ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 77، تير 1389
صفحات (8-13)
ترجمان آفتاب بياني از زندگي و زمانه امام خميني(ره)
در گفت و شنودي با حجت الاسلام و المسلمين رحيميان(قسمت دوم/پاياني
بر ساحل سخن
مصاحبه كنندگان: جواد پاينده و سيد مجتبي مجاهديان
اشاره: در بخش اول گفتگوي معارف با حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ محمد حسن رحيميان، نماينده محترم ولى فقيه در بنياد شهيد و امور ايثارگران، و از همراهان هميشگي حضرت امام خميني (س) در دوران تبعيد، و از مسئولان دفتر بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي، با توجه به توفيق ايشان در درك سالها از محضر استثنايي و محفل عرشي آن يگانه دوران، شنواي بازخواني ايشان از قصه انقلاب و ترجمان آفتاب فروزان بنيانگذار آن بوديم. حاج آقا رحيميان در آن جلسه، به بررسي اهداف رژيم پهلوي از تبعيد حضرت امام از ايران و توطئه براي انزواي ايشان در عراق، زاويه نگاه و ديدگاه حوزه علميه نجف به ويژه مراجع عراق به شخصيت و قيام ضد سلطنتي حضرت امام، تحليل سلسله حوادث مهم 15 خرداد كه مترتّب بر حادثه فيضيه و حادثه فيضيه نيز خود مترتب بر نهضت امام در تقابل با لوايح شش گانه شاه بود، و نيز اشارهاي به ابعاد معنوي و جنبههاي وارستگي حضرت امام خميني(س) داشتند. اينك دومين و واپسين بخش از آن گفت و شنود، تقديم شما فرهيختگان ميشود. معارف
( به نكته مهمي اشاره فرموديد كه علت اشتباه دشمن در تحليل خود از انقلاب ما و اصرار به سنجش اين انقلاب با پارامترهاي انقلابهاي ديگر، اين است كه هنوز ريشهها و رمز و راز واقعي پيروزي و استمرار اين نظام را، چنانكه بايد نفهميده است. چنانكه مستحضريد حضرت امام(ره) چند ماه پيش از ارتحال خود، از خوف قلم به دستاني كه سر در آخور غرب و شرق دارند، به جناب حجت الاسلام والمسلمين سيد حميد روحاني(زيارتي) پيام مكتوب دادند كه تاريخ درست انقلاب اسلامي را چنانكه هست ثبت نمايد؛ و به ايشان نوشتند: "... اميدوارم بتوانيد با دقّت، تاريخ حماسهآفرين و پر حادثه انقلاب اسلامي بينظير مردم قهرمان ايران را بدان گونه كه هست ثبت نماييد. شما به عنوان يك مورّخ بايد توجّه داشته باشيد كه عهدهدار چه كارِ عظيمي شدهايد. ... از شما ميخواهم هر چه ميتوانيد سعي و تلاش نماييد تا هدف قيام مردم را مشخص نماييد؛ چرا كه هميشه مورّخين، اهداف انقلابها را در مسلخ اغراض خود و يا اربابانشان ذبح ميكنند. امروز همچون هميشة تاريخ انقلابها، عدّهاي به نوشتن تاريخ پر افتخار انقلاب اسلامي ايران مشغولند كه سر در آخور غرب و شرق دارند."
همه ما ديديم كه آقاي روحاني نيز با همكاري نهادهاي انقلابي از جمله بنياد شهيد، حركتي را شروع كرد كه از جملة ثمرات آن، انتشار مجلدات كتاب مهم "نهضت امام خميني(س)" و بنيان بنيادهايي پژوهشي در اين زمينه ميباشد. اما سئوال ما از شما اين است كه آيا اين روند، به حدّ كافي و اقناع كنندهاي دغدغه مهم بنيانگذار جمهوري اسلامي را مرتفع كرده است؟ ارزيابي شما در اين مورد چيست؟
( يقيناً هنوز هم ما تنها نَمي از يَم بيكران انقلاب و تنها گوشهاي از زواياي اين انقلاب شكوهمند و ريشهها و عوامل و حتي دستاوردهاي شگفتانگيز آن را بيشتر نميدانيم؛ و بالتبع نيز تاكنون نتوانستهايم اضلاع اين انقلاب عظيم را چنان كه بايد، ترسيم كنيم. حتي ما دستاوردها و پيامدهاي محسوس و ملموس انقلاب را ـ كه ديگر همچون عوامل و ريشههاي آن، مربوط به گذشته نيست ـ نيز نشناختهايم! براي مثال، ما چقدر ميزان تأثيرگذاري حضرت امام(س) بر جهان امروز و آثار شگفتانگيز آن را بررسي كرده و از آن اطلاع داريم؟!
