير شپنگلر، تاينبي، فيجين و بسياري ديگر گفتهاند جهان در پي دستيابي به هدف سرمايهداري رشد اقتصادي به ورطة نابودي كشيده خواهد شد.
لذا علم بايد از استقلال لازم براي انتقاد از مسير اشتباه و هدايت جامعه برخوردار باشد و در آن كشورها اين مسئله تا حدودي رعايت ميشود. در اينجا خواننده خوب متوجه ميشود كه براي پيشرفت علم در كشور، يك شرايط سياسي مناسب لازم است كه در آن مسئولان سياسي درك لازم از علم داشته باشند و براي علم ارزش قائل باشند. گرچه اين روزها احساس ميشود كه در برخي از مسئولان احساس نياز به علم ـ حداقل تا حدي ـ به وجود آمده است، اما با اين وصف به نظر ميرسد كه مسئولان جامعه هنوز به اندازة لازم نميدانند چه كار بايد بكنند.
شرايط سيستم كارايي علم
اگر مسئولان كشوري بخواهند سيستمي كارا از علم به وجود آورند از همان ابتدا دو شرط لازم است:
1. مسئولان جامعه فايدة علم و كاربردها و تواناييهاي آن براي دستيابي به اهداف خود را به طور واقعي درك كنند. 2. از افراد مناسب با نگرشي وسيع و عميق براي پايهريزي آن استفاده نمايند. اين دو نكته هر دو به هم وابستهاند.
اگر ما فقط در گوشهاي از جهان زندگي كنيم و از علم فقط يك بخش كوچك خاص، در يك محدودة مكاني و زماني خاص كه خودمان آموختهايم را بفهميم و از علم غرب هم با تمسخر ياد و فقط به تكنولوژي آن نگاه كنيم بعد هم بگوئيم اين تكنولوژي را ما ميتوانيم از غرب بخريم در اين صورت از يك طرف- با تمام انتقاداتي كه به غرب و پيشرفتش وارد است- اين نگاه و رفتار، عالمانه و شايستة ما نخواهد بود. از طرف ديگر درك لازم را از شرايط علم نخواهيم داشت. آنگاه اين خطر تهديد ميكند و آية شريفه «ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ»(نجم/30) يا آن كس كه نداند و نداند كه نداند... و اين حرف استاد رضا داوري كه عقل خريدني نيست، رسيدني است در مورد ما مصداق مييابد. تكنولوژي، فكر است. آنها فكر را به ما نميدهند. به قول آقاي يورگس، كشورهاي غربي هرگز تكنولوژي خود را به طور كامل در اختيار جهان سوم قرار نميدهند آنها همواره آخرين حلقه و مرحلة زنجيرة توليد خود يعني كالاي قابل مصرف را به جهان سوم صادر ميكنند و هرگز تمام مراحل توليد يعني تمام زمينههاي فكري، علمي و فرهنگي لازم را در اختيار آنها نميگذارند.
نكتة دوم دربارة استفاده از افراد مناسب براي پايهريزي علم: اگر خداي ناكرده نگرش محدود فوق حاكم شود، طبعاً افرادي كه براي پايهريزي علم انتخاب ميشوند نيز افرادي با قالبهاي تنگ خواهند بود كه از علم و عالم، تربيت چند دانشجو را با شرايطي خاص خواهند فهميد كه تازه ظاهر و لايهاي نازك از علوم دست چندم را تقليد خواهند نمود اما با غروري بسيار زياد.
چه بايد كرد؟
برخي از مسئولان فكر ميكنند كه با توليد هزار ليسانسية اقتصاد، آنهم در دانشگاه آزاد ميتوان در آينده مسئلة پيچيده اقتصاد كشور را حل كرد. مسائل فكري مثل سنگ بزرگي نيست كه هزار نفر بتوانند اطراف آن را بگيرند و بلند كنند. اينجا، يعني در علم، نيروها به سادگي ميدانهاي ديگر تجمعي نيستند. در اين ميدان كارزار به يك مرد آزموده نياز است. مسئله جنگ با ژاپن و آلمان را آمريكا توسط يك دانشمند (اينشتاين) و مديريت و سازماندهي دانشمند ديگر (اپنهايمر) حل كرد.
