ماهنامه آموزشي، اطلاع رساني معارف
شماره 77، تير 1389
صفحات (31-35)
نقدي بر كتاب تاريخ تحليلي صدر اسلام
تازه هاي انديشه
مشخصات كتاب: محمد نصيري، تاريخ تحليلي صدر اسلام؛ تدوين نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها؛ مركز برنامه ريزي و تدوين متون درسي، قم، دفتر نشر معارف، 1387، 256 صفحه.
مقدمه
از آنجا كه درس تاريخ اسلام به عنوان يكي از دروس عمومي رشتههاي مختلف تحصيلي دانشگاه در مقطع كارشناسي در نظر گرفته شده، تدوين متون درسي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها متوني را براي درسهاي معارف اسلامي از جمله تاريخ اسلام تدوين كرده كه از اين جهت در خور تقدير است. امّا با پذيرفتن محاسن كتابهايي كه براي اين دروس تدوين شده بايد توجّه داشته باشيم كه كاستيها و ايرادهاي احتمالي بر هر نوشته و انديشه اي با نقد و بررسي كمتر شده و كمبودهايش بر طرف ميگردد.
از آنجا كه كتاب "تاريخ تحليلي صدر اسلام" به عنوان متن درسي شمار زيادي از دانشجويان معرفي شده و مهم ترين منبع اطلاعات تاريخي بسياري از دانشجويان است، نقد و بررسي آن ميتواند در رفع كاستيهاي آن و تدوين متني بهتر مؤثر باشد.
مطالب اين كتاب كه به گفتۀ ناشر مطابق با سر فصلهاي دروس معارف اسلامي و بر اساس نياز سنجي نگاشته شده در يك مقدمه و هفت فصل تنظيم گرديده است.
در فصل اول با عنوان مباحث مقدماتي تاريخ مطالبي دربارۀ علميت تاريخ و فلسفۀ تاريخ وتاريخ نگاري مسلمانان و شرق شناسي را مطرح كرده است. در فصل دوم با عنوان جهان در آستانۀ بعثت، اشاره اي به اوضاع جزيرةالعرب، ايران و روم پيش از ظهور اسلام دارد.
فصل سوم وچهارم را به تاريخ پيامبر اسلام(ص) اختصاص داده، به اين ترتيب كه در فصل سوم مطالبي در باره ولادت تا هجرت(ص) پيامبر ودر فصل چهارم از هجرت تا رحلت پيامبر (ص) را ارائه كرده است.
فصل پنجم دوران سه خليفه پس از پيامبر را بررسي كرده ودر فصل ششم با عنوان نگاهي به حكومت امام علي ابن ابيطالب(ع)، به دوران حكومت امام علي (ع) پرداخته البته اشاره اي هم به امام علي (ع) در عصر پيامبر و خلفا دارد.
فصل هفتم را به امام حسن (ع) و امام حسين (ع) اختصاص داده است.
پيش از ارائه مطالبي درباره اين كتاب يادآور مي شود نگارنده اين سطور خود بهره فراواني از آن برده و تقديم اين مطالب به معني نفي و رد كتاب مذكور نبوده وتنها ذكر چند نكته به منظور رفع كاستيهاي احتمالي و بهبود آن است.
ارزيابي و نقد كتاب مذكور در دو بخش ساختاري(شكلي) و محتوايي ارائه مي شود.
الف. ساختاري و شكلي
الف.1. تقدم و تأخر در ارائه مطالب
نكته بسيار مهمي كه در نگارشها بايد به آن توجه داشت رعايت ترتيب در ارائه مطالب است، هم ترتيب مفهومي و هم ترتيب زماني و تاريخي؛ اين دو نكته گاهي در اين كتاب مورد غفلت قرار گرفته و البته رعايت نشدن ترتيب زماني بيشتر خود را نشان ميدهد.
الف.1.1. ترتيب مفهومي:
به نظر ميرسد جابجايي برخي مطالب در فهم بهتر آن مفيد باشد.