وقتي بنده دو سال پيش، در سالگرد رحلت حضرت امام خميني(س) به تركيه رفتم، در جلسه پرسش و پاسخ دهها نفر از متفكرين ترك راجع به امام، ديدم كه يكي از حضار، بيشتر از ديگران از من سئوال ميكند؛ و چون از امام خميني(س) برايش ميگفتم، اشك امانش نميداد. بعد به من گفتند كه اين شخص، در گذشته دبيركل يكي از احزاب كمونيست تركيه بود كه تحت تأثير حضرت امام به اسلام گرايش پيدا كرد و دگرگون شد! او تازه از همان زاويه كوچك شناخت خود از امام، اشك ميريخت.
همچنين سه سال پيش كه در سالگرد ارتحال حضرت امام، به بحرين رفته بودم، بدون اغراق، بحرين را از شهر قم انقلابيتر، و حضور حضرت امام و مقام معظم رهبري را در آنجا پررنگتر يافتم! در و ديوار خانهها، مساجد، حسينيهها، خيابانها، و حتي زير آينه داخل هر ماشيني كه نگاه كردم، عكسهايي آويزان از امام و رهبري ميديدم. اين يعني تأثير انقلاب امام منحصر به لبنان و چند جاي محدود ديگر نيست.
همه ميدانيم، خبرهايي كه از علاقه و احترام شديد مردم آفريقا به امام و ايران و مقامات ايراني نقل ميكنند، همه به خاطر عظمت و نفوذ فوق العاده حضرت امام در ميان آنهاست. يكي از روحانيان الجزايري كه امام جماعت يكي از شهرهاي آلمان است و چند سال پيش به مناسبتي به ايران آمده بود، برايم گفت: در همان سالهاي ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ايران، بيش از 200 هزار نفر در الجزاير، و قريب به همين تعداد نفر از الجزايريهاي ساكن آلمان و فرانسه، شيعه شدند؛ كه الآن تنها شيعيان مستبصر الجزايري مقيم فرانسه و آلمان، حدود 1000 مسجد و حسينيه مخصوص به خود در آن كشورها دارند!
حقيقتاً ما خود نميدانيم حضرت امام با دنيا چه كرد! به يقين نقش انقلاب اسلامي و تفكر امام خميني(س) در تسريع اضمحلال نظام جهاني كمونيسم و فروپاشي نماد بزرگ آن يعني شوروي، غيرقابل انكار است؛ كه البته پيام امام به گورباچف، بحث جداگانهاي را ميطلبد.
بعد از فروپاشي شوروي، تصور ميشد كه ديگر دنيا يك قطبي شده است ـ البته نبايد اشتباه كرد كه الآن كشور چين، رقابت ايدئولوژيك و مكتبي با آمريكا ندارد، بلكه رقابت او با غرب تنها اقتصادي است؛ و از اين رو، چين هم خود دراين رقابت صحبتي از ماركسيسم و كمونيسم و... نمي كند ـ اما هماكنون دنيا شاهد است كه آن رقابت اصلي و تقابل اساسي كه دنيا را به شكل دو قطبي درآورده، از يك سو جهان استكبار به رهبري آمريكا و از سوي ديگر اردوگاه رو به رشد ضد استكباري و ضد آمريكايي به رهبري انقلاب و جمهوري اسلامي ايران است.
