ساير نشريات

ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف

شماره 77، تير 1389

صفحات (22-24)

خوارق عادت و پديده هاي روان شناختي (قسمت اول)

ويژه نامه

پديدآورندگان

مؤلف: حسن رضايي مهر


1. معجزه و كرامت *

درآمد

يكي از واقعيات هستي كه هيچ شك و ترديدي در آن نيست، خوارق عادت است. ازآنجا كه تحقق امور خارق العاده با تحقق امور عادي فرق دارد؛ به گونه اي كه امور خارق العاده با پيش فرض‌هاي عرفي و عادي، قابل تصور و تحقق نيستند و از اين روست كه ديگران از آوردن مثل آن ناتوانند، از ديرباز توجه به چنين اموري و نيز كيفيت تحقق آنها، سيره عملي متكلمان اسلامي و اهل انديشه بوده است. اهل عرف نيز به جهت برجستگي اين امور نسبت به ساير افعال عادي و خارق العاده بودن آنها در مرحله تحقق و عينيت يافتن، از التفات خاص به آنها غافل نبوده اند. تنوع موجود در خوارق عادت، امر ديگري است كه انگيزه انديشمندان اسلامي و غيراسلامي را در كنكاش، تحقيق و تفحص در كيفيت و نحوه تحقق اين امور برانگيخته است.

در اين كه خوارق عادت به منظور اثبات امري واقع مي‌شوند و مشتمل بر غايتي هستند، بحثي نيست؛ ولي از آن روي كه در نوع غايت و مشروعيت (به معناي الهي بودن) و عدم مشروعيت با هم مختلفند، شناخت اين امور، امري لازم و ضروري به نظر مي‌رسد. آنچه در پي مي‌آيد، تبيين بعضي از اين امور، از قبيل معجزه، كرامت، سحر، جادو و بعضي از امور فرا روان شناختي مانند تله پاتي و هيپنوتيزم و تفاوت آنها با معجزه است كه از نظر مي‌گذرانيم:

معجزه

پرداختن به مبادي تصوري هر واژه و مفهومي، قبل از بررسي معنايي و تصديقي آن، امري لازم و مطابق با اصول تحقيق است. از اين روي، نوشته حاضر از اين اصل منطقي و عقلايي، در ذيل هر عنواني كه پيرامون آن بحث مي‌شود، بهره مي‌برد.

معناي لغوي معجزه

معجزه به اصطلاح اهل ادب، اسم فاعل از اعجاز است و معناي اعجاز به فارسي، ناتوان كردن است؛ يعني كسي سخني بگويد، يا عملي انجام دهد، كه هر كس نتواند چنان سخني بگويد يا مثل آن عمل را انجام دهد. از اين رو، بنا بر معناي لغوي مي‌توان امور بسياري را يافت كه از بعضي اشخاص ظاهر مي‌شود و ديگران مانند آن را نمي‌توانند بياورند، مانند سحر، كهانت و تسخير (مثل اين كه از جن كمك مي‌گيرد و خبر مي‌دهد) معجزه اند و البته تمام اينها متحقق به اسباب و علل خفيه‌اي است كه افرادي كه از اين امور خفيه و صنايع بي بهره‌اند، نمي‌توانند مثل آن را بياورند و چه بسا خيال مي‌كنند كه اينها معجزه حقيقي است."1

معناي اصطلاحي معجزه

در تعريف اصطلاحي معجزه آورده اند: "معجزه اين است كه پيغمبري به اجازه و امر خداوند كار خارق العاده اي را كه ممكن و مطابق با عقل است و بر اساس علتي نامريي صورت مي‌گيرد و افراد ديگر هرچند دانشمند و متفكر و نابغه باشند، نمي‌توانند انجام دهند؛ براي اثبات نبوت خويش از خود نشان مي‌دهد."2

محقق طوسي قدس سره مي‌فرمايد: "معجزه ثبوت امر غير معتاد يا نفي امر معتاد است و علاوه بر خارق العاده بودن، بايد مطابق با دعواي كسي كه معجزه مي‌آورد نيز باشد."3

ايشان در توضيح اين تعريف آورده است: "ثبوت امر غير معتاد مثل امر منقلب كردن عصا به مار است (چنان كه حضرت موسي عليه‌السلام انجام داد) و نفي چيزي كه معتاد است مثل منع كردن شخص قادر و توانا، از برداشتن حتي كوچكترين اشيا. قيد خارق العاده به جهت آن است كه فعل معتاد (يعني فعلي كه طبق عادت است) يا نفي فعل غير معتاد، دلالت بر صدق پيغمبري نمي‌كند؛ چراكه فعل معتاد يا نفي فعل غير معتاد را به هر كس مي‌توان نسبت داد و قيد مطابق با دعوي بودن به اين جهت است كه مدعي نبوت، اگر براي اثبات نبوت خويش، بر بينا كردن شخص نابينا معجزه جاري كند، ولي آن معجزه مطابق با مدعاي او نباشد؛ مثلا نه تنها شخص نابينا، بينا نشود، بلكه ناشنوا هم گردد، معلوم مي‌شود كه در ادعايش صادق نبوده است."4

