ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 77، تير 1389
صفحات (3-7)
امام خميني (ره) بهترين شاخص انقلاب
پرتوي از خورشيد
مؤلف: مهدي ابوطالبي (مدرس دانشگاه تهران (پرديس قم))
اشاره: مقام معظم رهبري در خطبههاي نماز جمعه روز 14 خرداد، و در بيست و يکمين سالگرد رحلت امام خميني (ره) با تبيين چگونگي انقلابها از مسير اصلي خود، به تبيين راههاي جلوگيري از انحراف انقلاب اسلامي پرداختند. ايشان امام را صراط مستقيم انقلاب اسلامي و انديشههاي ايشان را به عنوان يک شاخص و معيار مناسب براي حفظ انقلاب در مسير اصلي دانستند. در اين نوشتار به شاخصهاي مهم انديشه امام از نگاه رهبري خواهيم پرداخت.
انحراف در تحولات اجتماعي
مهمترين چالش هر تحول اجتماعي: انحراف از جهتگيري اصلي
مقام معظم رهبري چالش اصلي همة تحولات بزرگ اجتماعي - از جمله انقلابها - را عدم صيانت از جهتگيريهاي اصلي اين انقلاب يا اين تحول ذکر کردند و فرمودند: "اگر جهتگيري به سمت هدفها در يك انقلاب، در يك حركت اجتماعي صيانت نشود و محفوظ نماند، آن انقلاب به ضد خود تبديل خواهد شد؛ در جهت عكس اهداف خود عمل خواهد كرد."
ايشان با اشاره به آية 112 سورة هود: "فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ"1 راه حفظ جهتگيريهاي اصلي را استقامت و پايداري و ادامه دادن راه مستقيم و در جهت درست حركت كردن دانستند و در مقابل، انحراف از اين حرکت مستقيم را طغيان دانستند: "و لاتطغوا". طغيان، يعني سركشي؛ منحرف شدن. به پيغمبر ميفرمايد: هم تو - شخصاً - هم كساني كه همراه تو و با تو هستند، اين راه را درست ادامه بدهيد و منحرف نشويد؛ "اين آيه به نحوي است كه پيغمبر اكرم(ص) دربارة آن فرمودند: "شيّبتني هود"2؛ سورة هود مرا پير كرد. اين به خاطر همين آيه است در حالي كه در جاي ديگر قرآن هم دارد: "فَلِذَلِكَ فَادْعُ وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ"3، اما عنوان "فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَكَ وَلا تَطْغَوْا" - منحرف نشويد، از راه برنگرديد - خطاب سختي است كه به خود پيغمبر است. اين خطاب، دل پيغمبر را ميلرزاند.
تدريجي بودن انحراف
رهبر انقلاب در تبيين چگونگي ايجاد اين انحراف از مسير اصلي، به تدريجي بودن اين انحرافها اشاره کردند و فرمودند: "تغيير جهتگيريها تدريجي و نامحسوس است؛ اينجور نيست كه از اول كار، اين تغيير جهتگيري با 180 درجه اتفاق بيفتد؛ اول با زاويههاي خيلي كوچكتر، اين تغيير شروع ميشود؛ هرچه ادامه پيدا ميكند، فاصلة راه اصلي - كه صراط مستقيم است - با اين انحراف، روزبهروزبيشتر ميشود. اين يك جهت است.
انحراف انقلاب با پرچم انقلاب
نکته ديگري که در رابطه با چگونگي اين انحراف، مطرح کردند اين بود که اين انحرافات با نام انقلاب و پرچم انقلاب انجام ميشود، تا بتواند انقلابيون را با خود در انحراف همراه کند:
جهت ديگر اين است كه كساني كه در پي تغيير هويت انقلاب بر ميآيند، معمولاً با پرچم رسمي و با تابلو جلو نميآيند؛ آنچناني حركت نميكنند كه معلوم بشود اينها دارند با اين حركت مخالفت ميكنند؛ حتّي گاهي به عنوان طرفداري از حركت انقلاب، يك اقدامي ميكنند، يك اظهاري ميكنند، كاري ميكنند، زاويه ايجاد ميكنند؛ انقلاب از جهتگيري خود به كلي دور ميافتد و بركنار ميشود.