هماكنون غرب به خوبي ميداند كه هيچ يك از مسائل منطقهاي ـ و حتي بسياري از مسائل بين المللي ـ را بدون ايفاي نقش ايران، نميتواند حل و فصل كند! او براي رفع معضل افغانستان، ناگزير دست به دامن ايران شد! اما متأسفانه ما هنوز خود باور نكردهايم كه ايران اسلامي يك ابرقدرت است! چگونه ما ابرقدرت نيستيم، در حالي كه آمريكا و غرب با شيوههاي استكباري خود بيش از هزارها ميليارد دلار در عراق هزينه ميكنند، دهها هزار كشته و زخمي ميدهند، تمام حيثيت خود را به پاي اشغال عراق قرباني ميكنند، اما در آخر خودشان با كمال شرمندگي اعتراف ميكنند كه برنده اصلي اين جنگ، ايران بوده است! اگر ايران ابرقدرت نيست، چرا رئيس جمهور آمريكا علي رغم همراهي كامل انگلستان و اروپاي غربي و همة دنياي استكباري، كشورهاي مرتجع منطقه، را تحريك ميكنند و دست به دامن "شيخك"هاي عربي در خليج فارس ميشود براي اينكه بياييد دست در دست هم، در برابر خطر ايران بايستيم! مفهوم اين تحركات و توطئههاي مكرر آمريكا و غرب، در برابر ايران، چيزي جز اثبات ابرقدرتي جمهوري اسلامي است؟!
در فلسطين و قلب منطقه خاورميانه، جنگ واقعي، جنگ ميان تفكر انقلابي حضرت امام خميني(س) و تفكر استكباري آمريكاست! تفكر امام پيوسته در حال پيروزي است و نظام سلطه در حال اضمحلال و شكست است؛ كه نمود عيني آن را در جنگ 33 روزه حزب الله و 22 روزه حماس آشكارا ديديم. منظور اين است كه واقعاً ما هنوز خود چنان كه بايد، ابعاد مختلف نهضت امام خميني(س) و بركات غير قابل باور آن را نشناختهايم. در واقع راه امام و مكتب امام در قالب نظام جمهوري اسلامي، بخشي از تجلي مكتب رهاييبخش اسلام ناب است.
به هر صورت، يقيناً ما در اين زمينه هنوز راه طولاني براي ترسيم نقش حضرت امام خميني(س) و ثبت اهداف ايشان در دل تاريخ، در پيش داريم.
( حاج آقاي رحيميان! از آنجا كه حضرتعالي نيز دستي بر آتش داريد، و دو مجموعه خاطرات و يادها و يادداشتهاي خود را با عنوان "در سايه آفتاب" و "حديث رويش" منتشر كردهايد ـ كه با استقبال خوبي مواجه شد و اتفاقاً مورد توجه و عنايت مقام معظم رهبري(مدظله العالي) نيز قرار گرفت كه گويا حضرت ايشان پس از چاپ اول "در سايه آفتاب" به شما فرمودند: "من تمام كتاب شما را خواندم. نوشته شما علاوه بر روايت، درايت هم هست." ـ لطفاً ارزيابي خود را از انتشار اينگونه مجموعه خاطرات و بلكه فراتر از آن، ثبت تاريخ شفاهي مبارزان انقلابي بفرماييد. يعني با توجه به اينكه هر يك از اين بزرگواران، انقلاب را از زاويه نگاه خود روايت و تحليل ميكند، آيا اين مجموعههاي جذّاب و تأثيرگذار ميتواند در راستاي همان فرمايش حضرت امام به آقاي سيد حميد روحاني، در ثبت زواياي مختلف و ابعاد جامع نهضت امام خميني(س) مورد ارزيابي قرار گيرد؟ آيا بر اين فرصت، آسيبهايي هم محتمل است؟
( بنده در اين مجموعهها نخواستهام كه مانند حجت الاسلام والمسلمين سيد حميد روحاني، تاريخ بنويسم كه موظف باشم همه حوادث و مستندات ريز و درشت انقلاب را بياورم؛ بلكه تنها آنچه را كه خود شاهد آن بودهام يا شخصاً دريافت كردهام نوشتهام.
فايده مهم انتشار اين خاطرهها و ثبت تاريخ شفاهي، آن است كه در نهايت ميشود از اين مجموعهها به عنوان مواد اوليه براي تدوين نهايي تاريخ جامع انقلاب و دايره المعارف كامل نهضت امام خميني(س) استفاده كرد.
