ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 77، تير 1389
صفحات (27-28)
يك روايت و چند پيام
برگرفته از سخنان آيت الله حسين مظاهري
لطايف و معارف
درآمد
از جمله رواياتي كه پيغمبر اكرم(ص) در هر فرصتي براي مردم بيان ميفرمودند و در مدت بيست و سه سال رسالت، مخصوصاً در ده سالي كه در مدينه بودند، روايت ثقلين ميباشد. روايت ثقلين به عقيدۀ شيعه و سني، از متواترات است. ترديدي نيست كه پيغمبر اكرم(ص) در هر فرصتي ميفرمودند: "إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ؛1يعني اي مردم، قرآن و عترت دو ثقل گرانبها هستند و از هم جدا شدني نيستند اگر زماني جدا شدند، بدانيد اسلام واقعي وجود ندارد." آن حضرت در آخرين روزهاي حيات مبارك خويش براي بيان همين روايت شريف به مسجد آمدند و به اندازه اي حال ايشان بد بود كه نميتوانستند راه بروند، لذا زير بغلهايشان را گرفته بودند و كشان كشان به مسجد آمدند. چون قادر به ايستاده نماز خواندن نبودند، نماز را نشسته خواندند. بعد از نماز روي پله اول منبر نشستند و روايت ثقلين را خواندند.
"إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَهَاتَيْنِ ـ وَ جَمَعَ بَيْنَ مُسَبِّحَتَيْهِ ـ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَيْنِ ـ وَ جَمَعَ بَيْنَ الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى ـ فَتَسْبِقَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا"2
همانا من دو چيز در ميان شما ميگذارم كه پس از من هرگز گمراه نشويد، مادامى كه به آن دو چنگ زنيد: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بيت و خاندان مناند؛ زيرا خداى لطيف و آگاه به من سفارش كرده كه آن دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند اين دو انگشت (كه با هم برابرند) ـ و دو انگشت سبابه خود را به هم چسباند ـ و نميگويم مانند اين دو انگشت ـ و انگشت سبابه و وسطى را به هم چسباند ـ تا يكى بر ديگرى پيش باشد و جلو افتد. پس به هر دوى اينها چنگ زنيد تا نلغزيد و گمراه نشويد، و بر ايشان جلو نيفتيد كه گمراه ميشويد.
پيامبر(ص) پس از اين خطبه كه در آن خبر رحلت خود را نيز به مردم داده بودند، به منزل رفتند. برخي از نزديكان و اصحاب، دور ايشان جمع شده بودند. پيامبر(ص) وقتي ديدند اين افراد جمع شدهاند، فرمودند: "ايتُونِي بِدَوَاةٍ وَ كَتِفٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً"3
براي من مركب و امكاناتي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد.
پيامبر (ص) در طول عمرشان چيزي ننوشتند، حتّي قرآن را اميرالمؤمنين (ع) و ديگران مينوشتند.
بنا بود پيامبر نه بخواند و نه بنويسد، و الا اگر ميخواست بنويسد، بدون شك ميتوانست. امّا در اين مورد خاص به جهت اهميّت فوقالعاده آن ميفرمايند: براي شما بنويسم.
به هر حال، وقتي پيامبر(ص) چنين درخواستي كردند، عدهاي از اطرافيان، مانع اين كار شدند و سخناني گفتند كه موجب بروز اختلاف ميان اطرافيان شد4 و پيامبر(ص) نيز به آنان دستور دادند از آن جا خارج شوند و همگي به جز اهل بيت خارج شدند و پس از آن نيز پيامبر(ص) از دنيا رحلت فرمودند.
به هر ترتيب، معلوم ميشود كه اين روايت از مهمترين روايات است و نكات مهمي از آن فهميده ميشود كه به برخي از آن نكات اشاره ميشود:
نكتۀ اول: ولايت و خلافت اميرالمومنين علي(ع)
خلافت بلافصل پيامبر(ص) متعلّق به اميرالمؤمنين(ع) است و هيچ كس حق ندارد خود را به جاي ايشان خليفۀ مسلمين بپندارد.