لزوم شاخص براي جلوگيري از انحراف
ايشان معتقدند براي اينكه اين جهتگيري غلط و اين انحراف اتفاق نيفتد، احتياج به شاخصهاي معيني هست. بايد سر راه، شاخصهائي وجود داشته باشد. اگر اين شاخصها بود، روشن بود، واضح بود، در معرض ديد مردم بود، انحراف اتفاق نميافتد؛ اگر كسي هم در جهت انحراف كار كند، از نظر تودة مردم شناخته ميشود؛ اما اگر شاخصي وجود نداشت، آن وقت خطر جدي خواهد شد.
امام، بهترين شاخص انقلاب
مقام معظم رهبري با تشبيه امام به پيامبر اسلام (ص) و حضرت ابراهيم (ع) در اسوه بودن براي ملت خود، بهترين شاخص براي انقلاب و حفظ آن را خود امام و خط امام ميدانند: "امام بهترين شاخص براي ماست. اگر اين تشبيه با همة فاصلهاي كه وجود دارد، به نظر برسد، عيبي ندارد كه به وجود مقدس پيغمبر تشبيه كنيم كه قرآن ميفرمايد: "لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ"4 خود پيغمبر اسوه است؛ رفتار او، كردار او، اخلاق او. يا در يك آية شريفة ديگر ميفرمايد: " "قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ"5؛ ابراهيم و ياران او اسوهاند. در اينجا ياران ابراهيمِ پيغمبرهم ذكر شدهاند تا كسي نگويد كه پيغمبر(ص) معصوم بود يا ابراهيم(ص) معصوم بود، ما نميتوانيم از آنها تبعيت كنيم؛ در مورد امام بزرگوار كه شاگرد اين مكتب و دنبالهروِ راه اين انبياي عظام است، همين معنا صدق ميكند. خود امام برجستهترين شاخصهاست؛ خوشبختانه رفتار، گفتار و بيانات امام در دسترس است، تدوين شده است. وصيتنامة امام آشكارا همة مافيالضمير امام را براي آيندة انقلاب تبيين ميكند.
لزوم تبيين صحيح و شفاف انديشه امام
از نظر مقام معظم رهبري نکتة مهمي که در تبيين خط و انديشه امام بايد مورد توجه قرار بگيرد، تبيين صحيح و شفاف انديشههاي امام است. ايشان در اين زمينه فرمودند: "نبايد اجازه داد اين شاخصها غلط تبيين شوند، يا پنهان بمانند، يا فراموش شوند. اگر ما اين شاخصها را بد تبيين كرديم و غلط ارائه داديم، مثل اين است كه يك قطبنما را در يك راه از دست بدهيم، يا قطبنما از كار بيفتد. بدخواهان هم در اين ميان از فرصت استفاده ميكنند، راه را جوري تبيين ميكنند كه ملت به اشتباه بيفتد. مواضع امام بايستي به طور روشن و واضح - همان طور كه خود او گفت، همان طور كه خود او نوشت - تبيين شود؛ اين ملاك راه امام و خط امام و صراط مستقيم انقلاب است.
رهبر انقلاب معتقدند نبايد براي خوشامد اين و آن، برخي از مواضع حقيقي امام را يا انكار كرد، يا مخفي نگه داشت. اين فكر غلطي است كه براي اينكه امام پيروان بيشتري پيدا كند، كساني كه مخالف امام هستند، هم به امام علاقهمند شوند، بايستي ما بعضي از مواضع صريح امام را يا پنهان كنيم يا نگوئيم يا كمرنگ كنيم؛ نه، هويت و شخصيت امام به همين مواضعي است كه خود او با صريحترين بيانها و روشنترين الفاظ و كلمات، آنها را بيان كرد. همينها بود كه دنيا را تكان داد. همين مواضع صريح بود كه تودههاي عظيم را مشتاق ملت ايران و بسياري را پيرو ملت ايران كرد. اين نهضت عظيم جهاني كه شما امروز در گوشه و كنار دنياي اسلام نشانههاي آن را ميبينيد، از اين طريق به راه افتاد. امام را بايد صريح وسط ميدان آورد. مواضعش بر عليه استكبار، مواضعش بر عليه ارتجاع، مواضعش بر عليه ليبرال دموكراسي غرب، مواضعش بر عليه منافقان و دو رويان را بايد صريح گذاشت. كساني كه تحت تأثير آن شخصيت عظيم قرار گرفتند، اين مواضع را ديدند و تسليم شدند.