البته كسي نمي تواند ادعا كند كه همه آنچه را كه در خاطرات خود گفته و يا نوشته، صد در صد منطبق بر واقعيت است؛ به ويژه اگر چند ده سال هم از آن وقايع گذشته باشد. و ممكن است گاهي بر اثر فراموشي، دقت كاملي صورت نگيرد؛ كه البته امكان نقد در اين مقوله وجود دارد.
براي رهايي از آسيبهاي اين نوع كتابها، كافي است كه اين مجموعهها در كنار هم قرار گرفته و آنگاه مورد ارزيابي واقع گردند. در اين روش، اولاً شناخت سره از ناسره، و درست از نادرست، و يا اشتباهات، چندان سخت نخواهد بود. ثانياً اين روش، ميتواند سنجه خوبي براي شناخت شخصيتها نيز باشد؛ درست مانند تشخيص راويان موثق و دقيق ـ كه هم بر اساس راستي و هم بر مبناي درستي نقل قول ميكنند ـ از روات غير موثق و يا بيدقت.
پس، احتمال چند آسيب و يا اشكال، نميتواند دليل كافي بر عدم ثبت تاريخ شفاهي انقلاب و ناديدهانگاري دستاوردهاي بسيار مهم آن باشد؛ علاوه بر آنكه بعضي از خاطرات هم منحصر به فرد هستند. مثلا در كتاب "در ساية آفتاب" عمدتاً تمركز بنده بر مواردي بود كه خود مباشرتاً در آنها حضور داشتهام و در بسياري از مواقع، شخص ديگري در آن جريان نبوده است.
به هر حال انتشار خاطرات در بسياري از موارد ميتواند مانع تحريفها و انحرافات شود، به عنوان مثال، اگر به ياد داشته باشيد، سال پيش، يكي از سياسيون در ارتباط با شخصيت انقلابي و تشكيلات آموزشي آيتالله مصباح يزدي، شبهاتي وارد كرد و نسبتهايي به امام(س) داد. تمام بودجه مؤسسه آموزشي آيت الله مصباح يزدي در قم را شخص حضرت امام پرداخت ميكرد. پس از انتشار اين خاطره، ديگر نه آن شخص و نه اشخاص ديگر، نتوانستند كوچكترين شبههاي بر آن مطلب وارد كنند؛ چون ميدانستند كه در صورت تكذيب، اسناد دستور پرداختهاي حدود 100 ماه متوالي بودجه مدرسه آقاي مصباح توسط امام، موجود است! حضرت امام علاوه بر بودجهاي كه به تمام طلبههاي حوزه ميداد، تنها جايي كه از "الف" تا "ياي" بودجهاش را شخصاً پرداخت ميكرد، بودجه اين موسسه بود. پس اينجا بايد از آن آقاي مدعي سئوال كرد كه چطور ممكن است كه شخص امام(س) تمام بودجه مركزي را كه رئيس آن ـ از نظر آنها ـ چنين و چنان است و با امام و انقلاب سر و سرّي نداشت، پرداخت كند؟! آن هم امامي كه وقتي مرحوم آقاي منتظري توسط بنده از امام تقاضاي 10 ميليون تومان براي ساخت سالني براي حوزه در پشت دارالشفا كرده بود، و اين پيشنهاد در آن روز هم خيلي مدرن و قشنگ مينمود، امام با لحن تندي در پاسخ به آن درخواست فرمودند: "من خوف اين را دارم كه حوزه علميه در اين سالن سازيها و در اين ساختمان سازيها از بين برود"! جالب است كه امام در همان زمان ـ در اواسط دهه 60 ـ مشغول نوشتن پيام سالگرد پيروزي انقلاب بودند، كه همين مسئله را در آن پيام تاريخي، اشاره كردند و چند بار عبارت "من خوف اين را دارم" را تكرار كردند!
و همچنين به ياد دارم كه چون يكي از علما ـ ي آن روز و مراجع بعدي ـ تقاضايي مبني بر اجازه امام به او براي برداشت وجوه شرعيه جهت ساختن مدرسهاي علميه، محضر امام ارسال كرد، حضرت امام(س) در جواب فرمودند: "من نمي دانم چرا همه آقايان دنبال ساختن دكان براي خودشان هستند؟!" بله، امام در حالي با اين چهرهها برخورد ميكرد، و حاضر نبود كه اجازه صرف وجوهات براي تشكيلات آنها بدهد، كه كل هزينه تشكيلات آموزشي و پژوهشي آيت الله مصباح يزدي را ماهيانه پرداخت ميكرد!