"اصول و قواعد تاريخ نگاري با تكيه بر ارزشهاي اسلامي"1 را بايد بر "آسيبشناسي تاريخ اسلام ومنابع آن" 2 مقدم داشت و آن را بعد از مطالب ارائه شده ذيل عنوان "تاريخ نگاري و اهتمام مسلمانان به آن" آورد.
"تاريخ جاهليت و مفهوم آن"3 از دو جهت داراي اشكال است نخست آنكه مطلب مهمي درباره تاريخ جاهليت ارائه نشده است و ديگر آنكه همة اين بحث را بايد در ابتداي بحث جزيرةالعرب 4 و يا هنگام بحث از وضعيت سياسي جزيرةالعرب 5ميآورد.
در بحث نفاق و ذيل عنوان "جريان نفاق و منافقان" بعد از بيان مطالبي راجع به آن و نيز وقايعي از صدر اسلام به تعريف آن پرداخته و ميگويد "نفاق نوعي بيماري رواني است و منافق بيمار".6 در حالي كه لازم بود اين تعريف در ابتداي بحث نفاق ارائه ميشد.
الف1. 2. ترتيب زماني:
رعايت نشدن ترتيب تاريخي در جاهاي مختلف اين كتاب ديده مي شود اگر چه ممكن است برخي از آنها اجتناب ناپذير باشد اما بسياري از آنها قابل رفع بوده و بهتر است در جاي خود ذكر شوند. به عنوان مثال پس از بيان دعوت سران كشورها و جريان مباهله به عقب برگشته و به فتح مبين يا همان صلح حديبيه آن هم در كنار فتح مكه اشاره كرده است.7
بعد از بيان دوران خلفا مجدداً با عنوان كارگزاران خلفا به همان دوران برگشته و كارگزاران آنها را معرفي ميكند8 وبهتر بود اين مطلب را هنگام بحث از دوران خلفا مي آورد به ويژه كه كارگزاران خلفا را هم به تفكيك بيان كرده است.
گفتگوي وليد بن عقبه با امام علي(ع) را كه در صفحه 202 آورده، بهتر بود در صفحة بعد و ذيل عنوان "علل ناخشنودي از حكومت علي(ع) " ميآورد. در پاورقي شمارة يك صفحة 225 به معرفي معاويه ميپردازد در حالي كه پيش از آن بايد اين كار را انجام ميداد.
الف.2. تناسب نداشتن عنوانها با مطالب ذيل آنها:
يكي از ايرادهاي كتاب رعايت نشدن ارتباط بين عنوان و متن است كه در جاهاي مختلف كتاب خود را نشان ميدهد.
اين مشكل به چند شكل در كتاب ديده ميشود.
الف.2. 1. تقسيمبندي نامناسب:
به طوري كه عناوين اصلي و فرعي در بعضي از فصلهاي كتاب مشخص نشدهاند چنانكه در فصل سوم كه به زندگي پيامبر(ص) در مكه ميپردازد عناوين اصلي و فرعي معلوم نيست، در قسمتهاي ديگر كتاب از جمله فصل هفتم و قسمتهايي از فصلهاي ديگر نيز اين مشكل ديده ميشود.
الف 2.2. ارائه مطالب متعدد در كنار هم و در قالب يك عنوان:
- در صفحة 19 عنوان مطلب را چنين آورده است "علميت، اعتبار و فايدة تاريخ" كه از دو جهت داراي اشكال است: نخست آنكه اين سه واژه، سه مقولة جدا از هم هستند و لازم است جداگانه تبيين شوند.و ديگر آن كه عدم دقت يا نداشتن مجال كافي باعث شده كه مطالب مخلوط و به هم آميخته ارائه شده و براي كساني كه اطلاعات زيادي از اين مطالب ندارند باعث سردرگمي ميشود.