هويت امام به خط امام است
از نظر مقام معظم رهبري حتي هويت خود امام هم وابسته به خط و تفکر امام است. لذا ايشان ميفرمايند: امام منهاي خط امام، امامي نيست كه ملت ايران به نفس و هدايت او جانشان را كف دست گرفتند، فرزندانشان را به كام مرگ فرستادند، از جان و مالشان دريغ نكردند و بزرگترين حركت قرن معاصر را در اين نقطة عالم به وجود آوردند. امام منهاي خط امام، امام بيهويت است. سلب هويت از امام، خدمت به امام نيست. مباني امام، مباني روشني بود. اين مباني - اگر كسي نخواهد مجامله كند، تعارف كند - در كلمات، بيانات، نامهها، و به خصوص در وصيتنامة امام - كه كوتاه شدة همة آن مواضع است - منعكس است. اين مباني فكري همان چيزي است كه آن موج عظيم و سهمگين را عليه غارتگريهاي غرب و يكهتازيهاي آمريكا در دنيا به وجود آورد. شما خيال ميكنيد اينكه رئيس جمهورهاي گوناگون آمريكا به هر كشوري از اين كشورهاي آسيا و خاورميانه سفر كردند، حتّي در بعضي از كشورهاي اروپائي مردم جمع شدند و عليه آنها شعار دادند، هميشه اينجور بود؟ نه، اين حركت ، اين افشاگري و موضع گيري امام بود كه استكبار و صهيونيسم را رسوا كرد، و روح مقاومت را در ملتها و به خصوص در جوامع اسلامي زنده كرد.
اين كجانديشي است كه ما مواضع امام را انكار كنيم. اين كجانديشي را هم متأسفانه بعضاً كساني انجام ميدهند كه زماني خودشان جزو مروجان افكار امام يا جزو پيروان ايشان بودند. حالا به هر دليلي راهها كج ميشود، هدفها گم ميشود، يك عدهاي برميگردند؛ بعد از آنكه سالهاي متمادي براي امام و براي اين هدفها حرف زدند و حركت كردند، در مقابل اين اهداف و اين مباني ميايستند و آن حرفها را ميزنند!
شاخصهاي اصلي انديشه امام
1. اسلام ناب محمدي
رهبر انقلاب اولين و اصليترين نقطه در مباني و نظرات امام را مسئلة اسلام ناب محمدي دانستند. ايشان در توضيح اسلام ناب فرمودند: "[اسلام ناب] يعني اسلام ظلمستيز، اسلام عدالتخواه، اسلام مجاهد، اسلام طرفدار محرومان، اسلام مدافع حقوق پابرهنگان و رنجديدگان و مستضعفان. در مقابل اين اسلام، امام اصطلاح "اسلام آمريكائي" را در فرهنگ سياسي ما وارد كرد. اسلام آمريكائي يعني اسلام تشريفاتي، اسلام بيتفاوت در مقابل ظلم، در مقابل زيادهخواهي، اسلام بيتفاوت در مقابل دستاندازي به حقوق مظلومان، اسلام كمك به زورگويان، اسلام كمك به اقويا، اسلامي كه با همة اينها ميسازد.