ابتدا بايد دانشمندان موجود را كه نزديك به مرحلة بلوغ و توليد علمي هستند يا به آن مرحله رسيدهاند كمك كرد كه بارور شوند و بتوانند به ميزان بيشتر و عميقتري فكر كنند تا بر مسائل چيره شوند...
علم امروز اتفاقي نيست بلكه سازمان يافته است. علم مانند يك كارخانه، به طور حساب شده توليد ميشود. روزي يكي از بزرگان سخني به اين مضمون فرمود: كه بايد ديد چرا در گذشته ابن سينا، ابوريحان و فارابيها وجود داشتند و امروز چنين افرادي را نداريم. در همان زمان عرض كردم كه علم آن زمان و پيدايش اين افراد به طور اتفاقي بوده است يعني اينجا و آنجا يك شخص باهوش، با ادراك قوي و علاقمند پيدا ميشده كه در محضر پدر يا استادي متبحر تلمذ مينموده اما امروزه اين كار به طور سازمان يافته، سيستماتيك و دقيق انجام ميگيرد. نظام سياسي ما بايد يك علم سازمان يافته به وجود آورد.
همه ميدانند كه ما افراد متفكر و مستعد زيادي داريم اما كسي براي آنها ارزش قائل نيست. زيرا براي علم ارزش قائل نيستند. داوري مينويسد: در كشورهاي توسعهنيافته از علم بسيار حرف ميزنند، اما در حقيقت علم بيشتر يك نياز حيثيتي جامعههاي در راه توسعه است نه نياز حقيقي كه با درك شأن علم در جامعة متجدد قرين است (داوري ادركاني، ص11. در زمينه ارزش دانشمند، م.ش. همچنين كاردان، ص16).
گاهي كه با برخي از تصميمگيران برخورد ميكنيم ميبينيم كه خود را در حد كمال و مستغني از علم ميبينند و با پوزخندي بر لب و نگاهي اندر سفيه به مسئلة علم و دانش مينگرند. و اين چنانكه گفته شد، از نظام فرهنگي استبدادي برميخيزد. از اينجاست كه افراد متفكر و مستعد در طول تاريخ اخير عموماً به هدر رفتهاند. زيرا پادشاهان مستبد بيشتر مداحان و ستايشگران خود را مورد تشويق و تمجيد قرار ميدادند و اينان دانشمندان آزاده و گنجهاي دانش بودند. اينان در آن شرايط استبدادي نميتوانستند رشد كنند. وصف حال زير گوياي چنين شرايطي است:
طي شد عمرم سر به سر در كسب علم و معرفت
آنچه فهميدم جهان سر تا به پا افسانه بود
شايگان گنجم ز دانش رايگان در ملك جم
كس نشد واقف كه گنجي هم در اين ويرانه بود
تا در اين دارالمجانين ابلهان بر مسندند
هر كه بر طبل جنون زد عاقل و فرزانه بود
(حسينرفيعپور)
از اينجاست كه وقتي دانشمندان ايراني حتي آنان كه نه چندان قوي هستند به محيطهاي علمي سازمانيافته ميروند آنچنان رشد ميكنند.
تا اينجا دربارة اين صحبت شد كه پيشرفت علم در ايران در درجة اول به اين بستگي دارد كه مسئولان كشور براي علم چقدر اهميت قائل باشند و اين اهميت وقتي به وجود خواهد آمد كه آنها بفهمند ميتوان از علم براي دستيابي به اهداف و موفقيت بيشتر در كشورداري استفاده نمود. سپس بايد كوشش شود تا اين علم به كمك افراد مناسب سازماندهي شود.