- صفحه 22 "فلسفه تاريخ، سنن و عوامل محرك آن" اگر چه سنن و عوامل محرك تاريخ را ميتوان ذيل عنوان فلسفه تاريخ قرارداد اما لازم است بين آنها تفكيك مناسب صورت گرفته و با عناوين مشخص و به صورت جدا از هم آورده و تبين شوند.
الف. 2. 3. بيارتباطي عنوان با محتوا:
در برخي موارد بين عناوين و مطالب ذيل آنها ارتباطي ديده نمي شود؛از جمله در فصل اول ذيل عنوان "واژه شناسي تاريخ"9 تنها دو سطر آن هم به صورت ناقص به واژه شناسي پرداخته و در ادامه به بحث چيستي تاريخ و تعريف آن پرداخته و مطالبي را دراين باره نقل كرده است.
در فصل دوم10 ذيل عنوان "كليد شخصيت محمد(ص) در نوجواني و جواني" مطالبي كه آمده اين كليد را نشان نميدهد ضمن آنكه در ادامه بعد از اين مطلب عنوان جواني را به شكل مستقل آورده است.
در فصل پاياني11 با عنوان "امام حسين(ع) و هدف بازگشت حكومت به صالحان" موضوعاتي را در پنج سطر ارائه كرده كه ربطي به عنوان ندارد. اگر چه به نظر ميرسد نويسندة محترم قصد دارد موضوعات و عناويني را براي بررسي و تحليل ارائه كند اما دقت در عنوان و مطالب ذيل آن و سپس عناوين بعدي مانند "امام حسين(ع) پيش از نهضت"، "موانع قيام در دوران معاويه" و عناوين بعدي اين نكته را رد ميكند چون عناوين بعدي به عنوان زير مجموعة آن نيامدهاند و همچنين برخي از اين عناوين ذيل عنوان فوق قرار نگرفتهاند.
الف. 3. پاورقيها
پاورقيهاي كتاب از چند جهت دچار اشكال است كه آن را ميتوان در چند محور دستهبندي كرد.
1.رعايت نكردن روش استاندارد در آدرس دهي و ارجاع به منابع، به گونهاي كه به جاي ذكر نام نويسنده و بعد نام كتاب ابتدا نام كتاب بعد نام نويسنده را آورده است البته ممكن است اين شيوه آدرس دهي از جانب ناشر باشد اما ايراد ديگر بر پاورقيها وارد است و آن اين كه گاهي تنها به نام كتاب بسنده كرده و گاه تنها نام نويسنده را ذكر كرده است.به عنوان مثال در پاورقي صفحه 33 به كتاب منابع تاريخ اسلام ارجاع داده و تنها به نام كتاب اشاره كرده اما در صفحه بعد يكبار همراه نام نويسنده و بار ديگر بدون نام نويسنده آورده اند، همچنين در صفحه 34 "مروج الذهب" بدون نام نويسنده و در صفحه 37 همراه نام نويسنده آمده است.
2. ارجاع به كتابها و آثار پژوهشي غير منبع و حتي ارجاع به دائرةالمعارف و نرمافزارهايي كه از جهت تاريخي فاقد اعتبار لازم هستند.
3. در بعضي پاورقيها ارتباط پاورقي با متن بسيار اندك است؛ به عنوان مثال آياتي كه در پاورقي شمارة 3 صفحة 53 آمده اگر چه درباره كشتن فرزندان به ويژه دختران است اما ربطي به متن ندارد. متن درباره زنده به گور كردن دختران است در حالي كه آيات پاورقي تنها به كشتن آنها اشاره دارد.
4. عبارتهاي عربي فراوان در سراسر كتاب در پاورقيها آمده است كه نه تنها لازم نيست بلكه حذف آنها مناسبتر است.
5. نقل از يك نويسنده و ارجاع به كتاب فرد ديگر؛ چنانكه در صفحة 17 سطر هفت تعريف تاريخ را از زبان هرودوت بيان كرده اما در پاورقي به كتاب تاريخ تمدن هنري لوكاس ارجاع داده است.