نظام اسلامي زمينه تحقق اسلام ناب
ايشان تأکيدکردند که تحقق اسلام ناب، جز با حاكميت اسلام و تشكيل نظام اسلامي امكانپذير نيست. بر همين اساس در اهميت نظام اسلامي فرمودند: اگر نظام سياسي كشور بر پاية شريعت و تفكر اسلامي نباشد، امكان ندارد كه اسلام بتواند با ستمگران و با زورگويان عالم، و زورگويان يك جامعه، مبارزة واقعي و حقيقي بكند. لذا امام حراست و صيانت از جمهوري اسلامي را اوجب واجبات ميدانست. نه از اوجب واجبات. واجبترين واجبها، صيانت از جمهوري اسلامي است؛ چون صيانت اسلام - به معناي حقيقي كلمه - وابستة به صيانت از نظام سياسي اسلامي است. بدون نظام سياسي، امكان ندارد. امام جمهوري اسلامي را مظهر حاكميت اسلام ميدانست. براي همين، جمهوري اسلامي را دنبال كرد، در راهش آن همه تلاش كرد و با آن شدت و حدّت و اقتدار پاي جمهوري اسلامي ايستاد.
جمهوري اسلامي مدلي نو از نظام سياسي
رهبر معظم انقلاب معتقدند جمهوري اسلامي مدلي جديد و نو از نظام سياسي بود که امام به دنيا عرضه کرد. ايشان در توصيف ويژگيها و شاخصهاي جمهوري اسلامي فرمودند: اساسيترين مسئله در جمهوري اسلامي، مبارزه با حاكميتهاي زورگويانه و اقتدارطلب دنياست كه در شكلهاي مختلف خودش را نشان ميدهد. حكومت ديكتاتوري و اقتدارطلب، فقط حكومت پادشاهان نيست؛ يك نوع ديكتاتوري هم ديكتاتوري سرمايهداران است كه در نظامهاي به ظاهر مردمسالار - نظامهاي ليبرال دموكراسي - تجلي پيدا ميكند. اين هم نوعي ديكتاتوري است، منتها ديكتاتوري بسيار هوشمندانه و غير مستقيم؛ در واقع ديكتاتوري سرمايهدارها و صاحبان ثروتهاي بزرگ است. امام، جمهوري اسلامي را در مقابل اين طاغوتهاي بشري به وجود آورد؛ اسلام را - كه در دل اسلاميت، تكية به مردم و رأي و خواست مردم وجود دارد - معيار اصلي اين نظام قرار داد. بنابراين جمهوري اسلامي، هم جمهوري است، يعني متكي به آراي مردم است؛ هم اسلامي است، يعني متكي به شريعت الهي است. اين يك مدل نو است؛ اين يكي از شاخصهاي عمده در خط امام است.
هر كسي دربارة حاكميت نظام جمهوري اسلامي برخلاف اين فكر كند، برخلاف فكر امام است؛ مدعي نشود كه او دنبالهروِ امام است، در عين حال اين فكر را دارد؛ نه، فكر امام اين است. اين واضحترين خط از خطوط انديشة امام است.
2. جاذبه و دافعه امام
رهبر انقلاب شاخص ديگر در برنامة و خط امام و راه مستقيم ايشان را مسئلة جاذبه و دافعه دانستند و در مورد ويژگيهاي جاذبه و دافعه انسانهاي بزرگي مثل امام فرمودند: انسانهاي بزرگ، جاذبه و دافعهشان هم ميدان وسيع و گستردهاي دارد. جاذبه و دافعة امام تماشائي است. آنچه كه مبنا و معيار جاذبة و دافعة امام بود، باز مكتب بود، اسلام بود؛ درست همان طوري كه امام سجاد (سلام اللَّه عليه) در دعاي ورود به ماه رمضان ـ به خداوند متعال عرض ميكند. ـ حضرت چيزهائي را از خداي متعال براي ماه رمضان درخواست ميكنند؛ از جملة چيزهائي كه درخواست ميكنند، اين است: "و ان نسالم من عادانا"؛ پروردگارا! از تو ميخواهيم كه با همة دشمنانِ خودمان صلح كنيم، سلم و مدارا پيشه كنيم. بعد بلافاصله ميفرمايند: "حاشي من عودي فيك و لك فأنه العدوّ الّذي لانواليه و الحرب الّذي لانصافيه"؛ مگر آن دشمني كه من به خاطر تو با او دشمني كردم، در راه تو با او دشمني كردم. اين دشمني است كه ما هرگز با او دم از آشتي نخواهيم زد و دل ما با او صاف نخواهد شد.6