( به نظر ميآيد برخي مواضع و رفتارهاي امام در اوايل پيروزي نهضت، نسبت به گروهها و جريانهاي اسلامي ضد رژيم پهلوي، براي برخي چندان قابل هضم نباشد؛ مثلاً امام وقتي ميديدند كه برخي از ليبرالها ـ مشخصاً مانند دكتر ابراهيم يزدي در نوفل لوشاتو ـ ميخواستند منويات خود را به اسم انقلاب و شخص امام منتشر كنند، با فراست مانع شده و فرمودند: "ما اصلاً سخنگو نداريم"؛ اما از طرف ديگر شاهديم كه بعد از پيروزي انقلاب حضرت امام با همان گروهها تا حدودي راه آمدند و حتي به ليبرالها اجازة حضور در عرصة قدرت سياسي و اركان نظام را دادند! و اين حضور تا تسخير لانة جاسوسي و بعد از آن تا زمان رياست جمهوري بنيصدر، ادامه پيدا كرد اين همه، در حالي اتفاق ميافتاد كه حضرت امام شناخت كافي و دقيقي از افراد و جريانهاي ليبرال مسلك داشتند. جمع و تحليل اين مسئله چگونه است؟
( پيش از پاسخ به اين پرسش، به خوانندگان عزيز پيشنهاد ميكنم كه راجع به شخصيت كسي مثل دكتر ابراهيم يزدي، مراجعه كنند به صحبتهاي آقاي محتشميپور در اولین شماره نشریه "یادآور" كه در تيرماه 1387 منتشر شد. جريان از اين قرار است دو سال پيش، با حضور بنده و آقايان سیدعلی اکبر محتشمی و محمدرضا ناصری برگزار شد كه به نام "مختصات خط امام" در اولین شماره نشریه "یادآور" چاپ شد. آقاي محتشمي قضيه ابراهيم يزدي را به خصوص در مقطعي كه با امام در پاريس بودند بسيار جالب تعريف ميكند و به صراحت اذعان مينمايد كه من در دنيا كسي را شيادتر از ابراهيم يزدي سراغ ندارم!
و اما، در ارتباط با قضاياي اول انقلاب، امام خمینی(س) در زمان حيات خود، جواب اينگونه پرسشها را دادهاند. ايشان در نامه يكشنبه 6/1/68 خود به آقاي منتظری، به صراحت نوشتند: "با دلي پرخون و قلبي شكسته چند كلمهاي برايتان مينويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. ... والله قسم من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي ميدانستم. والله قسم من راي به رياست جمهوري بني صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم." امام ميگويند كه من مخالف حضور امثال آن افراد در حكومت بودم، اما مشورت و نظر دوستان انقلاب را محترم ميداشتم. شايد هم مصلحت همين بود كه در اثر مشورت و اصراري كه برخي داشتند، امام نظر آنها را بپذيرد؛ تا افراد و جريانهاي مورد نظر، پس از قرار گرفتن در مسند امور، امتحان خود را پس بدهند و چهرهشان كاملاً آشكار شود؛ چون به فرموده اميرالمؤمنين(ع): "فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عُلِمَ جَوَاهِرُ الرِّجَال"1. اگر چنانچه اين مرحله در سالهاي اول انقلاب طي نميشد، و اجازه داده نميشد تا واقعيتهاي پنهان اين افراد و جريانات آشكار شود، شايد همواره عدهاي در ذهن و زبان خود، اشكالي كه به جريان انقلاب وارد ميكردند، اين بود كه شما كه خود كشورداري بلد نبوديد، چرا نگذاشتيد كساني كه بلد بودند، بيايند و كارها را به دست گيرند؟! بديهي است كه در آن دوران، انقلابيها تجربه كشورداري نداشتند و در آن سالها براي مردم هم تا حدودي جا انداخته بودند كه تنها دانشگاه رفتهها، دكتر و مهندسها، كراواتزدهها، و تشكيلات و حزبها به درد دولتداري و حكومتگري ميخورند!