نكتۀ دوم: امامت ائمّۀ اطهار(عليهم السلام)
نكتۀ مهم ديگري كه اين حديث بر آن دلالت دارد، اين است كه بعد از اميرالمؤمنين(ع) و تا روز قيامت نيز بايد از عترت پيامبر(ص)، يك نفر به عنوان خليفۀ مسلمين و در كنار قرآن باشد؛ چرا كه تا روز قيامت اين دو بايد در كنار هم باشند. دوازده امام(عليهم السلام)، همان عترتي هستند كه پيامبر اكرم(ص) در روايت، ثقل قرآن معرفي مينمايند. تا حال هيچ كس نگفته آن بزرگواران عترت نيستند. عترت بودن دوازده امام (عليهم السلام) به اندازهاي نزد اهل سنّت واضح است كه ابن عربي در فتوحات مكيه باب مفصّلي دربارۀ آن دارد. ابن عربي، كه عارفي سني، است. از يك يك آن بزرگواران اسم آورده تا به حضرت مهدي (روحي فداه) رسيده و ادعاي تشرف خدمت آن حضرت كرده است. ابن صباغ مالكي سني است و كتاب "فصول المهمه" را دربارۀ دوازده امام (عليهم السلام) نوشته است. بالاخره بيش از پانصد كتاب از سني و شيعه دربارۀ عترت(عليهم السلام) تأليف شده است.
نكتۀ سوم: مهدويت
نتيجۀ سومي كه از اين روايت شريف گرفته ميشود، اين است كه قرآن و عترت (عليهم السلام) از هم جدا نميشوند تا روز قيامت، و اين موضوع حيات امام زمان(روحي فداه) و غيبت ايشان و امامت آن حضرت در پشت پردۀ غيبت را اثبات مينمايد. زيرا پيامبر(ص) ميفرمايند: "كتاب الله و عترتي لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض" يعني قرآن و عترت(عليهم السلام) يك لحظه هم تا روز قيامت از هم جدا نخواهند شد. و خواه ناخواه بايد در زمان ما، امام زمان (روحي فداه) حضور داشته باشند.
نكتۀ چهارم: رَجعت
استفادۀ ديگري كه از روايت ثقلين ميشود، اثبات مسئلۀ رجعت است. حضرت مهدي(روحي فداه) مدتي پس از ظهور حكومت ميكنند و به شهادت ميرسند. انفكاك ناپذيري قرآن و عترت(عليهم السلام) تا روز قيامت، به ما ميفهماند كه پس از حكومت حضرت مهدي(روحي فداه) بايد ائمۀ رجعت داشته باشند و بر جهان حكومت كنند.
نكتۀ پنجم: عصمت اهل بيت(عليهم السلام)
استفاده ديگر كه شايد مهمتر از نتايج قبلي باشد، اين است كه پيغمبر اكرم(ص) هنگام خواندن روايت شريف ثقلين، دو انگشت پهلوي شصست دو دست خود را كنار هم و همسان همند. قرار ميدادند و روايت را ميخواندند. منظور پيامبر(ص) از اين كار اين است كه قرآن كريم و عترت "عليهم السلام" در كنار هم به عبارت روشنتر يكي از آن دو، قرآن صامت و ديگري، قرآن ناطق است. استاد بزرگوار ما حضرت امام خميني (رضوانالله تعالي عليه) ميفرمايند: پروردگار عالم در ازل تجلّي كرد با همۀ اسماء و صفاتش حتي اسماء و صفات مستأثرهاش، قرآن موجود شد. تجلّي ديگري كرد با همۀ اسماء و صفاتش حتي اسماء و صفات مستأثرهاش، عترت (عليهم السلام) پيدا شد. لذا هيچ كدام نسبت به ديگري افضل نيست. براي اينكه هر دو تجلّي ذاتي خداوند سبحان هستند.
پينوشت:
1 . وسائلالشيعه، ج 27 ، ص 33.
2 . اين متن از روايت به نقل از شيخ کلينی است. (الکافي، ج 2، ص 415) اين روايت به عبارات مختلفی نقل شده که مهمترين دليل اختلاف عبارات آن، تعدّد صدور آن در مواقع مختلف است. جهت اطلاع از مصادر روايت ن. ک: بحار الأنوار، ج 23، ص 106 ـ 152؛ إحقاق الحق و ملحقات آن، ج 9، صص 309 ـ 375 و ج 18، صص261 ـ 289 و ج 24، صص161ـ 236 و ج33، صص 39 ـ50. همچنين مرحوم مير حامد حسين هندي تمامي مجلدات ام کتاب عبقات را به بحث پيرامون سند و دلالت اين حديث اختصاص داده است.
3 . الإرشاد إلی معرفة حجج الله علی العباد، ج 1، ص 184؛ صحيح البخاري، ج 4، ص 1612 و ج 5، ص 2146 و ج 6، ص 2680؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 719.
4 . الأمالي (للمفيد)، ص 36؛ صحيح البخاري، ج 4، ص 1612 و ج 5، ص 2146 و ج 6، ص 2680؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 719.و الإرشاد إلی معرفة حجج الله علی العباد، ج 1، ص 184؛ صحيح مسلم، ج 3، ص 1259؛ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 760؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 243.
Designed by PARSA Co.