ايشان معتقدند جاذبه و دافعه امام همراه باهم بود و ملاک آن مسائل وکدورتهاي شخصي نبود، بلکه مکتب اسلام بود:
امام با كسي دشمني شخصي نداشت. اگر كدورتهاي شخصياي هم بود، زير پا ميگذاشت؛ اما دشمني به خاطر مكتب، براي امام بسيار جدي بود. همان امامي كه از اول شروع نهضت در سال 1341 روي تودة مردم، انواع و اقسام افكار گوناگون در ميان مردم، اينجور آغوش باز كرده بود، مردم را از اهل هر قومي، از اهل هر گروه و مذهبي، با آغوش باز ميپذيرفت، همين امام در اول انقلاب مجموعههائي را از خود طرد كرد. كمونيستها را صريح طرد كرد. در مقابل ليبرالمسلكها و دلباختگان به نظامهاي غربي و فرهنگ غربي، قاطعيت نشان داد؛ اينها را از خود دور كرد، از خود جدا كرد؛ هيچ رودربايستي و ملاحظهاي نكرد. مرتجعين را - كساني كه حاضر نبودند حقائق الهي و روح قرآني احكام اسلامي را قبول كنند و تحول عظيم را بپذيرند - از خودش طرد كرد. در تبرّي از افرادي كه در دائرة فكري و مباني اسلامي او قرار نميگرفتند، تأمل نكرد؛ در حالي كه با آنها هم دشمني شخصي نداشت.
ائتلاف با دشمنان امام، مخالف خط امام
ايشان معتقدند نميشود انسان خود را در خط امام و دنبالهروِ امام بداند، اما خودش را با كساني كه صريحاً پرچم معارضة با امام و اسلام را بلند ميكنند، در يك جبهه تعريف كند. نميشود قبول كرد كه آمريكا و انگليس و سيا و موساد و سلطنتطلب و منافق بر روي يك محور توافق كنند، حول يك محور جمع بشوند، بعد آن محور باز ادعا كند كه من خط امامم! اين نميشود، اين قابل قبول نيست. نميشود با هر كس و ناكسي ائتلاف كرد. بايد ببينيم دشمنان ديروز امام در برابر ما چه موضعي ميگيرند. اگر ديديم مواضع ما جوري است كه آمريكاي مستكبر، صهيونيست غاصب، مزدوران قدرتهاي گوناگون، مخالفين و معاندين امام و اسلام و انقلاب از ما تجليل ميكنند، احترام ميكنند، بايستي در مواضعمان شك كنيم؛ بايد بدانيم كه راه درست و مستقيم را نميرويم. اين معيار است، اين يك ملاك است. امام هم بارها بر همين تكيه ميكرد. امام ميفرمود - در نوشتهجات و اسناد قطعي فرمايشات امام اين وجود دارد ـ اگر از ما تعريف كردند، بدانيم كه خيانتكاريم. اين خيلي مهم است.
كساني بيايند درست در خط مقابل امام حركت كنند، دربارة مسئلة قدس در روز قدس آنجور موضعگيري كنند، در روز عاشورا آن فضاحت را به بار بياورند، بعد ما با كساني كه با اساس مبنا و حركت امام صريحاً مخالفند، اظهار همراهي كنيم، خودمان را كنار اينها قرار بدهيم و تعريف كنيم، يا در مقابل اينها سكوت كنيم؛ در عين حال بگوئيم ما دنبالهروِ اماميم! اين امكان ندارد، اين قابل قبول نيست. ملت هم اين را خوب فهميدند. ملت اين را ميبيند، ميداند، ميشناسد، ميفهمد.