افراد دانشمند توليد كننده بايد دانش مناسب را بياورند، علم را سازماندهي نمايند، بذرهاي مناسب انتخاب و آنها را تكثير كنند. دولت نيز بايد اهداف خود را در اختيار دانشمندان بگذارد و از آنها راه حل بخواهد. به اين منظور ضروري است امكانات لازم در اختيار دانشمندان قرار داده شود تا آنها بدون دغدغة فكري با تمام نيرو وقت خود را صرف حل مسائل جامعه نمايند.
اما اين كلمات در شرايط كنوني ايران موجب خنده و تمسخر عدهاي از دستاندركاران خواهد شد؛ زيرا اين سخنان از نظر آنها بسيار ايدهاليستي هستند. آنها ضمن آنكه اين شرايط ايدهآل را به صورت نظري ميپذيرند، آن را بسيار غيرعملي ميبينند. وقتي از آنها بپرسيم مگر اين حرفها درست نيست؟ ميگويند: چرا، ولي اينجا ايران است. اروپا يا آمريكا نيست!
حال اگر ما ـ به منظور بررسي دقيقتر مسائل و ريشهها ـ باز هم سماجت كنيم و بپرسيم: كجاي اين فكر اشكال دارد كه آن را اصلاح كنيم؟ عموماً مكث كرده شروع به درد دل ميكنند. اما مطالبي كه مطرح ميشود غالباً پراكنده، نامنسجم و گاهي نامربوط به نظر ميرسد. فقط يك نكته باقي ميماند كه در ايران نميشود، شرايطش جور نيست، مسئولان تو اين مايهها نيستند، آنها هزار دغدغة ديگر دارند كه به اين حرفها نميرسند...
مسئولان چگونه به علم اهميت بدهند؟
با اين مقدمه به اين نكته و شرط مهم ميرسيم كه اهميت قائل شدن مسئولان براي علم و پيشرفت آن در كشور نيز شرايطي دارد.
شرط اول وجود افراد متفكر و صالح در رأس مديريت جامعه است. اينان ميبايست اولاً به طور دقيق و عملي بدانند كه چه ميخواهند و جامعه را به كجا ميخواهند ببرند؟ و ثانياً چگونه ميخواهند به آنجا برسند؟ به عبارت ديگر آنها ميبايست اهداف خود و راههاي رسيدن به آن را نه فقط به طور نظري و عملي تعيين و مشخص كنند بلكه بايد در يك نظام دموكراتيك به دور از هرگونه نفوذ استبدادي شخصيتهاي سياسي، نظامي و... ابتدا صحت و لزوم اهداف خود را از ابعاد انساني، اخلاقي و... در شرايط زماني و مكاني موجود و آينده ارزيابي كنند؛ بالأخص بايد بررسي شود كه اين اهداف تا چه اندازه مكمل هم و تا چه اندازه با هم در تضادند و تا چه اندازه با شرايط ايران و قالب بينالمللي سازگارند؟ راههاي عملي دقيق دستيابي به اين اهداف را بررسي و تعيين نمايند و در اين باره با يكديگر به توافقي پايدار برسند. در اجراي برنامهها و اداره امور چه موانعي قابل پيشبيني هستند؟ كدام مانع روي كدام ديگري تأثير ميگذارد و كدام هدف توسط هدف ديگر تضعيف يا تقويت ميشود. به عبارت ديگر روابط علّي بين اهداف و مسائل چگونه است. بر اساس اين روابط علّي، اولويت بين اهداف را چگونه بايد تعيين كرد؟
سپس بايد در يك گروه سياسي، افراد دربارة نكات فوق توافق نظر حاصل كنند و اين توافق نظر را حتيالإمكان به گروههاي ديگر گسترش دهند و نظر آنها را نيز منظور نمايند بعد به تلاش بيافتند كه چگونه بايد به اين اهداف برسند و در اين راه از دانشمندان متفكر، جهانديده، وارسته و بينياز كمك بگيرند. در آن صورت نيز آنها قدر دانشمند و دانش را خواهند دانست و براي سازماندهي آن اقدام خواهند نمود.