چنان كه در قضيه "مسيلمه كذاب " آمده است كه براي اثبات مدعاي خويش، آب دهان در چاه انداخت تا آب آن زياد شود، ولي آب چاه به جاي فزوني، خشكيد. اكنون، با توجه به معنا و محتواي اصطلاحي معجزه مي‌توان شرايط آن را اين گونه بيان كرد:

1. مردم از آوردن مثل آن عاجز باشند. 2. از جانب خداوند تعالي يا به امر او باشد. توضيح آن كه آنجا كه از جانب خداست و از مدعي نبوت عمل محسوسي صادر نمي‌شود، بلكه پيامبر (صلي الله عليه و آله)، وقوع آن را از خدا طلب مي‌كند، مانند شق القمر، تسبيح سنگريزه و... و آنجا كه به امر خداوند است و از شخص مدعي نبوت و پيغمبري، عمل محسوسي صادر مي‌شود؛ يعني خود پيامبر فعل خارق العاده را انجام مي‌دهد. ولي فعل خارق العاده او، به امر الهي است. مانند خبر دادن از غيب، منقلب كردن عصا به مار و...

3. خارق العاده باشد.

4. مقارن دعواي نبوت و مطابق با ادعاي او باشد. پس هر فعلي كه واجد شرايط مذكور باشد، معجزه بوده و دليل بر صدق دعواي مدعي نبوت است.

كرامت

كرامت، عبارت است از امر خارق العاده اي كه به عنوان دليل بر ادعاي امامت (يا بدون ادعاي امامت) انجام يابد.5 و به اين ترتيب، "اصطلاح كرامت اختصاص به ساير خارق العاده هاي الهي مي‌يابد كه از اولياي خدا صادر مي‌شود."6

اكنون، با توجه به تعريف هريك از معجزه و كرامت و توضيحات ارائه شده، به بيان تفاوت آنها مي‌پردازيم.

تفاوت معجزه با كرامت

فرق بين معجزه با كرامت دراين است كه معجزات نبويه به ادعاي نبوت از جانب نبي هستند، ولي كرامات اوليا، مشروط به ادعاي امامت از جانب كسي نيست. بلكه گاهي با دعواي امامت مقارن است و گاهي بدون دعواي امامت انجام مي‌گيرد.7

ديگر آن كه كرامات اولياء الله با تحدي صورت نمي‌پذيرد، اما معجزات با تحدي مقارن و همراه است. 8 (تحدي مبارزه طلبيدن جهت اثبات دعوي است. به اين بيان كه مدعي نبوت هنگام معجزه آوردن از كساني كه موافق با دعواي او نيستند و او را تصديق نمي‌كنند، مي‌خواهند تا آنها هم مثل آنچه را كه او آورده است، بياورند و چون نتوانند، محكوم گردند).

در اينجا شايسته است به بعضي از اهم مناقشاتي كه در باره كرامات اوليا شده است، اشاره و پاسخ داده شود.

مناقشات در كرامات اوليا و پاسخ آنها

در ظهور كرامت از اوليا از جهاتي مناقشه شده است كه پس از بيان مهمترين آنها به نقد و بررسي آنها مي‌پردازيم.

مناقشه اول

اگر چيزي مانند معجزه از غير نبي صادر شود، معجزه خصوصيت خود را از دست داده و فرقي بين نبي و غير نبي باقي نمي‌ماند و در نتيجه تشخيص نبي ميسور نخواهد بود.

پاسخ آن كه: "فرق بين اين دو به تحدي و دعواي نبوت است و اين فرق ثابت است؛ زيرا كسي كه به ولايت نرسد، فاقد كرامت است و ولي جز از طريق عمل به دستورات نبي، نمي‌تواند به ولايت برسد. پس كسي كه صاحب كرامت است، مطيع پيامبر و مقرب ز او بوده و هرگز دعوي و تحدي ندارد. در نتيجه ظهور كرامت از غير نبي ممكن است و بهترين دليل بر امكان آن، وقوعش است؛ زيرا جريان تاريخ، چنان كه مستفاد از روايات و احاديث است، شاهد زنده اي است بر ظهور كرامات فراواني كه توسط اولياي الهي كه پيامبر نبوده اند، انجام شده است."9

مناقشه دوم

اگر روا داريم كه معجزه در حق بعضي اوليا جايز شود، در حق همه جايز مي‌شود. پس خوارق عادت بسيار مي‌گردد و چون چنين شود، خرق عادت، خود عين عادت شود و در اين صورت نه دليل است بر نبوت نبي و نه بر كرامت ولي.10

پاسخ آن است كه:

اولاً: اين اشكالي كه در كرامات بر ما وارد كرده‌ايد، در معجزات بر شما لازم مي‌آيد (يعني همين مطلب شما شامل معجزات هم مي‌شود)؛ زيرا بر آن تقدير كه خداي تعالي پيامبران بسيار فرستد و بر دست هر يك معجزه ظاهر كند، لازم مي‌آيد خرق عادت موافق عادت شود، از اين رو، قدح در معجزه پديد مي‌آيد و اين جايز نيست.