اين مراحلي بود كه انقلاب بايد طي ميكرد. حتي حوادث تلخ و جبرانناپذير پس از انقلاب، نيز بركاتي را در خود به ارمغان داشت. اين حوادث بايد اتفاق ميافتاد تا انقلاب مراحل تكاملي خود را طي كند. تكامل و زايشهاي جديد، در دل همين حوادث سنگين اتفاق ميافتد؛ كه معمولاً هر تولدي توأم با درد و سختي هم هست. انسان در سير مراحل تكاملي جسمي خود، تا صدبار به زمين نخورد، ايستادن و راه رفتن را ياد نميگيرد!
بالاخره خواسته يا ناخواسته بايد زماني اين ليبرالها در رأس حاكميت قرار ميگرفتند تا بعدها مدعي نشوند و يا مردم تصور نكنند كه اگر اينها بودند كاري ميكردند كارستان! بالاخره بايد اين غربال اتفاق ميافتاد. بايد اين ابتلا و تصفيه را روزي در انقلاب خود ميديديم تا اين شناخت مبارك براي مردم محقق ميشد. الآن متوجه ميشويم كه چرا امام تا آن نقطه، با بنيصدر كنار آمد و در مقابل او صبر كرد؟ الآن متوجه ميشويم كه چرا نظام و مقام معظم رهبري تا اين اندازه در برابر سران فتنه پس از انتخابات، صبر كردهاند؟ چون يك دمل چركين بايد به نقطهاي برسد كه به صورت طبيعي سر باز كند! اگر پيش از موعد بخواهند آن را جراحي كنند، نه تنها چرك و كثافات آن خارج نخواهد شد، بلكه ممكن است كه ايجاد ضايعات نيز بكند.
اين نكته نيز نبايد فراموش كرد كه، ما در زندگي حضرت امير(ع) و در خطبههاي نهج البلاغه هم ميبينيم كه حضرت در يك شرايط خاص، افرادي را به حكومت منصوب ميكردند كه بعدها خيانت و چهرههاي حقيقي آنها آشكار ميشد. حضرت در خطبه مفصلي به شخصي از منسوبين خود ميفرمايد ـ به اين مضمون ـ كه تو معتمدترين افراد براي من بودي و بالاترين تعريف و تمجيدها را از او به عمل ميآورد، اما بعد خيانت همان شخص و تعدّي و دستبرد او به بيت المال افشا ميشود؛ كه حضرت آنها را عزل و تنبيه نيز ميكنند. يعني اين چيزها سير طبيعي كار است.
( در اينجا سخن از تصفيه به ميان آمد، يعني به مبحث "رويشها و ريزشها"ي انقلاب اسلامي رسيديم كه بارها مقام معظم رهبري آن را مورد تأكيد قرار دادهاند. البته چنانكه اشاره فرموديد، نمونههاي بسياري از آن را ميتوان در پيشينه تاريخي اسلامِ شيعي و حتي در انقلابهاي ديگر دنيا، سراغ گرفت؛ اما سئوال اين است كه آيا اين روند، به ويژه "ريزشها" در انقلاب ما به صورت طبيعي طي شد؟ ديگر اينكه آيا اين رويشهاي سه دهه انقلاب، در شأن نظام و مورد انتظار امام و بنيانگذاران انقلاب اسلامي هستند و ميتوان با اتكا به آنها بر تداوم و استمرار تكاملي انقلاب اميدوار بود؟
( مبحث رويشها و ريزشهاي انقلاب، مجال مفصلي را ميطلبد. برخي چنين القا ميكنند كه ريزشهاي بعد از زمان امام خميني(س) غير طبيعي و زيادتر از حدّ معمول بوده است! اما بنده ثابت ميكنم كه ريزشهاي زمان امام، زيادتر از اكنون بوده است. فقط ريزش يك شيخ علي تهراني به اندازه صدتا از ريزشهاي بعد از زمان امام بود! يعني آنقدر كه شيخ علي تهراني وفادار و عاشق امام بود، كمتر كسي بود؛ كه بعد تبديل شد به كسي كه در رسانههاي دشمن بدترين توهينها را نثار امام ميكرد! جريانهاي: منافقين، ليبرالها، مليگراها، كمونيستها و انواع و اقسام افراد و گروههاي پس از انقلاب، كه يا بالكل طرد و فراري شدند، و يا ماندند و دچار ريزش گشتند.