الف. 4. اشكالهاي صوري
اگر چه اين كتاب مطابق با سرفصلهاي مركز برنامهريزي و تدوين متون درسي، براي درس تاريخ اسلام تهيه شده است12 و اين خود برخي اشكالات صوري را از نويسنده دور ميكند،اما رفع آنها در بهبود اثر مفيد خواهد بود ضمن آن كه پاره اي اشكالات نيز متوجه نويسنده است.
1. قسمتي از مباحث مفيد را داخل كادري مشخص و ذيل عنوان "براي مطالعة بيشتر" آورده است كه دانشجو نيازمند يا ملزم به مطالعه آن نيست. اين روش بيشتر در كتابهاي دوره دبيرستان ديده مي شودو زيبنده كتابهاي دانشگاهي نيست.
2. اشكال مهم ديگري كه از جهت صوري بر اين كتاب وارد است آن است كه در تقسيم بندي مطالب گاهي علامت گذاري با حروف الفبا انجام گرفته ولي در بيشتر قسمتهاي كتاب تقسيمبندي ديده نمي شود و عناوين اصلي و فرعي مشخص نيستند.
3. يكي از نقاط ضعف كتاب عنوانهاي طولاني است، به عنوان مثال ميتوان به اين عناوين اشاره كرد. "امام حسين(ع) و هدف بازگشت حكومت به صالحان"13، "ارزيابي سفر به عراق در گردونة فعاليتهاي سياسي"14، "دعوت عمومي و آغاز صفبندي موحدان و مشركان در مكه"15، "سه مسلمان نخست و جهتگيري اجتماعي دعوت"،16 "جهت دهي تدريجي مناسبات اقتصادي به سوي عدالت"17 و "اصول و قواعد عام تاريخ نگاري با تكيه بر ارزشهاي اسلامي"18.
4. چپ چينها نيز از نقاط ضعف كتاب به شمار ميروند. اگر چه چپ چين به خودي خود نوعي زيبايي براي كتاب و مقاله به حساب ميآيد اما بايد توجه داشت كه اين شكل نوشتاري براي نشان دادن نقل قول مستقيم به كار ميرود، در حالي كه در برخي جاهاي اين كتاب اين قاعده رعايت نشده است. به عنوان مثال در صفحة 204 سطر 6 مطلبي را كه ظاهراً تحليل نويسنده است به صورت چپ چين آورده است.
در صفحة 217 متني را به صورت چپ چين آورده كه نشان دهنده نقل قول مستقيم است در حالي كه در پاورقي، بعد از ارجاع به منبع مورد نظر داخل پرانتز مينويسد "با اندكي دخل و تصرف" واين يعني عين عبارت نقل نشده است.
در صفحات بعد ذيل عنوان "مقايسه دو روية يك رسالت"19 متني را به صورت چپ چين آورده ولي ارجاع به منبعي نداده است و گويا تحليلي از نويسنده است يا نويسنده فراموش كرده كه منبع آن را ذكر كند.
الف. 5. نقل قولهاي فراوان
نكته مهمي كه در نگارشها بايد مورد توجه قرار گيرد آن است كه از نقل قولهاي فراوان اجتناب كرده و تلاش شود كه مطلب با انشاي نويسنده باشد اما در برخي قسمتهاي اين كتاب اين ويژگي كمرنگ شده و حتي گاهي به اندازهاي اقوال ديگران را نقل كرده كه نقش نويسنده بسيار كم رنگ مي شود. از جمله در صفحة 19 ذيل عنوان "علميت، اعتبار و فايدة تاريخ" تنها به نقل مطالب ديگران بسنده كرده و آنها را به طوري نامناسب و بدون پيوند منطقي در كنار هم قرار داده است. به طوري كه در اين قسمت نقش نويسنده چندان به چشم نمي آيد.