ثانياً: اگر بگوييد كه هر چند تكثير معجزات روا باشد، ليكن بايد به حدي نرسد كه عادت شود، مي‌گوييم جواب در ظهور خوارق اوليا عين اين است؛11 يعني درباره ظهور خوارق عادت از اوليا مي‌گوييم امكان داشته و تكثير آن هم رواست و به گونه اي هم كه به حد عادت برسد و عادي شود نمي‌رسد.

ثالثاً: مدار در معجزه بر نادر الوقوع بودن آن نيست تا كثرت وقوع آن موجب خروج آن از اعجاز شود. بلكه ملاك معجزه دو امر است: يكي خارق العاده بودنش (يعني مستند به اسباب و علل عاديه نبوده باشد) و ديگري ناشي بودن آن از عنايت خاصه الهيه. بنابراين، قلة الوقوع يا كثرة الوقوع بودن فعلي، تأثيري در معجزه بودن آن ندارد.12

مناقشه سوم

وجود معجزه در غير انبيا، موجب كم شدن رغبت مردم به انبيا و متفرق شدن انبيا، ظهور معجزه از جانب آنهاست. از اين رو، هرگاه غير انبيا كه اطاعت از آنها واجب نيست، در اعجاز شريك انبيا باشند، موقعيت انبيا از بين رفته و موجب قلت رغبت مردم به آنها مي‌شود.

پاسخ آن است كه وجود اعجاز در غير انبيا موجب تحقير انبيا نيست؛ چراكه انبيا غير از اعجاز داراي صفات و ملكاتي (خاص خود) هستند كه موجب عظمت آنها نزد مردم مي‌شود و مشاركت اوليا با انبيا در اعجاز، دليل بر اين نمي‌شود كه در همه چيز با انبيا مشترك هستند. پس انبيا به جهت فزوني ملكاتي كه دارند، مورد بي رغبتي مردم واقع نمي‌شوند.13 بلكه مي‌توان گفت اين امر موجب جلالت قدر آنان مي‌گردد؛ زيرا مشعر است به اين كه امم و پيروان آنها به بركت اقتدا به آنان به اين درجه رسيده اند.

مناقشه چهارم

اگر ظهور معجزه از انسان صادقي كه نبي نباشد، جايز باشد، هر آينه اظهار معجزه بر هر كسي كه صادق است، جايز خواهد بود. حتي اگر نسبت به قول خودش كه "من گرسنه هستم" صادق باشد، باز اظهار معجزه بر او جايز خواهد بود.

پاسخ آن است كه ملاك اعجاز تنها صادق بودن صاحب معجزه نيست. بلكه ملاك ديگري نيز دارد و آن اين است كه انسان صالح، متعبد و صاحب منزلت زيادي پيش خداوند باشد و اين براي هر مخبر صادقي صحيح نمي‌آيد. بلكه در حق پيامبران و اولياي الهي صادق خواهد بود.14

اعمال مرتاضان

در تعريف افعالي كه مرتاضان هندي انجام مي‌دهند، آورده اند: "اموري هستند كه اسباب و علل عادي نداشته، اما اسباب غير عادي آنها كمابيش در اختيار بشر قرار مي‌گيرد و مي‌توان با آموزشها و تمرينهاي ويژه اي به آنها دست يافت."15

ادامه دارد...

پي نوشت:

*. گرفته شده از كتاب مقام عشق، يادنامه شيخ رجبعلي خياط، بخش پديده‌هاي فراروان شناختي، حسن رضايي مهر، ص 169.

1. ر. ك: علي اكبر مروج الاسلام، كرامات رضويه، ج 1، صص 9 - 7.

2. غلامحسين رحيمي اصفهاني، درسهايي از اصول عقايد اسلامي، صص 268 - 264.

3. علامه حلي، كشف المراد، تعليقه استاد حسن زاده آملي، ص 474.

4. همان، صص 475 - 474.

5. ر. ك: شرح المواقف، ج 8، صص 225 - 223.

6. محمد تقي مصباح يزدي، آموزش عقايد، ص 90.

7. ميثم بحراني، قواعد المراد في علم الكلام، تحقيق: سيد احمد حسين، به اهتمام سيد محمود مرعشي، ص 182.

8. تحدي مبارزه طلبيدن جهت اثبات دعوي است. به اين بيان كه مدعي نبوت هنگام معجزه آوردن از كساني كه موافق با دعواي او نيستند و او را تصديق نمي‌كنند، مي‌خواهند تا آنها هم مثل آنچه را كه او آورده است، بياورند و چون نتوانند، محكوم گردند.

9. عبد الله جوادي آملي، پيشين، ص 313.

10. محمد بن عمر فخر رازي، البراهين في علم الكلام، دانشگاه تهران، 1342، ج 2، ص 110.

11. همان، ص 143.

12. شرح المقاصد، ج 5، ص 76.

13. علامه حلي، كشف المراد، تعليقه: جعفر سبحاني، صص 161 - 160.

14. همان، صص 163 - 162.

15. محمد تقي مصباح يزدي، پيشين، صص 89 - 88.



نظرات خوانندگان

Designed by PARSA Co.