در اين دوره هم همينطور؛ البته من نميخواهم بگويم كه همه شيوههاي رفتار و عملكردها در اين مدت، صددرصد صحيح و بينقص بوده است. چه بسا بايد دقت بيشتري در جلوگيري از اتفاقات اخير ميشد؛ و همانگونه كه مقام معظم رهبري درباره "جذب حداكثري" فرمودند، عمل ميكرديم. ما آرزويمان اين است كه همه انسانها هدايت شوند و در راه راست گام بردارند. بيترديد، هدف اسلام و بالتبع هدف نظام جمهوري اسلامي، سعادت يكايك آحاد انسانها است. اين آرزوي ماست و بايد در اين جهت تلاش كنيم كه كسي در اثر عملكرد و برخورد نامناسب ما، گرفتار گمراهي و دوري از حقايق اسلام نشود. ممكن است بالاخره در اين قضايا و در اين شلوغيها، ناشيگريهايي نيز اتفاق افتاده باشد؛ كه البته نميشود آن را انكار كرد. اما به هر حال، آن طرف قضيه هم مسلّم است كه شيطان در كمين است. شيطانِ نفس، شيطان جن، شيطان انس، شيطان بزرگ، دستگاههاي جاسوسي و... تلاشهاي زيادي در اين زمينه كرده و ميكنند و متأسفانه موفقيتهايي هم داشتهاند.
اين داستان تساهل و تسامح را كه چند سال پيش مطرح كردند، براي اين بود كه مرز انقلاب و ضد انقلاب، مرز اسلام و كفر، مرز ايمان و نفاق، مرز حق و باطل را خاكستري كنند! آنها ميخواستند با اين شگرد شيطاني، افرادي را كه سر مرز قرار داشتند، به آن طرف مرز و كساني را كه بيرون مرز بودند، به داخل مرزهاي ما نفوذ دهند؛ و به اين طريق انقلاب را مضمحل كنند!
به هر حال، در اين زمان هم ريزشهايي داشتهايم، ريزشها هميشه بوده است. ما در صدر اسلام و در زمان ائمه اطهار(عليهمالسلام)، در بين اصحاب خاص و راويان برجسته احاديث مثل خاندان بني فضال و... و حتي در تاريخ قرآن و داستان قوم بني اسرائيل و... گاه شاهد ريزشهاي عمومي در جامعه نيز هستيم. از ريزش نخبگاني مثل قارون ـ كه نماد سرمايه داري است ـ تا افرادي مثل سامري ـ كه نماد هنرمندهاي عارف مسلكي است كه ظاهراً حتي چشم برزخي هم داشت و به راز و رمزهاي ماورايي هم آگاه بود و با استفاده از شگردهاي هنري خود توانست عموم مردم را فريب بدهد و در واقع يك انقلاب معكوسي ايجاد كند ـ تا بلعم باعورا كه آيت الله آن زمان بود! ـ البته نه مثل برخي از آيت اللههايي كه ساختة احزاباند، بلكه آيت الله به معناي واقعي بود كه "آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ"2ـ .
( با توجه به اينكه چند مثال از ريزشهاي مورد اشاره قرآن زديد، آيا عوامل اين ريزشها را نيز قرآن بيان كرده است؟
( بله اين مسئله در طول تاريخ وجود داشته است؛ چنانكه درباره زمانه حضرت امام حسين(ع) "رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ(ع) أَنَّهُ قَالَ: ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ(ع) إِلَّا ثَلَاثَة"3. اتفاقاً قرآن هم داستان اين ريزشها را كه نقل ميكند، تا حدودي دليل آن را هم بيان ميكند. ميفرمايد: "فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ"4 يا "أَخْلَدَ إِلَى الأرْضِ"5 و يا "وَاتَّبَعَ هَوَاه"6 و... اينها رمز آن است. يا وقتي ميگويد: "يا وَيْلَتى لَيْتَني لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً"،7 نشان ميدهد برخي از رفاقتها، دوستيها، همنشينيها، و هم پياله شدنها، انسان را به جايي ميرساند كه ناچار اعتراف ميكند: "لَقَدْ أَضَلَّني عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَني"؛8 من اهل ذكر بودم! اما پس از آشنايي با تو چنين گمراه شدم! اتفاقا هر سه مثالي كه قرآن ميزند، مربوط به كساني است كه در راه بودند و سپس از راه به در رفتند. در سوره محمد(ص) خيلي جالبتر است: "إِنَّ الَّذينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُم"9 با اين كه راه هدايت را آشكار يافته بودند، اما مرتد شدند!