3. محاسبات معنوي والهي
رهبر انقلاب يك شاخص ديگر در مشي و خط امام را كه از نظر ايشان اهميت زيادي هم دارد، محاسبات معنوي و الهي ميدانند و درتوضيح اين مطلب، سه بعد مهم را در محاسبات معنوي، کسب رضاي الهي و اطمينان به وعده الهي ميدانند: امام در تصميمگيريها و تدابير خود، محاسبات معنوي را در درجة اول قرار ميداد. انسان براي هر كاري كه ميخواهد بكند، در درجة اول هدفش كسب رضاي الهي باشد؛ كسب پيروزي نباشد، به دست گرفتن قدرت نباشد، كسب وجاهت پيش زيد و عمرو نباشد. هدف اول، رضاي الهي باشد... بعد [ديگر اين که].... به وعدة الهي اطمينان و اعتماد داشته باشد. وقتي انسان هدفش رضاي خدا بود، به وعدة الهي هم اعتماد و اطمينان داشت، آن وقت ديگر يأس، ترس، غفلت و غرور معنا ندارد. امام وقتي كه تنها بود، مبتلاي به ترس يأس نشد؛ آن وقتي هم كه همة ملت ايران يكصدا نام او را فرياد زدند، بلكه ملتهاي ديگر هم به او عشق ورزيدند و اين را ابراز كردند، دچار غرور نشد. آن وقتي كه خرمشهر به وسيلة متجاوزين عراقي از دست رفت، امام مأيوس نشد؛ وقتي هم كه خرمشهر را رزمندگان ما با دلاوري و فداكاري خود گرفتند، امام مغرور نشد؛ فرمود "خرمشهر را خدا آزاد كرد"؛ يعني ما هيچكارهايم.
از نظر مقام معظم رهبري، بعد سوم در مسائل معنوي، بحث تقوا درامور فردي و سياسي ـ اجتماعي، در زندگي امام است. ايشان در اين باره ميفرمايند: يكي از چيزهائي كه در همين زمينه وجود داشت، رعايت تقواي عجيب امام در همة امور بود. تقوا در مسائل شخصي يك حرف است؛ تقوا در مسائل اجتماعي و مسائل سياسي و عمومي خيلي مشكلتر، خيلي مهمتر و خيلي اثرگذارتر است. ما نسبت به دوستانمان، نسبت به دشمنانمان چه ميگوئيم؟ اينجا تقوا اثر ميگذارد. ممكن است ما با يكي مخالف باشيم، دشمن باشيم؛ دربارة او چگونه قضاوت ميكنيد؟ اگر قضاوت شما دربارة كسي كه با او مخالفيد و با او دشمنيد، غير از چيزي باشد كه در واقع وجود دارد، اين تعدي از جادة تقواست.
4. اهتمام به نقش مردم
يكي ديگر از خطوط اصلي خط امام، از نظر مقام معظم رهبري، نقش مردم است که اين نقش هم در انتخابات وجود دارد و هم در ساير مسائل اجتماعي. ايشان در رابطه با اهتمام امام به نقش مردم ميفرمايند: در هيچ انقلابي در دوران انقلابها - كه نيمة اول قرن بيستم، دوران انقلابهاي گوناگون است؛ در شرق و غرب دنيا انقلابهاي مختلفي با شكلهاي مختلف به وجود آمد - سابقه ندارد كه دو ماه بعد از پيروزي انقلاب، يك رفراندوم عمومي براي انتخاب شيوة حكومت و نظام حكومتي انجام بگيرد؛ اما به همت امام در ايران اين اتفاق افتاد. هنوز يك سال از انقلاب نگذشته بود كه قانون اساسي تدوين و تصويب شد.... بعد هم كه قانون اساسي تدوين شد، آن را به رأي عمومي گذاشتند؛ رفراندوم شد، مردم قانون اساسي را انتخاب كردند. بعد هم انتخابات رياست جمهوري و مجلس برگزار شد.