ب. محتوايي:
ب. 1. نادرستي برخي مطالب:
در بحث از "نظام خانوادگي وحقوق زن" تعدد همسر و ازدواج با محارم را به دليل تشويق برخي منابع زرتشتي امري رايج دانسته است20.اين سخن علاوه بر آن كه ادعائي بزرگ و بدون دليل و سنداست. براي اثبات آن وحتي براي جلب توجه خواننده بايد به منابع زرتشتي استناد مي كرد در حالي كه نه تنها چنين نكرده بلكه به يك كتاب پژوهشي غير منبع ارجاع داده است.
نويسنده، ذيل عنوان " وضعيت مذهبي " مي نويسد:"هنگام ظهور اسلام، ادياني مانند زرتشتي، يهودي، مسيحي، مانوي، صائبي و مزدكي در ايران رواج داشت" 21.
اين سخن از دو جهت اشكال دارد؛ نخست آنكه "رواج داشتن" با "وجود داشتن" متفاوتند و نويسنده محترم بايد توجه داشته باشد كه آئينها و اديان فوق در ايران وجود داشتند اما اين به معني رواج آنها نيست. دوم آنكه هنگام ظهور اسلام،آئينهاي مانوي و مزدكي نه تنها در ايران رايج نبود بلكه در اثر فشار موبدان زرتشتي، يا به طور كلّي از ايران بيرون رفته بودند چنان كه پايگاه اصلي مانويان در اين زمان به ماوراءالنهر منتقل شده بود،22 يا از ترس به طور مخفي به حيات خود ادامه مي دادند.
يكي از اشتباهاتي كه در كتاب ديده مي شود به كار بردن اسم مدينه در جايي است كه هنوز نام مدينه بر آن اطلاق نمي شد به عنوان مثال در حالي كه هنگام هجرت پيامبر (ص) به اين شهر، نام آن يثرب بود نويسنده ذيل عنوان "تأسيس ملّت و گسترش اسلام "مي نويسد: "رسول خدا (ص) روز دوشنبه در دهكده قبا - در دو فرسخي مدينه - مورد استقبال گروهي از اهالي مدينه و مكه قرار گرفت.23" جالب آنكه در سطرهاي بعد گاهي نام يثرب و گاهي نام مدينه را به كار مي برد و در پاراگراف بعدي مي گويد:"شور و هيجاني خاص سراسر يثرب را [...] فرا گرفته بود.و در پاراگراف سوم ميگويد: "هيجان و سرور [...] به خاك يثرب گام نهاد و به اوج رسيد[...] با طنين سرودهاي حق جويانه فضاي مدينه را از سرور سرشار ساختند.24"
به كار بردن مدينه و يثرب در يك مقطع زماني نشان دهندة كم توجهي يا كم دقتي دربارة كاربرد اين دو نام است.
نويسنده محترم گاهي نسبت به مفهوم آيات قرآن هم كم توجّهي نشان داده است چنانكه در بارۀ آيۀ 64 آل عمران مي نويسد: "خداوند دربارۀ زندگي مسالمت آميز با اهل كتاب، از زبان پيامبر مي فرمايد:اي اهل كتاب بياييد [...]25"
در حالي كه خداوند از زبان پيامبر نمي گويد بلكه به آن حضرت دستور مي دهد كه به اهل كتاب چنين بگو يد.26
ب.2. نارسايي برخي از تحليلها
يكي از مشكلات كتاب نارسايي يا نادرستي برخي از تحليلهاست چنان كه در بحث علميت تاريخ ميگويد: "از آنجا كه اثبات دانش بودن تاريخ sience به آساني ميسر نيست"27 بايد توجه داشت كه دانش غير از علم است و اين دو با هم تفاوت دارند و چنان كه از عنوان برمي آيد نويسنده محترم در اين جا درباره علميت تاريخ بحث ميكند نه دانش بودن آن.