شيطان براي همه دام مياندازد؛ اما ميدانيد چرا بعضيها را به راحتي ميتواند شكار كند و بعضي ديگر را هرچه كند، نميتواند؟! به اين خاطر كه بعضيها دلشان آنقدر صيقلي است كه شيطان هرچه بر آن چنگ بزند، به جايي از آن گير نميكند؛ اما بعضي دلشان گير و گره دارد، و به راحتي در چنگال او گير ميافتد! لذا خداوند در آيه بعد ميفرمايد: "ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الأمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ" گفتمان، نشست و برخاست كردن، معاشرت با كساني كه "كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللَّهُ" هستند، نتيجه اين ميشود كه براي همراهي با آنها ميگويند: "سَنُطيعُكُمْ في بَعْضِ الْأَمْرِ" اما بعض الامر، در نهايت ميشود "تمام الامر" !! اما "وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرارَهُم".
( از حسن توجه و نظر حضرتعالي به مجموعه استادان معارف اسلامي دانشگاههاي كشور و قبول زحمت گفتگو با ماهنامه معارف، كمال سپاس و امتنان را دارد.
( بنده نيز متقابلاً از زحمات شما سپاسگزارم.
سوتيترها
يكي از روحانيان الجزايري كه امام جماعت يكي از شهرهاي آلمان است، برايم گفت: در همان سالهاي ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ايران، بيش از 200 هزار نفر در الجزاير، و قريب به همين تعداد نفر از الجزايريهاي ساكن آلمان و فرانسه، شيعه شدند؛ كه الآن تنها شيعيان مستبصر الجزايري مقيم فرانسه و آلمان، حدود 1000 مسجد و حسينيه مخصوص به خود در آن كشورها دارند!
فايده مهم انتشار خاطرههاي مبارزان و ثبت تاريخ شفاهي، آن است كه در نهايت ميشود از اين مجموعهها به عنوان مواد اوليه براي تدوين نهايي تاريخ جامع انقلاب و دايره المعارف كامل نهضت امام خميني(س) استفاده كرد.
در ارتباط با قضاياي اول انقلاب، امام خمینی(س) در زمان حيات خود، جواب اينگونه پرسشها را دادهاند. ايشان در نامه 6/1/68 خود به آقاي منتظری، به صراحت نوشتند كه در تمام موارد مخالف حضور امثال آن افراد در حكومت بودند اما نظر دوستان را پذيرفتند. شايد هم مصلحت همين بود تا افراد و جريانهاي مورد نظر، پس از قرار گرفتن در مسند امور، امتحان خود را پس بدهند و چهرهشان كاملاً آشكار شود؛ چون به فرموده اميرالمؤمنين(ع):
"فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عُلِمَ جَوَاهِرُ الرِّجَال".
داستان تساهل و تسامح را كه چند سال پيش مطرح كردند، براي اين بود كه مرز انقلاب و ضد انقلاب، مرز اسلام و كفر، مرز ايمان و نفاق، مرز حق و باطل را خاكستري كنند! آنها ميخواستند با اين شگرد شيطاني، افرادي را كه سر مرز قرار داشتند، به آن طرف مرز و كساني را كه بيرون مرز بودند، به داخل مرزهاي ما نفوذ دهند؛ و به اين طريق انقلاب را مضمحل كنند!
پينوشتها:
1 . بحار الأنوار، ج71، ص154.
2. اعراف/ 175.
3 . بحار الأنوار ، ج71، ص190.
4 . اعراف/ 175.
5 . اعراف/ 176.
6 . اعراف/ 176.
7. فرقان/ 28.
.8 فرقان/ 29.
.9 محمد/ 25.
Designed by PARSA Co.