چنان که اشاره شد اهتمام به مردم فقط منحصر به انتخابات نبود بلکه در ساير مسائل اجتماعي نيز بود: در غير مسائل انتخابات هم بارها مردم مورد توجه امام قرار گرفتند و امام به نقش آنها اشارة روشن كردند، گاهي تصريح كردند؛ در يك جاهائي گفتند: اگر مسئولين فلان كار را كه بايد انجام بدهند، انجام ندهند، مردم خودشان وارد ميشوند و انجام ميدهند.
5. جهاني بودن نهضت امام
مقام معظم رهبري معتقدند يکي ديگر از نقاط روشن خط امام، جهاني بودن نهضت امام و تعلق آن به همه مسلمانان بلکه همه ملتهاي دنياست. ايشان نحوة جهاني بودن نهضت و مرز آن با دخالت در امور کشورها را اين گونه توضيح دادند:
اين غير از دخالت در امور كشورهاست، كه ما نميكنيم؛ اين غير از صادر كردن انقلاب به سبك استعمارگران ديروز است، كه ما اين كار را نميكنيم، اهلش نيستيم؛ اين معنايش اين است كه بوي خوش اين پديدة رحماني بايد در دنيا پراكنده شود، ملتها بفهمند كه وظيفهشان چيست، ملتهاي مسلمان بدانند كه هويتشان چگونه است و كجاست.
ايشان سپس به مسأله فلسطين به عنوان يک نمونه از مواضع و نگاه جهاني امام اشاره کردند و در رابطه با موضع و نظر امام درباره فلسطين و رژيم اشغالگر اسرائيل فرمودند: امام صريحاً فرمود: اسرائيل يك غدة سرطاني است. خوب، غدة سرطاني را چه كار ميكنند؟ غير از قطع غده، چه علاجي ميتوان براي آن كرد؟ امام ملاحظة كسي را نكرد. منطق امام اين بود. اين حرف شعاري نيست؛ اين منطقي است. فلسطين يك كشور تاريخي است. در طول تاريخ، كشوري به نام فلسطين وجود داشته است. يك عدهاي با پشتيباني قدرتهاي ستمگر عالم آمدهاند با عنيفترين و شديدترين وجهي اين ملت را از اين كشور بيرون كردهاند؛ كشتند، تبعيد كردند، شكنجه كردند، اهانت كردند، اين ملت را بيرون كردند.... يك واحد جغرافيائي جعلي و جديدي به جاي آن تحميل كردند و اسمش را گذاشتند اسرائيل.... ميگويند كشور فلسطين و ملت فلسطين بايد حذف بشوند تا به جاي آن، كشوري به نام اسرائيل و ملت جعلياي به نام ملت اسرائيل به وجود بيايد. اين يك حرف؛ يك حرف ديگر هم در مقابلش هست كه حرف امام است؛ ميگويد: نه، اين واحد جعلي و تحميلي بايد حذف شود؛ به جاي آن، ملت و كشور اصلي و واحد جغرافيائي اصلي سر كار بيايد. از اين دو حرف، كدام منطقي است؟ آن حرفي كه متكي به سرنيزه و سركوب است و ميخواهد يك نظام سياسي را، يك واحد جغرافيائي تاريخي را با چند هزار سال سابقه، به كلي از صحنة جغرافيا حذف كند، اين منطقي است يا آن حرفي كه ميگويد نه، اين واحد اصلي جغرافيائي بايد بماند، آن واحد جعلي و تحميلي بايد از بين برود؟ امام اين را ميگفت. اين منطقيترين حرفي است كه در باب اسرائيل غاصب و در باب مسئلة فلسطين ميشود گفت. امام اين را گفت؛ صريح هم اين را بيان كرد. حالا اگر كسي اين حرف را به اشاره هم بيان كند، عدهاي كه مدعي خط امامند، ميگويند چرا اين حرف گفته شد؟! خوب، اين حرف امام است؛ اين منطق امام است؛ اين منطق صحيح است؛ همة مسلمانان عالم، همة آزادگان عالم، ملتهاي بيطرف بايد اين حرف را قبول كنند و بپذيرند اين، درست است. اين موضع امام است.