ذيل عنوان "خاستگاه خاورشناسي" اگر چه اشارهاي به جنبة مثبت برخي از انگيزههاي شرق شناسي شده اما در ادامه تنها به انگيزه و ريشة منفي آن پرداخته و در كل چهرهاي نامناسب و منفي از آن ارائه كرده است.28
نويسنده محترم در بحث تاريخ جاهليت و مفهوم آن و بيان مصداقهاي جاهليت و در توضيح "ظن الجاهليه" با ارجاع به آيه 154 سوره مباركه آل عمران مينويسد: " بيتوجهي به وعده و وعيدهاي خداوند و بد انديشي درباره افعال الهي، كه دربارة گروهي از ياران پيامبر است كه با اكراه و نفاق، در جنگ احد شركت كرده بودند (ظن الجاهليه)".29 در حالي كه بحث اكراه و نفاق در جنگ نيست زيرا منافقان پيامبر را در احد همراهي نكردند بلكه از ميانة راه بازگشتند.30 اين مطلب مربوط به مسلمانان شركت كننده در احد بوده و مفسران نظري متفاوت از نويسنده اين كتاب دارند.
علامه طباطبايي در اين بارة مي فرمايد: "اين طايفه گمان كرده بودند كه پارهاي از امور حق مسلم آنها بوده و امكان نرسيدن به آن نيست و لذا همين كه مغلوب شده، عدهاي از آنها كشته شدند، دربارة مطلب دچار شك و ترديد شدند و به صورت استفهام كه ناشي از شك و ترديد آنها بود گفتند: "هل لنا من الامر شي" از اين جا به دست ميآيد كه [...] چنين گمان ميكردند كه چون مردمي مسلمان هستند امكان مغلوبيت و شكست براي آنها نيست [...] زيرا بر خداست كه بدون هيچ قيد و شرطي دين خود را ياري نمايد [...] و گمان باطل آنها كه از سنخ افكار دورة جاهليت محسوب ميشود همين بوده است."31
ب. 3. به كاربردن واژههاي غير معمول يا نامناسب
اين مشكل به صورت فراوان در اين اثر ديده ميشود كه برخي از موارد آن از اين قرارند:
1. در صفحه 17 ذيل بحث واژه شناسي تاريخ مي نويسد:"نظر برگزيدهتر اين است" اين جمله از دو جهت اشكال دارد نخست آن كه نظراتي را بيان نكرده نا نظر برگزيده را از بين آنها بيان كند و ديگر آن كه واژة "برگزيدهتر" صحيح نيست.
2. در صفحه47 سطر8 اين جمله آمده است:"ظروف زيبايي در شهر مأرب ديده ميشود كه انسان را متحير ميساخت". نگاهي به فعلهاي "ديده ميشود" و "متحير ميساخت" عدم تناسب آنها را نشان ميدهد.
3. در ص107 پاورقي1 عبارتهايي مانند "معاهدات" و "مناسبات" به كار رفته است كه علاوه بر عربي بودن اين واژهها،استفاده از جمع عربي در متن فارسي زيبنده نيست.
4. در مواردي مانند صفحه 116 سطر5 واژة "پيامبر اسلام" را به كار برده اند. بايد توجه داشت كه واژة "پيامبر اسلام" بيشتر به وسيلة مستشرقان به كار مي رود و بهتر است به جاي آن از واژههاي "پيامبر" يا "پيامبر خدا" استفاده شود.
5. صفحه 158 سطر 12 "[...] زمينة موفقيت كارگردانان اخذ بيعت را فراهم آورد". عبارت "اخذ بيعت" دو كلمة عربي است، اگر چه كلمة "بيعت" در فارسي هم به كار ميرود اما واژة "اخذ" به معني گرفتن در فارسي كاربردي ندارد و استفاده از اين دو در كنار هم مشكل را بيشتر ميكند.
6. صفحة 160 سطر آخر "پس از رفتارهايي نامناسب ناگزير خانه را ترك گفتند" بديهي است به كاربردن فعل گفتند بعد از ترك درست نيست.
7. ص175 سطر7 واژة "مصاحف" با جمع عربي به كار رفته كه صحيح نيست.