آيا علم در ايران پيشرفت ميكند؟
فعاليت براي پيشرفت ايران از جمله پيشرفت علم آن غير ممكن نيست. اين كار آسانتر از بسياري از كشورهاي ديگر نظير چين ميباشد. ما با اين جمعيت كم، با اين همه امكانات طبيعي و با اينهمه هوش سرشار ميتوانستيم سريعتر كشورمان را به پيش ببريم. كوگوت و زاندر از تجربة آلمان شرقي چنين نقل ميكنند: بعد از جنگ جهاني دوم شورويها كلية تجهيزات كارخانة زايس آلمان شرقي را به روسيه، و آمريكاييها كلية مهندسين و تكنيسينهاي ماهر آن كارخانه را به آلمان غربي منتقل كردند و در آلمان غربي يك كارخانة جديد زايس بنا كردند و براي كارخانة زايس در آلمان شرقي هيچ باقي نگذاشتند. اما طولي نكشيد كه با يك سازماندهي و تلاش همهجانبه ابتدا در سطح دانشگاه جينا دانشمندان جديد فعال شدند و سپس آنها كارگران را آموزش دادند و بعد با يك مدير فعال به نام ولفگانگ بيرمن كارخانة زايس آلمان شرقي موفق شد. در همان زمان سوسياليزم مراكز تحقيق و رشد به وجود آورد تا كارخانجات تنگاتنگ با دانشگاه براي ابداع و اختراع پديدههاي جديد بكوشند.
به اين منظور كارخانه زايس 10% از هزينة خود را صرف اينگونه تحقيقات ميكرد به طوريكه از دهة 1970 آلمان شرقي خود را بالا كشيد و در دهة 1980 سطح توليدات و ابداعات اين كارخانه با ضريب همبستگي 93/0 به سطح ابداعات و اختراعات رقيب خود در آلمان غربي رسيد و ثابت كرد كه در نظام سوسياليزم نيز ميتواند هم نوآوري به وجود آيد و هم انعطافپذيري و تطبيق با شرايط.
اما به اين منظور آقاي بيرمن شجاعانه كوشيد تا دست تصميمگيرندگان حزب سوسياليزم را از دخالت بيجا در علم و تحقيقات كوتاه كند او توانست با يك يورش همهجانبه در سطح كشورش ريلهاي سياستگذاري علم را نيز دگرگون سازد تا مسئولان وزارت علوم و تكنولوژي آلمان شرقي مجبور شوند به مسائل و استراتژيهاي اساسي براي پيشبرد علم بپردازند.
در چين، حزب كمونيست كه كارهايش مبتني بر سلسله مراتب منسجم، به دور از تضادهاي گروهي و درون حزبي و بر اساس تفكر و حساب است يك سيستم تفكر از دانشمندان مختلف به وجود آمده است. لذا هر مسئلة مهم را حزب ابتدا به اين سيستم تفكر ميدهد و از آن راهحل ميخواهد و آنها نيز راهحلهاي مناسب ميدهند.
چنين كاري در ايران نيز ميسر است. به شرط آنكه در نظام سياسي كنوني ايران يك برنامة عميق و عملي شده براي ادارة كشور به وجود آيد. عدم موفقيت در چنين برنامة عميقي خود از علل مختلفي ناشي ميشود كه مهمترين آن نداشتن تجربة سياسي و علم لازم در اين زمينه است.
تاكنون دستاندركاران به علت نداشتن يك برنامة عميق، با روش آزمايش و خطا به اقداماتي روي آوردهاند كه به علت اختلاف سليقه تعداد زيادي از آنها به بار ننشسته و بالاخره سياست برنامهريزي شدة غرب بالأخص بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول در ايران پياده شد. اقدامات انجام شده بر اين اساس تاكنون تأثيرات مخربي بر روي نظام اجتماعي و در پي آن بر روي علم داشته است...
منبع: khamenei.ir
Designed by PARSA Co.