6. معيار قضاوت: حال فعلي افراد
آخرين نکتهاي که رهبر انقلاب در رابطه با خط و راه امام مطرح کردند اين بود که امام بارها فرمود قضاوت در مورد اشخاص بايد با معيار حال كنوني اشخاص باشد. ايشان در توضيح نظر امام در اين رابطه فرمودند: "گذشتة اشخاص، مورد توجه نيست. گذشته مال آن وقتي است كه حال فعلي معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسك كند و بگويد: خوب، قبلاً اينجوري بوده، حالا هم لابد همان جور است. اگر حال فعلي اشخاص در نقطة مقابل آن گذشته بود، آن گذشته ديگر كارائي ندارد. اين همان قضاوتي بود كه امام اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) با جناب طلحه و جناب زبير كرد."
ايشان سپس به نمونههايي از اين شکل در زمان امام اشاره کردند و فرمودند: "بعضيها با امام از پاريس در هواپيما بودند و آمدند ايران؛ اما در زمان امام به خاطر خيانت اعدام شدند! بعضيها از دوراني كه امام در نجف بود و بعد كه به پاريس رفت، با ايشان ارتباط داشتند، در اول انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند؛ اما بعد رفتار اينها، موضعگيريهاي اينها موجب شد كه امام اينها را طرد كرد، از خودش دور كرد. ميزان، وضعي است كه امروز بنده دارم. اگر خداي نكرده نفس اماره و شيطان، راه را در مقابل من منحرف كردند، قضاوت چيز ديگري خواهد بود. مبناي نظام اسلامي اين است و امام اينجوري عمل كرد.
ايشان در نهايت درجمعبندي بحث و لزوم پيگيري انديشهها و ديدگاههاي امام فرمودند: "خطوط ديگري را هم در زمينة راه و خط امام ميشود بيان كرد. آنچه عرض شد، مهمترين و مؤثرترينها بود. خوب است برادران، جوانان اهل فكر و تحقيق، طلاب، دانشجويان، روي اين مباني فكر كنند، روي اينها كار كنند. فقط متن باقي نمانَد؛ اين متنها درست توضيح داده شود، تبيين شود.
همه، به خصوص جوانهاي عزيز ما اين را بدانند؛ آنچه كه بعد از رحلت امام تا امروز اتفاق افتاده است، از دشمنيها، كارشكنيها، هر كاري كه كردند، از هر نوعي كه انجام دادند، نتوانسته است در پايههاي اين نظام اندك تزلزل و تكاني ايجاد كند؛ بلكه به عكس، هر ضربهاي كه دشمن حوالة جمهوري اسلامي كرده است، در نتيجه به استحكام بيشتر جمهوري اسلامي انجاميده است... شما ديديد فتنهاي به وجود آمد، كارهائي شد، تلاشهائي شد، آمريكا از فتنهگران دفاع كرد، انگليس دفاع كرد، قدرتهاي غربي دفاع كردند، منافقين دفاع كردند، سلطنتطلبها دفاع كردند؛ نتيجه چه شد؟ نتيجه اين شد كه در مقابل همة اين اتحاد و اتفاق ناميمون، مردم عزيز و ملت بزرگ ما روز نهم دي، و بيست و دوم بهمن، آنچنان عظمتي از خود نشان دادند كه دنيا را خيره كرد. ايران امروز، جوان امروز، تحصيلكردة امروز، ايرانيان امروز، آنچنان وضعيتي دارند كه هر توطئهاي را دشمن عليه نظام جمهوري اسلامي زمينهچيني كند، به توفيق الهي خنثي ميكنند. منتها توجه داشته باشيد؛ بايد تقوا پيشه كنيم. آنچه ما را قوي ميكند، تقواست؛ آنچه ما را آسيبناپذير ميكند، تقواست؛ آنچه ما را به ادامة اين راه تا رسيدن به اهداف عاليه اميدوار ميكند، تقواست.
1 . هود / 112.
2 . بحارالانوار، ج89، ص198، ح10.
3 . شوري/ 115
4 . ممتحنه/6.
5 . همان/5.
6 . صحيفه سجاديه، دعاي42 .
Designed by PARSA Co.