8. ص225 سطر 14 "معاويه خود را از مشاهده گران رسول خدا [...] ميدانست" نويسندة محترم عليرغم به كار بردن فراوان عبارتهاي عربي در جاهاي مختلف در اينجا ميخواهد كلمهاي فارسي به جاي "صحابه" به كار ببرد اما بايد توجه داشت كه در به كار بردن الفاظ فارسي به جاي واژههاي عربي نميتوان بر اساس برداشت خود عمل كرد.
ب. 4.كمبودهاي اين اثر
عليرغم آنكه نويسندة محترم تلاش فراواني در ارائه مناسب مطالب انجام داده و به حق شايسته تقدير است اما در برخي قسمتهاي كتاب كاستيهايي ديده مي شود كه لازم است به آنها اشاره شود.
1. از مهمترين جنگهاي عصر نبوي به غزوة بنينضير و بنيقينقاع اشاره نشده است.
2. پيش از بيان اعلان رسالت جهاني پيامبر(ص) بايد از صلح حديبيه كه زمينهساز اين دعوت جهاني شد ياد ميكرد.
3. در پايان بحث فدك و سخنان حضرت زهرا(س) به سرانجام اين مذاكره و وقايع بعدي اشاره نشده است.
4. در بررسي خلافت عمر اشارهاي كوتاه به قتل او كرده اما جريان قتل و وصيت وي و شوراي شش نفره و چگونگي انتخاب عثمان را بيان نكرده است؛ اگر چه در فصل ششم به مناسبت بررسي زندگي امام علي(ع) به آن شورا هم اشاره شد، اما مناسب بود اين بحث در جاي خود يعني دورة عمر و پيش از خلافت عثمان ميآمد.
5. جريان شورش عليه عثمان و قتل او به خوبي تبيين نشده است.
6. مطالب درباره دورة امام علي(ع) بسيار ناقص ارائه شده است و مطالب مهمي مانند جنگها، جريان حكميت و... اشاره نشدهاند.
7. در دورة امام حسن(ع) علل صلح به خوبي تبيين نشده و مطالبي چون جذب فرماندهان و نزديكان امام، تلاش براي شهادت امام و شايعه پراكنيها مورد توجه واقع نشدهاند.
نتيجه
كتاب "تاريخ تحليلي صدر اسلام" اگر چه حاوي مطالبي ارزنده است و با متني روان اطلاعات مفيدي از تاريخ اسلام در اختيار خوانندگان قرار ميدهد اما با توجه به نقايصي كه در آن وجود دارد لازم است تا يك بازنگري جدي در آن صورت گرفته و با رفع كاستيها و ايرادهاي آن به شكلي بايسته در اختيار دانشجويان قرار گيرد.
پينوشتها:
1. نصيري، محمد، تاريخ تحليل صدر اسلام، ص38.
2 . همان، ص36.
3. همان، ص60.
4. همان، ص45.
5. همان، ص 49.
6. همان، ص118، سطر10.
7. همان، 128.
8. همان، ص176.
9.همان، ص17.
10 . همان، ص 73.
11 . همان، ص 230.
12. ص13.
13. همان، ص230.
14. همان، ص240.
15. همان، ص83.
16. همان، ص81.
17. همان، ص109.
18. همان، ص38.
19.همان، ص 224
20 . همان، ص65.
. همان. 21
22 . ابن ندیم، الفهرست، ترجمه م.رضا تجدد، ص600.
. نصیری، همان، ص104. 23
.همان. 24
همان، ص111 .25
26. "قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَي كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلا نَعْبُدَ إِلا اللَّهَ"، آلعمران/64.
27. نصيري، همان، ص20.
28. همان، ص40-42.
29. همان، ص60..
30. ر.ك. ابن هشام، السيرة النبوية، ج 2، ص 64.
31. علامه طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه محمدرضا صالحي كرماني و سيد محمد خامنه، ج4، ص84. فخر رازي هم نظري شبيه به اين دارد ر.ك. التفسير الكبير، ج9، ص46.
Designed by PARSA Co.